‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش سبز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش سبز. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ دی ۲۵, دوشنبه

اکنون «آزادی انتخابات» رمز فتنه است



با نزدیک شدن پایان دوره رسمی دولت کودتا(عبارت جالبیه)، معارضین تمامیت خواهان بازی هوشمندانه ای را آغاز کردند که با ندانم کاری حریف به جای جالبی رسیده. تاکید بر لزوم برگزاری انتخابات آزاد و تکرار آن
تاکید معارضین بر لزوم برگزاری انتخابات آزاد ( به بهانه های مختلف) در نگاه اول تمامیت خواهان را دو دوزه کرده است. دو راه پیش رو حاکمان در این وضعیت عبارت بودند همصدا شدن با معارضین در لزوم برگزاری انتخابات ( که می توانست تائید تلویحی ادعا معارضین در مورد انتخابات پیشین تلقی شود) یا محکوم کردن درخواست انتخابات آزاد ( که در واقع نفی اصول، بدیهیات و ارزش های فراگیر اجتماعی است)
حاکمان راه دوم را انتخاب کردند و در این مسیر تا آنجا پیش رفتند که نمایندگان مجلس هم برای کسانی خواستار انتخابات آزاد بودند خط و نشان کشیدند (متاسفانه این وضعیت های آیرونیک آنقدر تکراری شدند که دیگر موجب خندیدن نباشند)
گفتم ندانم کاری حرف، چرا که می شد و می بایست در پاسخ این حرکت زمین بازی را تغییر می دادند و تاکید را از بحث آزادی به بحث شبهه افکنی در آزادی انتخابات تغییر می دادند. چنانکه که اشاره اش هم از بالا رسیده بود هنگامی تمام انتخابات های برگزار شده در سی سال اخیر کاملا آزاد خوانده شد.( متاسفانه یا خوشبختانه دکان «به سر دویدن» این روزها سخت کساد است)
به هر حال اکنون که حرکت اشتباه حاکمان بازی خوب معارضین را تکمیل کرده است؛ آزادی انتخابات رمز فتنه است چرا که شعار محکمی است که ریتم گام معارضان را هماهنگ می کند، پیام روشن و واضحی است که معارضین به بخش های خنثی جامعه و هواداران بالقوه خود می فرستند و نهایتا اینکه، در مقام جزء اخیر علت تامه،  رقیب را در برابر افکار عمومی مفتضح کرده است.
پ.ن: فشل بودن  تحلیل استراتژیک و تبلیغات  تمامیت خواهان سنتی حکایت مکرر بود؛ اما، من تصور می کنم سکوت بخش نوگرای این جناح ( دولت احمدی و سایر دوستان) از سر تدبیر و به این معناست که به شعار آزادی انتخابات به عنوان حربه انتخاباتی نظر دارند ( این شاید بزرگترین نقطه ضعف «رمز فتنه» است که باید با حرکت هوشمندانه دیگری هر چه زودتر برطرف شود)  

۱۳۸۹ شهریور ۱۱, پنجشنبه

تاثیر جنبش سبز بر مکارم شیرازی!

امروز مکارم شیرازی در دعوت تلویزیونی برای حضور مردم در راهپیمایی روز قدس می گفت: مردم با شرکت در این راهپیمایی مسالمت آمیز و در عین حال با شکوه فلان است و بهمان است.
داشتم با خودم فکر می کردم، اگر این تظاهرات نخواد مسالمت آمیز باشه مثلا قرار چیکار کنن شرکت کنندگان؟. این میزان آشنایی مصداق مشاهده خر و عدم ملاحظه کدو است. پیشنهاد می کنم این برادر بزرگوار قدری بیشتر در جریان موقعیت و مقتضیات جنبش قرار بگیرند تا لااقل وقتی قصد استفاده از ادبیات جنبش را دارند بدانند چه چچیزی را باید کجا بگذارند.

۱۳۸۸ مهر ۱۴, سه‌شنبه

آموزش مهارتهای زندگی مجازی، تاکتیک و استراتژی

اگر این تخمین درست باشد که عمده ترین مانع بر سر راه افزایش ضریب نفوذ اینترنت در گروه های سنی بالاتر و اقشار خانه نشین جامعه (بویژه خانمهای خانه دار) فقدان امکانات ارائه آموزشهای متناسب و سازگار با وضعیت و درخواستهای این گروه هاست تهیه محصولات آموزش مهارتهای زندگی مجازی به صورت مولتی مدیا و اینتراکتیو یکی از اولویتهای جنبش سبز است. تلاش برای توسعه این آموزشها را ، اگر به اندازه کافی غیر متمرکز انجام شوند، نمی توان بدون پرداخت هزینه های حیثیتی سنگین مورد پیگرد و تحدید قرار داد. به علاوه توسعه این آموزشها فراتر از توسعه تاکتیکی پیشانی جبهه خبررسانی در کوتاه مدت، توسعه استراتژیک جنبش در لایه های اجتماعی گوناگون در میان مدت و بلند مدت را به همراه خواهد داشت. به خاطر داشته باشیم در طول مبارزات انتخاباتی ما یکی از بدترین و ضعیف ترین موقعیتها را در برابر زنان خانه دار داشتیم و این در حالی است که این افراد بالقوه می توانند یکی از موثرترین بخشهای فعال جنبش باشند.
پ.ن1: حدس می زنم اگر چنین کاری در مقیاس مناسب و با برد کافی انجام شود رفقای کودتاچی مان در رسانه میلی تلاشهای گسترده ای برای لجن مال کردن فعالیت اینترنتی در اقشار فرودست اجتماع را آغاز کنند.
پ.ن2: چرا راه دور برویم؟! در بین رفقایتان چند نفر را می شناسد که مهارتهای زندگی مجازی شان با سن، استعداد و موقعیت اجتماعی شان سازگار نیست؟. از آنها شروع کنید!. انباشت تجربیان این آموزشهای موردی کمک زیادی به طراحی بسته های آموزشی با کیفیت مناسب خواهد کرد.

۱۳۸۸ مهر ۱۲, یکشنبه

چهره اقتصادی فاشیسم

فاشیسم از منظر فلسفه سیاسی رویکردی به مقوله قدرت است که حفظ قدرت در ساخت ، عموماً به زور مزیتهای نظامی و امنیتی، حاکم شده را برترین مصلحت شمرده و تقدیس می کند و در این راه از طیف وسیعی ابزارها از جمله نظامهای شبه ایده ئولوژیک مبتنی بر تعصبات ملی، دینی یا قومی استفاده می کند. باید توجه داشت این نظامها نه برآمده از چنین شبه ایده ئولوژی هایی بلکه مصرف کننده آن هستند و در هر کجا که لازم باشد با سرعت و خشونت غیر قابل باوری دست به کار تغییر آن می شوند. در حوزه اقتصاد، فاشیسم تشنه قدرت، لزوم دخالت حداکثری قدرت در امور اقتصادی را مسلم می شمارد. این نظام گرچه در جهت اپتیمم نمودن حفظ قدرت با ساختارهای طبیعی بازار و نظام اقتصادی کنار می آید اما به دستاویز خیر اکثریت و مصلحت نظام در جهت حفظ و توسعه قدرت عموماً چنان در این ساختها مداخله می نماید که آنها به مرور از هویت و کارکرد طبیعی خود خارج می شوند و در زیر پوسته بیرونی حفظ شده شان نهادهایی مسخ شده و بیمار دست اندرکار تجمیع قدرت در ساخت حاکم هستند. فکر می کنم واضح و بدیهی است که ما باید فاشیزم و عوارض آن را خوب بشناسیم.در اطراف فاشیزم مغالطه های قابل توجهی هم وجود دارد، از جمله در حوزه اقتصاد هر مداخله جویی عمیق و جسورانه ای در نظام اقتصادی توسط بعضی از مفسرین سیاسی-اقتصادی بی دقت به رویکرد فاشیستی تعبیر شده در صورتی که نسبت این دو با یکدیگر در سطح انگیزه شناسی است که رخ می نماید و تجزیه و تحلیل در سطح عملکرد می تواند منجر به اشتباهات عمیقی در برداشتها شود. این پست علاوه بر تاکید به لزوم شناخت عمیق تر فاشیزم بهانه ای برای معرفی دایره المعارف اقتصاد بود که عجالتاً می خواهم پیشنهاد کنم مقاله ای که در مورد چهره اقتصادی فاشیزم نوشته را بخوانید.لازم به ذکر نیست که فاشیزم هم مانند هر پدیده تاریخی دیگر پس از یک ظهور نابغه یک ظهور ابله دارد.

۱۳۸۸ شهریور ۲۵, چهارشنبه

حقیقت و روش

هیچ سعی یی در اثبات صحت ادعای مخالفین تان نمی کنم، نه به این دلیل که آن را بی اهمیت می دانم، بلکه به این دلیل که اسیر وسوسه شبهه افکنی های شما نشوم. آنچه از نظر من اهمیت دارد و می توانم آن را با چشم خود ببینم این است که روشی که شما برای طرح و بررسی مسائل مطروحه ایشان به طور خاص و تعقیب حقوق عموم مردم توسط خودشان، به طور عام، پیش گرفته و وضع نموده اید روش مناسبی نیست.
گرچه در یک معنا این روش تنها «وسیله» احقاق حق است و نه خود آن، اما وقتی وقتی صحبت از خود حق به صورت مستقل و مطمئن ممکن نیست، مشی فلسفی محافظه کارانه مرا به تمرکز بر روی روش ترغیب و تشویق می کند؛ به جایی که شما در آن هیچ امتیازی دریافت نمی کنید.
برای من تفاوت چندانی ندارد که آیا شما دروغگو هستید یا صرفاً این محافظه کاری من در عرصه نظر، در عرصه عمل چندان به مذاقتان خوش نمی آید. نتیجه یکسان است. شما را دشمن می دارم.

۱۳۸۸ شهریور ۱۹, پنجشنبه

نعمت

فرموده اند مسائل اخیر یک رزمایش برای آشکار شدن نقاط قوت و ضعف و در مجموع یک نعمت بود.
بنده دوست نازنینی دارم که مدتی است دچار اختلالی شده بود و توانایی لذت بردن از عمل جنسی را از دست داده بود. امروز صبح می گفت که درمان شده و با شوخی خنده از عوارض جانبی زیاده روی هایش تعریف می کرد. به این نتیجه رسیدم که علاوه بر مجموع حوادث اخیر در جماع هم نعمتی بودهو شکر نمی کنم که افزون نشود.

۱۳۸۸ شهریور ۱۸, چهارشنبه

نوپو

عرض کردم: نوپو یعنی نیروی ویژه پاسداران ولایت
فرمودند: خیر
عرض کردم: به چه معناست؟، یا به عبارت دقیق تر مخفف چیست؟
فرمودند: نیروی ویژه پاد وحشت
عرض کردم: خیلی عذر می خوام، اما دقیقاً وحشت چه کسی؟
چیزی نفرمودند.

۱۳۸۸ شهریور ۱۴, شنبه

نفرت انگیز

شوخی های این به اصطلاح نمایندگانمان در کجلس با تلمیح به وقایع اخیر را گرچه دوستان بیشتر به عنوان نکته ای بامزه یا جالب توجه به آن نگاه کرده بودند، بیش از هر چیر «نفرت انگیز» یافتم.

۱۳۸۸ شهریور ۱۳, جمعه

تفنگتون رو زمین بذارید استاد!!،بی زحمت

امروز تصنیف آقای شجریان، «زبان آتش»، که گویا در رابطه با حوادث اخیر ایران خوانده شده است را شنیدم. بی تعارف باید بگویم افتضاح بود.موسیقی این کار عملاً فاقد کارکتر، بسیار کشدار و به نحو آزار دهنده ای پرگو .در تمام کار، شاید به جز یک جمله، از شجریان بودن شجریان نیز نشانی وجود نداشت.این تصنیف بر روی شعر بسیار ضعیفی از فریدون مشیری ساخته شده و به جرات می توانم بگویم سخیف ترین بیانیه ضدخشونتی است که من در جریان حوادث اخیر شاهد صدورش بوده ام ।
همواره ستایشگر شجریان بوده ام، به دو دلیل اول وسواسی که در رعایت فرم به خرج می داد و دوم امساکی که در استفاده از ابزارهای انگیزش احساسات اعمال می نمود। همیشه به نظرم رسیده که این دو صفت از او یک هنرمند ممتاز ساخته است। باید بگویم متاسفانه در اینکار این هر دو نهج قابل ستایش مورد کم توجهی قرار گرفته اند। تفنگتون رو زمین بذارید استاد!!،بی زحمت।
پ।ن: پیشاپیش از کلیه هواداران استاد در جنبش سبز که با شنیدن این تصنیف از خوشی در حال خر غلت بودند و با خواندن این سطور پریشان عیششان منقص شد پوزش می طلبم.

۱۳۸۸ شهریور ۱۱, چهارشنبه

کوتاه در مورد مرکزیت

این روزها اظهار نظرهای عجیب زیادی در مورد نسبت جنبش با مقوله مرکزیت در شبکه روابط اجتماعی-سیاسی می شنوم. اظهار نظری هایی که می توان مدعی شد در حوزه مسئله حساسی طرح می شوند(در نظر بگیرید که شبکه روابط پدیدار هر پدیده اجتماعی-سیاسی است و درجه مرکزیت گره ها یکی از اصلی ترین ابزارهای توصیف چنین شبکه ای)، اما هرگز متناسب با آن مسئولانه سنجیده و دقیق نیستند.
اگر بخوام قدری مصداقی تر صحبت کنم می تونم بگم به طور مشخص در مورد سه دسته از اظهار نظرها نگرانی دارم:
1- اغراق در مورد توانایی های جنبش برای اداره شبکه ای با میانگین و انحراف معیار مرکزیت پائین
2- اغراق در مورد ارزش اداره جنبش در قالب شبکه ای با میانگین و انحراف معیار مرکزیت پائین
3- طرح مرکز گریزی جنبش به مثابه مباینت اهداف و خط سیر جنبش با مقولات مرتبط به مرکزیت در شبکه های روابط اجتماعی-سیاسی
این برداشت آخر که در واقع می توان گفت رادیکال ترین روایت است،با در نظر گرفتن سوابق تاریخی و مشاهداتم از صحنه امروز سیاست و اجتماع ایران بیش از دو مورد دیگر برانگیزاننده نگرانیهاست و طرح ایرادات آن به اشاره بسیار ساده تر است، لهذا نوشتن از آن حتی در چنین وضع و حالی مطلوب و ممکن است.
اگر آنچه را در باب نسبت پدیده و پدیدار در حوزه سیاست و اجتماع در پاراگراف اول نقل کردم بپذیریم، برهان دیگری دال بر امتناع آن مباینت مورد احتیاج نخواهد بود، و اگر نپذیریم اقامه دلیل در اثبات صحت آن مجالی خارج از حصوله این یادداشت کوتاه می طلبد. بنابراین با طرح این تذکر ختم کلام می کنم که گوهره قدرت سیاسی و اجتماعی با مفهوم مرکزیت در شبکه های روابط سیاسی-اجتماعی پیوندی عمیق دارد و لذا در حیطه نظریات موجود و کلیه پیشرفتهای قابل پیش بینی شان عدم درگیری هر حرکت درگیر مقوله قدرت با مسئله مرکزیتهای شبکه روابط اجتماعی-سیاسی(سلباً یا ایجاباً) قابل تصور نیست.
به ربان آمیزاد، جنبش سبز در هر حرکتی یا اقدام به تشکیل گرهی با درجه مرکزیت بالا در شبکه روابط اجتماعی و سیاسی می نماید و یا چنین گرهی را از بین گره های موجود از حیز تاثیرگزاری ساقط می نماید.
تا طرح نظریه ای جامع، سازگار و کارآمد که بتواند بدون استفاده از این مفهوم یا مشابهات و یا هم ارزهایش به توصیف و تجزیه و تحلیل وضعیت نهادها و کارکردهای سیاسی اجتماعی در جامعه بپردازد،انحراف از این معیار در مشاهده و تحلیل هر حرکت جنبش تنها و تنها فرورفتن بیشتر در توهمات است.
پ.ن1: ای نوشته انعکاس وجه سلبی دغدغه من در این زمینه بود، تجربه های پیشین می گویند برخورد ایجابی عموماً پاسخ به مراتب بهتری در پی دارد. بنابر این دعوت می کنم از تمام دوستان که درباره نسبت جنبش با مراکز شبکه اجتماعی-سیاسی ایران قلم بفرسایند. اولین موضوع هم می تواند این باشد که اصولاً پپرسشهای اساسی در مورد نسبت جنبش و مرکزیت کدامند؟
پ.ن2: قابل توجه اینکه وقتی از پائین بودن میانگین و انحراف معیار درجه مرکزیت گره های شبکه در عین داشتن یک عملکرد متمرکز و هماهنگ صحبت می کنیم، در واقع می گوئیم مرکزیت را در بعد دیگری از شبکه جای داده ایم( که دسترسی دشمن به آن دشوار است)

تدارکات سبز

در این روزها بخشی از دوستان فعال جنبش تلاش قابل توجهی رو صرف تولید محصولات با ارزشی برای استفاده عموم کردندقصد دارم در مورد ترجمه های ارائه شده از کتابهایی با موضوع جنبشهای اجتماعی بدون خشونت صحبت کنم که این روزها به لطف ارتباطات الکترونیک خیلی راحت دست به دست می گردد.
با یک مقایسه اولیه بین کیفیت و کمیت این فعالیتها و پتانسیل های موجود برای فعالیت در این زمینه می توان دریافت که اولین و موثرترین قدمی که در راه توسعه کیفی و کمی این محصولات می توان برداشت، پیوستن به جمع تولید کنندگان است. جمعی که بنا به ملاحظات تاکتیکی پیرامون امکان ایجاد خدشه در اطلاعات از سوی عوامل کودتا در پردازش و انتقال توزیع شده عموماً حول افرادی با شهرت و سابقه رسانه ای، مانند آقای سازگارا،مجتمع شده اند.
در مرحله بعد با توجه به محدودیتهای موجود بر سر راه مدیریت متمرکز پتانسیل عمومی تولید و همچنین نزدیک شدن به محدوده اشباع اثر بخشی این فعالیتها باید در دو جبهه پردازش و انتقال توزیع شده اطلاعات و حرکت از تولید محتوی به سوی کارکردهای اقناعی به ارایش مجدد نیروهایمان بپردازیم.این دو موضوع البته با یکدیگر نسبت و رابطه ای نزدیک دارند که در پستهای بعدی به صورت تفصیلی به آن خواهم پرداخت. اما آنچه در وضعیت حاضر فوری ترین نیاز تدارکاتی جنبش ارزیابی می شود ابزارها و بسترهایی برای تسهیل مدیریت متمرکز این نیروها و تعریف ماموریتهایی با اثربخشی بالا برای آنهاست. امکاناتی که گرچه در دست گره هایی از شبکه با درجه مرکزیت بالا اثر بخش خواهد شد،اما لزوماً بوسیله ایشان طراحی و تولیدنخواهد نگشت. چه بسا وظیفه خطیر مدیریت متمرکز بخش مهمی از منابع جنبش توانی برای پرداختن به مقوله تولید و طراحی این ابزارها برای این دوستان باقی نگذارد و چه بسا در بین اعضای گره هایی از شبکه با درجه مرکزیت به مراتب پائین تر، افرادی به مراتب شایسته تر و صاحب صلاحیت تر برای طراحی و تولید این ابزارها و پیشنهاد ماموریتهای نیروها وجود داشته باشد.
به نظر می رسد یکی از اصلی ترین اولیتهای حال حاضر یک بانک اطلاعاتی آنلاین از طرحهای محصول پیشنهادی، مواد خام، روشنامه ها و تجربه های انباشته در حوزه تولید و نهایتاً محصولات باشد. به همه اینها باید مجموعه ای از روشهای کنترل پروژه را اضافه نمود که مینیمم کردن همپوشانی حوزه فعالیت نیروها (به قصد بهره برداری حداکثری) را با تضمین روند یکنواخت و مناسب تولید محتوا در مصالحه ای بهینه تجمیع نماید.
نکته دیگری که نباید از آن غفلت نمود تولید محصولات جانبی از محصولات اصلی(مثلاً کتابهای ترجمه شده) است. در بسیاری از موارد می توان خلاصه های گوناگونی از این کتابها را که با اهدافی گوناگون قسمتهای مختلف نوشته را برجسته تر نموده اند تهیه کرد. می توان این خلاصه ها را تبدیل به فیلمی کوتاه از مجموعه ای از اسلایدها نمود.می توان بر حول این کتابها و موضوعاتشان جلسات بحث و بررسی تشکیل داد و نسبت به ارائه منتخبی از این مکالمات اقدام نمود.به نظر می رسد تلاش و تمرکز نیرو در تولید این رده از محصولات با اثربخشی چشمگیری در تحقق اهداف جنبش همراه باشد.
امیدوارم در آینده نزدیک با توجه اعضای گره های دارای مرکزیتهای عمده در شبکه کنشگران جنبش سبز به این مقوله بستری مناسب برای فعالیت گسترده در این زمینه داشته باشیم.بدیهی است تا آن زمان شبکه های کوچک و بزرگ دوستان مورد اعتمادمان زمین و زمینه تمرین و تامل و کسب آمادگی برای ورود به این فعالیت خواهد بود.

غلط در مشق درس اول

ىرس اول ىر راهبري جنبشهاي اجتماعي اين است: «هواداران خود را مطلع و مشغول نگه دارید» . متاسفانه این موضوع به دلائل مختلف ، موجه و غیر موجهی، در سطح اول رهبری جنبش مورد غفلت قرار گرفته است. این موضوع مسئولیت فرد، فرد ما را تعقیب این راهبرد بیشتر و حساس تر می کند. ممنون خواهم شد اگر دوستان علاوه بر ارائه گزارش کار هایی که قطعاً اثری برانگیزاننده دارد ایده ها و تجربیاتشان در این حوزه را با دیگران به اشتراک بگذارند.

۱۳۸۸ شهریور ۹, دوشنبه

یک احساس گنگ

یک احساس گنگ اما خیلی قوی بهم میگه خیلی از آدمهایی که این روزها با چشمهایی سرشار از بلاهت پای تلویزیون می شینن و با شنیدن اعترافات کذایی گاه گاه(اگر نه به صورت، اما در معنا) نچ نچی می کنند و سری تکون می دن تمام ملاحظاتی رو که ما در این قضیه در نظر می گیریم، مشتی تشریفات بی فایده و مسخره می دونن. کی گفته شیطان در جزئیاته؟!!!

۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه

حرف عجیب

در این تعاریفی که در مورد جنبش این روزها از این دهان و آن یادداشت می شنوم و می بینم، یکی از طرفه ترینها این است که : این جنبش یکی از ارزشهایش در این است که با مقولات سیاسی به صورت مستقیم درگیر نمی شود و تلاش می کند به صورت غیرمستقیم، از طریق تاثیرگذاری بر وضعیت افکار عمومی در حوزه سیاست تاثیر گذارد.
خوب،به یک معنا همه چیز کاملاً در سرجای خود قرار دارد، ما از دسترسی به منابع قدرت داخل ساختار قدرت تا حد زیادی محروم هستیم و به این دلیل تلاش می کنیم با بسیج نمودن مردم در مقیاس وسیع به مقابله با ابزارهای اعمال قدرت تمامیت خواهان مستقر در قلعه قدرت بپردازیم و اراده سیاسی خود را بر روند اداره کشور تحمیل کنیم. این برداشت کاملاً معقول از گزاره پیش گفته البته این اشکال اساسی را در خود دارد که از فرط بداهت ارزش طرح ندارد.
برداشت دیگراین است که ما بسیج افکار عمومی را یگانه عامل تحمیل اراده سیاسی خود بر روند اداره امور در ایران به شمار
می آوریم و معتقد هستیم بدون توجه ملاحظات مربوط به ساخت قدرت سیاسی و یا لااقل بدون معامله با هیچ یک از اجزای این ساختار می توانیم از طریق بسیج نمودن افکار عمومی به هدف خواهیم رسید. این برداشت البته بدیهی نیست ولی مشکلش در اینجاست که زیادی غیربدیهی است و نمی شود خوشحال و خرم با یک اشاره از آن عبور کرد. من شخصاً با این برداشت اخیر خیلی مشکل دارم و وقتی نگرانی و بدبینی ام نسبت به آن بیشتر می شود که از مجموعه قرائن و شواهد چنین برداشت می کنم که طرح آن در واقع تعبیه مفری برای اجتناب از رویارویی با مسائل موجود در ساخت قدرت سیاسی ایران و در عین حال حفظ زیستن در زی مبارزان پیشرو راه آزادی است.

توهم خطرناک

این روزها یادداشتهای زیادی می بینم که با ذوق و شوق بسیار در مورد منحصر به فرد بودن و روزآمد بودن و نمونه جهانی بودن و تحقق آینده بودن جنبش سبز حرف می زنند. بخشی از ماجرا خوب البته این است که این جنبش قطعاً برای ما یک تاثیر بین المللی مهم داشته و آن اینکه حساب مردم ایران را از نظام حکومتی ایران جدا کرده (به عبارت دیگر آنچه اوباما رشته است را پنبه کرده ایم،بعداً در این مورد بیشتر می نویسم)؛ از طرف دیگر اگر این جنبش در ایران به پیروزی چشمگیری دست پیدا کندقطعاً تاثیراتی بر دنیای پیرامون خود خواهد گذاشت که باعث ثبت آن به عنوان یکی از نقاط مهم روندهای تاریخی قرن حاضر خواهد شد.
اما در مورد الگوی رفتاری جنبش، آنقدر تسلط و حضور ذهن ندارم که بخواهم مسبوق به سابقه بودن یا نبودن چنین جنبشی در سطح جهان را رد یا تائید کنم، گرچه با اطمینان زیادی می توانم بگویم در برخورد با رژیمهاییی چون جمهوری اسلامی چنین راهبردهایی سابقه نداشته است.
من اگر قصد تحلیل و تفسیر داشته باشم، خواهم گفت این نشان دهنده کارآمدی و تاثیرگذاری امکانات و فن آوری ارتباطی نوین در توسعه دموکراسی است و نه سرمشقی برای جنبشهای اجتماعی آینده.من سخت نگرانم که در این توهم پیشتاز و پیشرو بودن واقعیتهای مهمی نادیده گذاشته شوند. واقعیتهایی چون فقدان دقت نظری کافی در طرح مطالبت جنبش، فقدان یک نقشه راه مناسب برای جنبش، فقر نهادی جامعه ایران و...؛ مسائلی که حل نشدن هر کدامشان برای عقیم کردن و سرکوب شدن جنبش به قالب مجموعه ای از مکانیزمهای دفاع روانی کنشگران کفایت می کند.
امروز، زمان مناسبی برای جشن پیشتازی جنبش در عرصه جهانی نیست، گرچه درک می کنم غرور بین المللی لگدمال شده ما سخت به دنبال دستاویزی برای احیای خود می گردد و هر موضوعی بتواند نقش این دستاویز را بازی کند از انرژی روانی انباشته در این سرخوردگی بهره مند خواهد شد. اما می ترسم این بهره مندی، بهره مندی از انرژی آزاد شده در جریان انفجار یک بشکه باروت باشد.
امکان تجمیع دو ملاحظه بالا در قالب راه حلهای تسهیمی یا تکمیلی مسئله ای است که امروز پاسخی برای آن سراغ ندارم، ولی خوب می دانم اگر در این مورد پاسخی وجود داشته باشد، با توجه به شرایط حال حاضر ایران، راه رسیدن به آن از گذرگاه ناگزیر تامل بیشتر بر مسائل اساسی جنبش و تلاش در جهت ترمیم نقصهای پیش گفته ، در عرصه نظر، می گذرد.
پ.ن1: با حافظه ترها، حتماً به خاطر دارند که سی سال پیش نیز ما انقلابی کردیم که آن را پیشتاز و نمونه تحولات قرن اخیر می دانستیم و در این موضع با افرادی مثل میشل فوکو همسنگر بودبم، اما امروز بعد از سی سال، متوجه شده ایم بر اثر عدم درک صحیح از مشروطه (یعنی اتفاقی مربوط به صد سال پیش)، اتفاقی که در سی سال پیش افتاده و ادامه اثرات میمونش تا امروز زندگی ما را معطر نموده است، چیزی جز یک تنزل در درجات کیفیت حکومت سلطانی نبوده است.به شکلی عمل کنیم که سی سال بعد حسرت دویست سال پیش عمده ترین غم زندگی اجتماعی مان نباشد.
پ.ن2: تنیسور اگر خوب به زمین بازی دقت کند نتیجه دلخواه بر صفحه امتیازات نقش خواهد بست، مداوماً نگاه کردن به تابلو امتیازات فقط متضمن یک نتیجه نامطلوب است. فرعیاتی مانند پیشتازی بین المللی برای ما همان تابلو امتیازات است. به زمین بازی دقت کنیم.

۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

در ستایش خیابان

اتفاقاتی که در خیابانهای شهر می افتد، باعث می شود که شهر به چبزی بیشتر از مجموعه خانه ها مغازه های منفرد تبدیل شود.شاید به همین دلیل کسانی که جامعه به صورت توده ای از افراد اتمیزه شده بسیار بیشتر می پسندند اینهمه با خیابان دشمنند. حتماً دقت کرده اید ، به فاحشه ها در ادبیات رسمی می گویند «زنان خیابانی»، به دوستی های ممنوعه بین دختر و پسرها می گویند «دوستی های خیابانی»، حتی در ماجراهای اخیر هنگامی حضور میلیونی معترضین را به «لشگر کشی» تعبیر کردند، نتوانستند از اضافه نمودن پسوند خیابانی به ان خودداری کنند؛ در صورتی که این پسوند هیچ اطلاعی در مورد آن پدیده به شنونده اضافه نمی کرد(طبیعی و بدیهی است که تجمع مردم در یک شهر بیابانی نیست).
خود ما هم البته سالهاست با خیابانهای شهر قهریم. فکر می کنم زمان تجدید نظر فرا رسیده، باید با خیابانهای شهری آشتی کنیم. خیابانهای شهر را رنگ سبز زندگی پر می کنیم تا تبدیل به بهشت ما و جهنم دشمنان مردم شود.