‏نمایش پست‌ها با برچسب وقایع اتفاقیه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب وقایع اتفاقیه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ بهمن ۲۱, پنجشنبه

زنده باد سرکوب


به نظر می رسد در حال حاضر برای سرنوشت توسعه مصر و البته ایفای نقش این کشور در امنیت جهانی تهدیدی جدی تر از خطر افتادن سیب سرخ انحصار قدرت سیاسی قاهره به دست چلاق بنیادگراها ( از هر نوعش) وجود نداشته باشد.
به نظرم اولین قدم استراتژیک در راستای کنترل این خطر گرفتن مومنتم حرکت مردمی شکل گرفته در مصر است و این مهم در صورت کناره گیری فوری مبارک از قدرت عملا محقق نخواهد شد. اگر ارتش بتواند نقش وزنه تعادل در فرآیند حساس خلع مبارک از قدرت ( در حین حفظ شئونات او به عنوان یکی از فرزندان رشید ارتش و رهبر مصر در یک دوره سی ساله پر از بحران و خطر) در هشت ماهه باقی مانده از ریاست جمهوری اش و انتقال آن به یک رهبر مقتدر، عملگرا و متعهد به توسعه همچون ژنرال عمر سلیمان را ایفا کند شاید بتوان نفس راحتی کشید و گفت تحولات اخیر خاورمیانه و مغرب عربی را راستای نفع و خیر منطقه و جهان قرار گرفته است؛ و گرنه ...    

آیا ارتش نقطه امید مصر خواهد شد؟


مصر امروز در عرصه سیاست به بازیگری احتیاج دارد که ضمن حفظ یک فاصله معنادار با مبارک توانایی کشیدن ترمز سیاسیون بنیادگرای حاضر در صحنه اعتراضات مصر را داشته باشد. قادر به عمل و اعمال قدرت سیاسی در فضایی باشد که به سوی رادیکال تر شدن پیش می رود، یک سنت سکولار قابل اتکا برای روزهای سخت پیش رو داشته باشد، مجموعه ای از ارتباطات سیاسی بین المللی وثیق برای جبران مشکلات ناشی از رادیکال شدن فضا عمومی سیاست بین الملل علیه نظم حاکم بر مصر  با رایزنی هایی در عالی ترین سطوح قدرت سیاسی،  و البته درک درستی از حساسیتها و دشواری های ایفای نقش مناسب در  حفظ امنیت منطقه ای به عنوان کلیدی ترین نقش بین المللی مصر.           
به نظرم، گذاشتن همه این پارامترها کنار هم ارتش/ دستگاه امنیتی را به عنوان اصلی ترین گزینه برای نجات و نجاح آینده سیاسی مصر مطرح می کند. نگاهی گذار به تاریخ سیاسی معاصر مصر و البته رفتار ارتش در روزهای اخیر ( به خصوص پرهیز مقتدرانه از اعمال خشونت)  امید به امکان ایفای این نقش از سوی ارتش را افزایش می دهد.
برکشیدن ژنرال عمر سلیمان ( که پیش از ماجراهای اخیر نیز از کاندیدهای ریاست جمهوری دور بعدی مصر و رقیب جمال مبارک محسوب می شد) به مقام معاون ریاست جمهور که با توجه به سنت سیاسی مصر از ناصر تا امروز عملا به معنای هموار نمودن راه جانشینی او توسط خود مبارک است می تواند نشانه ای دیگری برای بیشتر شدن این امیدواری باشد.
اگر مصر اقبال پا گذاشتن به این راه را داشته باشد و البته توفیق عبور موفق از آن به سوی یک جامعه توسعه یافته و مرفه را، تنها کشور در حال توسعه ای نخواهد بود که یک ارتش مدرن، سکولار، مستقل و میهن پرست را تکیه گاه برخاستن از خاک تیره روزی و جهش به سوی توسعه کرده است. سهل است، که جایگاه،تقریبا انحصاری راه حل تکیه به ارتش به عنوان نقطه آغاز توسعه در بین مسیرهای تئوریک توسعه به شدت تقویت خواهد شد. امیدوارم یک سناریوی امتحان پس داده توسعه فدای حماقت و بلند پروازی ابلهانه بنیادگراهایی که امروز در چهارگوشه عالم قدرت را در دست دارند نشود. 

راه دشوار مصر


سندرم پیچیده اقتصادی-اجتماعی-فرهنگی ای که مصر به آن مبتلاست مردم را ناتوان و ناچار از تحمل دردی جانکاه کرده است. حاصل ترکیب ضعف و درد رادیکالیزم است.
درمان بیماری کهنه اقتصادی-اجتماعی- فرهنگی مصر و رساندن روند تحولات کشور به قافله توسعه با تغییر چند سیاست تخصیصی سطحی و افزایش کارایی در اجرای رویه های موجود تحت تاثیر نظارت سیاسی منصفانه هرگز امکان پذیر نیست؛ بلکه نیازمند دست زدن به به بعضی جراحی های دردناک است. زمان قابل توجهی لازم است تا ضعف بر اثر این جراحی ها کاهش یابد، اما درد تحت تاثیر آنها فورا افزایش خواهد یافت. این یعنی رادیکال تر شدن فضای سیاسی مصر؛ آن هم در وضعیتی که بسیاری از مطلعین اصلی ترین تهدید پیش روی روند توسعه مصر و البته امنیت جهانی از ناحیه مصر را رادیکال تر شدن فضای سیاسی مصر و افزایش شانس بنیادگراها برای در دست گرفتن قدرت ارزیابی می کنند. راه بسیار دشواری در پیش روی مصر است.
پ.ن: به نظرم جراحی های مورد نیاز مصر دقیقا از جنس همان چیزی است که در تونس اجرا می شد اما کشور آن را تاب نیاورد و این بی تابی زمینه ساز سقوط بن علی شد. روزگار عجیبی است نه؟   

بن علی (قسمت نهم): نقش مبهم ارتش در اتفاقات تونس


پیش از این در مورد سناریو ترک ناگهانی صندلی توسط حاکمان سلطه گر نوشته بودم.من در ترک ناگهانی صندلی توسط دیکتاتور این پدیده را به عنوان عاملی برای  فروپاشی نظام قدرت موجود معرفی کردم، البته باید در نظر داشت این نوع فروپاشی از همان جنس نابودی با بمب نوترونی است که پیش از این در مورد آن صحبت کردم. برای فهم آنچه پس از دیکتاتور بر سر مجموعه تحت حاکمیت می آید باید سناریوهای رفتار حلقه موثر و نزدیک به دیکتاتور پس از رفتن او را پیش بینی و تحلیل کرد. یکی از مهم ترین این حلقه ها ارتش است. مردمی که رفتن بن علی را «پیروزی نهایی خود» می دانند روایتی دارند که در آن با رفتن بن علی «طلسم» آن حکومت باطل شده و همه اجزای اساسی اعمال قدرت ، از جمله ارتش، ارزش و اثر خود را از دست داده اند. در آن سناریو عقب نشینی ارتش اینگونه فهمیده می شود که در فقدان فرمانده کل قوا ارتش دیگر توان و البته دلیل درونی شده قابل قبولی برای اعمال قدرت و خشونت ندارد. نتیجتا راه نجات خود را در تسلیم جستجو می کند و به قدرتهای تازه برآمده  اعلام وفاداری می کند( مانند سال 57 در ایران). اما حداقل دو سناریو مهم دیگر را هم باید در نظر داشت.
اول: ممکن است ارتش به هر دلیل از حمایت بن علی دست کشیده باشد و دست کشیدن بن علی از قدرت در واکنش به این مسئله بوده باشد؛ در این صورت باید این سوال را پرسید که ارتشی که از حمایت بن علی دست کشیده است اصولا قصد حمایت چه کس یا چه چیزی را دارد؟
دوم: ممکن است ارتش تا امروز توان سازماندهی لازم برای حضور در صحنه سیاسی نداشته، اما در فرصت حاصل از خلاء سیاسی فعلی دست به بازآرایی نیروهای خود بزند و ترتیبات یک حضور سلطه گرانه در صحنه سیاسی تونس را فراهم آورد
داشتن تخمینهای مناسب از احتمال منطبق با واقع بودن هر یک از این سناریوها نیازمند داشتن اطلاعات مفصل از سابقه تعامل بن علی با ارتش و ساختارها غیر رسمی و فرهنگ سازمانی شکل گرفته در ارتش است. حالا که این اطلاعات وجود ندارد باید منتظر ماند و تماشا کرد.   

۱۳۸۹ بهمن ۲, شنبه

بن علی (قسمت هشتم): شوخی شوخی جدی نشه

این اتفاقات اخیر تونس که رژیم های سیاسی در سراسر مغرب عربی را دچار مشکل و تزلزل کرده به نظرم خوراک این تحلیلگران منتظر ظهور است که بیایند و آن را به عنوان بخشی از مقدمات ظهور ( با توجه به اهمیت راهبردی آن منطقه در تئوری های این دوستان) تفسیر کنند دور هم بخندیم. البته حقیقتا این  وحشت را هم دارم که برخی انگیزه های آخرالزمانی در بعضی حلقه های قدرت در ایران آتش دخالتهای ایران در شمال آفریقا و مغرب عربی را تند تر کند.   

بن علی (قسمت هفتم): چگونه دیکتاتوری بود؟ خوب،خوب،خوب


هر دیکتاتوری مجبور است بین تعقیب کردن امیال و خواسته های شخصی اش و تن دادن به منطق حکومت داری در دنیای امروز دست به یک انتخاب مصالحه ای بزند. طبیعی است که هر چه منطق اداره یک جامعه در دنیا امروز را با جدیت بیشتری پیگیری کند سهمش از کل ثروت و امکانات کشور برای ارضای امیال شخصی اش کمتر خواهد بود؛ اما، از سوی دیگر هر چه این منطق را با وفاداری بیشتری در جریان اداره امور رعایت کند ارزش خالص آن سهم افزایش خواهد یافت. اینکه این ارزش خالص کجا بهینه می شود یا لااقل در وضعیت اپتیمم عملی قرار می گیرد بسته به زمان و زمینی که بهینه سازی در آن انجام می شود متفاوت است. مجموعه اخلاق و روحیات و سلایق فردی حاکم سلطه گر و البته بایاس های فکری او را که به این مجموعه اضافه کنید می شود تصمیم شخصی حاکم سلطه گر در مورد منابع و امکاناتی که در اختیار دارد. اختلاف این بخش تا آنچه در عالم عمل اجرا شده حاصل نگرش و باورهای اجتماعی-سیاسی دیکتاتور است ( یعنی همان چیزی در ساختن یک هیولا از او وجودشان به فراموشی سپرده می شود) وقتی این اثر مشخص شد می توان آن را انگیزه شناسی کرد یا در ترازوی فلسفه اخلاق و حقوق و سیاست محک زد. منتها مقدم بر استفاده از این محکهای پیچیده سنجش ساده و اولیه ای وجود دارد که اطلاعات معنادار قابل توجهی در مورد رفتار حاکم سلطه گر به ما منتقل می کند:نسبت سهم انگیزه های فردی و شخصی و سهم نگرش های کلان اجتماعی، سیاسی و اقتصادی چگونه است؟
 تخمین این سهم در برخی موارد خیلی ساده است: بعضی ها، در شرایطی که نقد قابل توجهی وجود نداشته،  نقد را دو دستی چسبیده اند ( از توسعه بواسطه تکیه بر منطق مملکت داری در دنیای مدرن چشم پوشیده اند) . مثال می خواهید موگابه. یا بعضی ها در شرایطی که نقد قابل توجهی وجود داشته نسیه را دو دستی چسبیده اند (تاکید خود را بر توسعه از طریق التزام به منطق مملکت داری گذاشته اند). مثال می خواهید پادشاه فقید ایران. اینها تکلیفشان معلوم است و در دو سر طیف روبروی هم قرار می گیرند. بعضی جاها اما مسئله پیچیده تر است. تو تاکید بر روندهای توسعه و التزام به منطق مملکت داری مدرن را می بینی، اما، در آنسوی ماجرا سناریو چسبیدن به نقد پتانسیل قابل توجهی برای رقابت با این سناریو نداشته چون اصولا نقد قابل توجهی در کار نبوده است. مثال می خواهید بن علی در تونس، مبارک در مصر. در این موارد تخمین زدن سهم و ارزش گرایش سیاسی و امیال شخصی در برنامه ای که منابع کشور بر اساس اداره می شده دشوار است، اما، در تمام این موارد هم می توان حداقلی از توانایی عقلی و ثبات شخصیتی در حاکم سلطه گر را تصدیق کرد. در مورد شخص بن علی مقایسه روند حرکت تونس با کشورهای همسایه مانند اردن، الجزایر، سودان و مصر مرا به این جمع بندی می رساند که در طیفی که یکسوی آن افرادی همچون موگابه و در سر دیگر حاکمانی چون آخرین پادشاه ایران قراردارند؛ بن علی به محمدرضا پهلوی بسیار بسیار نزدیک تر از موگابه است.   

۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه

بن علی (قسمت ششم) : نگرانی اصلی من


وحشتم بیش از آنکه از آشوب و بلوا در تونس باشد از این است که سیاستمداران ابله جمهوری اسلامی میدان تازه ای برای کثافتکاری ، تولید نا امنی جهانی، بدنام کردن ایران و البته به آب و گل مالیدن پول مردم ایران پیدا می کنند. 

بن علی (قسمت پنجم) : به تخمینهایتان بدبینم


وقتی می شنوم این اصغرهای ذوق زده از سقوط حکومت بن علی در تونس برای اینکه هیچ خیال پریشانی عیش ابلهانه شان را منقص نکند دائما تاکید می کند بنیادگراها در سرنگونی حکومت تونس نقشی نداشته اند و روشنفکران تونسی بدنه قدرتمند و قابل اعتمادی در جامعه تونس دارند به یاد تخمینهایی می افتم جوجه سوسولهای چپ در اروپا و ایالات متحده در مورد روشن اندیشی قابل اتکای اپوزیسیون مذهبی ایران در زمان پیروزی انقلاب 57 در ایران می زدند.

بن علی (قسمت چهارم) : تکرار تلخ


من وقتی شباهتهای بن علی و پادشاه فقید ایران را در چشم می آورم دلم سخت می گیرد و احساس اروتیک عجیبی نسبت به این بچه خوشگلهایی که با دنبک رقاصی دست گرفتن در جشن سقوطش پز روشنفکری می دهند پیدا می کنم.

۱۳۸۹ آذر ۱, دوشنبه

اعدام را جایگزین رسیدگی نکنید

پیش از این در مورد اعدام خیلی خل خلی نوشته بودم. امروز پیش از نوشتن این متن درباره تصمیم به اعدام قاتل جنجالی میدان کاج در محل جنایت، به آن نوشته مراجعه کردم؛ هنوز هم به نظرم استخوان بندی آن حرف خیلی جدی و قابل تامل است. همانجا گفته بودم که فکر می کنم طرفداران این نگاه به مسئله اعدام فرصتهای زیادی برای خلق سینرجی با قرار گرفتن در کنار کسانی که خواستار لغو بی چون و چرای اعدام هستند دارند. اینها را گفتم که بگویم یکی از این فرصتها روبرو شدن با تصمیمی است که،ظاهراً، قوه قضائیه در مورد قاتل میدان کاج گرفته است
( اعدام قاتل در ملاء عام در میدان کاج)؛ اما حقیقتا درست که فکر می کنم، به این نتیجه می رسم که در این موقعیت الزام اتحاد همه عقلای ایران نفهته است نه فرصتی برای هم افزایی برخی از کنش گران علاقه مند به محدود یا حذف نمودن اعدام در ساختار حقوقی ایران.
در میدان کاج قتلی اتفاق افتاد که برخی مشخصات منحصر به فرد آن و انعکاس رسانه ای رسمی غیر رسمی اش آن را از قتل، به مثابه اتفاقی که در این مملکت مطلقا حادثه نادری نیست، به سطح پدیده ای «جالب» ( دقیقاً در معنای اسم فاعل به کار رفته ) توجه برکشید که در موردش حرفهای بسیاری زده شد و گمان می کنم هنوز هم می توان در موردش بسیار گفت و شنید.
انتظار طبیعی در مورد چنین حادثه ای سرعت در عکس العمل حاکمیت(اولین و اصلی ترین متولی تامین امنیت) ،به عنوان اولین و حداقلی ترین سطح پاسخگویی به افکار عمومی، بود. این انتظار طبیعی برآورده شد؛ اما، ظاهرا اربابان امور ملک و ملت چنان در به شگفت آوردن ما چیره دست شده اند که حتی قادرند این کار را از رهگذر برآوردن طبیعی ترین انتظاراتمان انجام دهند.
آنچه حادثه سعادت آباد را از سطح حلقه ای از زنجیر بی انتهای قتل و خشونت در جامعه تب زده ایران، که دیگر در کمتر کسی حساسیت بر می انگیزد،  به حد پدیده ای جنجالی که چشمها را این چنین خیره می کند، ارتقا می دهد؛ پیش و بیش از هر چیزی، عملکرد سوال برانگیز نهادهایی است که برای روبرو شدن با موقعیتهای اضطراری و استثنایی از این دست در صحنه اجتماع تشکیل شده و توسعه یافته اند؛ اما با قصور و تقصیرشان یکی از میادین پر رفت و آمد شهر را تبدیل به صحنه نمایش عریان و مطول خون و خشونت می کنند.اما در کمال تعجب سرعت و آشکارگی رسیدگی به این موضوع تبدیل صدور فوری و «خارج از نوبت» حکم اعدام «در ملاء عام» برای کوچکترین و دم دست ترین والبته فعال ترین بازیگر این نمایش نفرت انگیز می شود. 
سرعت در رسیدگی به «ماجرای سعادت آباد» می توانست اتفاق مبارکی باشد اگر این رسیدگی شفاف کردن مشکلات عملکردی پلیس و اورژانس می بود. سرعت در رسیدگی به «ماجرای سعادت آباد» در صورت فعلی آن اما، چیزی نیست جز شتابزدگی برای سرپوش گذاشتن بر نشانه ای که خبر از وضعیت اسفبار نهادهای متولی امنیت و سلامت مردم می دهد.
ظاهراً عده ای تصور می کنند با اعدام قاتل در محل جنایت این داستان همانجا که آغاز شده بود به پایان می رسد و پیگیری رسانه ای این حادثه بیش از پیش فاقد شأن و وجاهت می شود. اینجا درست همان جایی است که راه مخالفان اعدام ( با هر عقیده و سلیقه ای) با هر ایرانی عاقل دیگری یکسان می شود.
ای کاش همگی، متولیان امنیت و قضا در ایران را ، اگر شده حداقل یک بار، در برابر این پرسش قرار دهیم که : دقیقا چه چیزی را در برابر چشمان مردم می آورید؟ قدرت به دار کشیدن مرد دست بسته ای را که وقتی دستانش گشوده بود و دشنه ای به همراه داشت از مهار کردنش ، فقط در این حد که امکان خارج کردن قربانی اش از صحنه را داشته باشید عاجز بودید، چنان نشان بارزی از لیاقت و اقتدارتان می دانید که توجیه گر تکرار نمایش مرگ در میدان سعادت آباد شود؟ اگر هدفتان انتقال پیام به جامعه مجرمین بالقوه است به شما اطمینان می دهم که آنچه از نمایش حدوداً یک ساعته قاتل میدان سعادت آباد در برابر دیدگان ماموران پلیس به آنها منتقل شده با چنین چیزهایی زدوده نخواهد شد. اگر قصدتان تسکین روان آزرده مردم است بگذارید خاطر جمعتان کنم که سالم هایمان از تماشای مجدد خون بازی فقط بیشتر مشمئز می شوند و بیمارانمان که برق حرص تماشای مرگ در چشمانشان کمتر از درخشش دشنه  قاتل موحش نیست؛ بسیار بسیار بیش از این تماشا، محتاج دریافت کمکهای فوری پزشکی هستند تا از احتمال پیوستن شان به رهروان راه قاتل سعادت آباد کاسته شود. اگر تصور می کنید با این کار خود را در نزد افکار عمومی مسئولیت پذیر و آماده جبران خطاهای گذشته نشان می دهید باید بدانید عقلا فرق بین پاک کردن صورت مسئله و حل کردن آن را خوب می فهمند و تکیه بر رضایت آنان که بهره کافی از عقل انسانی ندارند کمکی به تامین امنیت جامعه نکرده و نمی کند.  
رسیدگی به حادثه میدان سعادت آباد «باید» فوری، شفاف و علنی باشد؛ اما رسیدگی به حادثه سعادت آباد اعدام قاتل نیست.