‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاست. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاست. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ دی ۲۵, دوشنبه

اکنون «آزادی انتخابات» رمز فتنه است



با نزدیک شدن پایان دوره رسمی دولت کودتا(عبارت جالبیه)، معارضین تمامیت خواهان بازی هوشمندانه ای را آغاز کردند که با ندانم کاری حریف به جای جالبی رسیده. تاکید بر لزوم برگزاری انتخابات آزاد و تکرار آن
تاکید معارضین بر لزوم برگزاری انتخابات آزاد ( به بهانه های مختلف) در نگاه اول تمامیت خواهان را دو دوزه کرده است. دو راه پیش رو حاکمان در این وضعیت عبارت بودند همصدا شدن با معارضین در لزوم برگزاری انتخابات ( که می توانست تائید تلویحی ادعا معارضین در مورد انتخابات پیشین تلقی شود) یا محکوم کردن درخواست انتخابات آزاد ( که در واقع نفی اصول، بدیهیات و ارزش های فراگیر اجتماعی است)
حاکمان راه دوم را انتخاب کردند و در این مسیر تا آنجا پیش رفتند که نمایندگان مجلس هم برای کسانی خواستار انتخابات آزاد بودند خط و نشان کشیدند (متاسفانه این وضعیت های آیرونیک آنقدر تکراری شدند که دیگر موجب خندیدن نباشند)
گفتم ندانم کاری حرف، چرا که می شد و می بایست در پاسخ این حرکت زمین بازی را تغییر می دادند و تاکید را از بحث آزادی به بحث شبهه افکنی در آزادی انتخابات تغییر می دادند. چنانکه که اشاره اش هم از بالا رسیده بود هنگامی تمام انتخابات های برگزار شده در سی سال اخیر کاملا آزاد خوانده شد.( متاسفانه یا خوشبختانه دکان «به سر دویدن» این روزها سخت کساد است)
به هر حال اکنون که حرکت اشتباه حاکمان بازی خوب معارضین را تکمیل کرده است؛ آزادی انتخابات رمز فتنه است چرا که شعار محکمی است که ریتم گام معارضان را هماهنگ می کند، پیام روشن و واضحی است که معارضین به بخش های خنثی جامعه و هواداران بالقوه خود می فرستند و نهایتا اینکه، در مقام جزء اخیر علت تامه،  رقیب را در برابر افکار عمومی مفتضح کرده است.
پ.ن: فشل بودن  تحلیل استراتژیک و تبلیغات  تمامیت خواهان سنتی حکایت مکرر بود؛ اما، من تصور می کنم سکوت بخش نوگرای این جناح ( دولت احمدی و سایر دوستان) از سر تدبیر و به این معناست که به شعار آزادی انتخابات به عنوان حربه انتخاباتی نظر دارند ( این شاید بزرگترین نقطه ضعف «رمز فتنه» است که باید با حرکت هوشمندانه دیگری هر چه زودتر برطرف شود)  

۱۳۸۹ بهمن ۲۱, پنجشنبه

زنده باد سرکوب


به نظر می رسد در حال حاضر برای سرنوشت توسعه مصر و البته ایفای نقش این کشور در امنیت جهانی تهدیدی جدی تر از خطر افتادن سیب سرخ انحصار قدرت سیاسی قاهره به دست چلاق بنیادگراها ( از هر نوعش) وجود نداشته باشد.
به نظرم اولین قدم استراتژیک در راستای کنترل این خطر گرفتن مومنتم حرکت مردمی شکل گرفته در مصر است و این مهم در صورت کناره گیری فوری مبارک از قدرت عملا محقق نخواهد شد. اگر ارتش بتواند نقش وزنه تعادل در فرآیند حساس خلع مبارک از قدرت ( در حین حفظ شئونات او به عنوان یکی از فرزندان رشید ارتش و رهبر مصر در یک دوره سی ساله پر از بحران و خطر) در هشت ماهه باقی مانده از ریاست جمهوری اش و انتقال آن به یک رهبر مقتدر، عملگرا و متعهد به توسعه همچون ژنرال عمر سلیمان را ایفا کند شاید بتوان نفس راحتی کشید و گفت تحولات اخیر خاورمیانه و مغرب عربی را راستای نفع و خیر منطقه و جهان قرار گرفته است؛ و گرنه ...    

آیا ارتش نقطه امید مصر خواهد شد؟


مصر امروز در عرصه سیاست به بازیگری احتیاج دارد که ضمن حفظ یک فاصله معنادار با مبارک توانایی کشیدن ترمز سیاسیون بنیادگرای حاضر در صحنه اعتراضات مصر را داشته باشد. قادر به عمل و اعمال قدرت سیاسی در فضایی باشد که به سوی رادیکال تر شدن پیش می رود، یک سنت سکولار قابل اتکا برای روزهای سخت پیش رو داشته باشد، مجموعه ای از ارتباطات سیاسی بین المللی وثیق برای جبران مشکلات ناشی از رادیکال شدن فضا عمومی سیاست بین الملل علیه نظم حاکم بر مصر  با رایزنی هایی در عالی ترین سطوح قدرت سیاسی،  و البته درک درستی از حساسیتها و دشواری های ایفای نقش مناسب در  حفظ امنیت منطقه ای به عنوان کلیدی ترین نقش بین المللی مصر.           
به نظرم، گذاشتن همه این پارامترها کنار هم ارتش/ دستگاه امنیتی را به عنوان اصلی ترین گزینه برای نجات و نجاح آینده سیاسی مصر مطرح می کند. نگاهی گذار به تاریخ سیاسی معاصر مصر و البته رفتار ارتش در روزهای اخیر ( به خصوص پرهیز مقتدرانه از اعمال خشونت)  امید به امکان ایفای این نقش از سوی ارتش را افزایش می دهد.
برکشیدن ژنرال عمر سلیمان ( که پیش از ماجراهای اخیر نیز از کاندیدهای ریاست جمهوری دور بعدی مصر و رقیب جمال مبارک محسوب می شد) به مقام معاون ریاست جمهور که با توجه به سنت سیاسی مصر از ناصر تا امروز عملا به معنای هموار نمودن راه جانشینی او توسط خود مبارک است می تواند نشانه ای دیگری برای بیشتر شدن این امیدواری باشد.
اگر مصر اقبال پا گذاشتن به این راه را داشته باشد و البته توفیق عبور موفق از آن به سوی یک جامعه توسعه یافته و مرفه را، تنها کشور در حال توسعه ای نخواهد بود که یک ارتش مدرن، سکولار، مستقل و میهن پرست را تکیه گاه برخاستن از خاک تیره روزی و جهش به سوی توسعه کرده است. سهل است، که جایگاه،تقریبا انحصاری راه حل تکیه به ارتش به عنوان نقطه آغاز توسعه در بین مسیرهای تئوریک توسعه به شدت تقویت خواهد شد. امیدوارم یک سناریوی امتحان پس داده توسعه فدای حماقت و بلند پروازی ابلهانه بنیادگراهایی که امروز در چهارگوشه عالم قدرت را در دست دارند نشود. 

راه دشوار مصر


سندرم پیچیده اقتصادی-اجتماعی-فرهنگی ای که مصر به آن مبتلاست مردم را ناتوان و ناچار از تحمل دردی جانکاه کرده است. حاصل ترکیب ضعف و درد رادیکالیزم است.
درمان بیماری کهنه اقتصادی-اجتماعی- فرهنگی مصر و رساندن روند تحولات کشور به قافله توسعه با تغییر چند سیاست تخصیصی سطحی و افزایش کارایی در اجرای رویه های موجود تحت تاثیر نظارت سیاسی منصفانه هرگز امکان پذیر نیست؛ بلکه نیازمند دست زدن به به بعضی جراحی های دردناک است. زمان قابل توجهی لازم است تا ضعف بر اثر این جراحی ها کاهش یابد، اما درد تحت تاثیر آنها فورا افزایش خواهد یافت. این یعنی رادیکال تر شدن فضای سیاسی مصر؛ آن هم در وضعیتی که بسیاری از مطلعین اصلی ترین تهدید پیش روی روند توسعه مصر و البته امنیت جهانی از ناحیه مصر را رادیکال تر شدن فضای سیاسی مصر و افزایش شانس بنیادگراها برای در دست گرفتن قدرت ارزیابی می کنند. راه بسیار دشواری در پیش روی مصر است.
پ.ن: به نظرم جراحی های مورد نیاز مصر دقیقا از جنس همان چیزی است که در تونس اجرا می شد اما کشور آن را تاب نیاورد و این بی تابی زمینه ساز سقوط بن علی شد. روزگار عجیبی است نه؟   

بن علی (قسمت نهم): نقش مبهم ارتش در اتفاقات تونس


پیش از این در مورد سناریو ترک ناگهانی صندلی توسط حاکمان سلطه گر نوشته بودم.من در ترک ناگهانی صندلی توسط دیکتاتور این پدیده را به عنوان عاملی برای  فروپاشی نظام قدرت موجود معرفی کردم، البته باید در نظر داشت این نوع فروپاشی از همان جنس نابودی با بمب نوترونی است که پیش از این در مورد آن صحبت کردم. برای فهم آنچه پس از دیکتاتور بر سر مجموعه تحت حاکمیت می آید باید سناریوهای رفتار حلقه موثر و نزدیک به دیکتاتور پس از رفتن او را پیش بینی و تحلیل کرد. یکی از مهم ترین این حلقه ها ارتش است. مردمی که رفتن بن علی را «پیروزی نهایی خود» می دانند روایتی دارند که در آن با رفتن بن علی «طلسم» آن حکومت باطل شده و همه اجزای اساسی اعمال قدرت ، از جمله ارتش، ارزش و اثر خود را از دست داده اند. در آن سناریو عقب نشینی ارتش اینگونه فهمیده می شود که در فقدان فرمانده کل قوا ارتش دیگر توان و البته دلیل درونی شده قابل قبولی برای اعمال قدرت و خشونت ندارد. نتیجتا راه نجات خود را در تسلیم جستجو می کند و به قدرتهای تازه برآمده  اعلام وفاداری می کند( مانند سال 57 در ایران). اما حداقل دو سناریو مهم دیگر را هم باید در نظر داشت.
اول: ممکن است ارتش به هر دلیل از حمایت بن علی دست کشیده باشد و دست کشیدن بن علی از قدرت در واکنش به این مسئله بوده باشد؛ در این صورت باید این سوال را پرسید که ارتشی که از حمایت بن علی دست کشیده است اصولا قصد حمایت چه کس یا چه چیزی را دارد؟
دوم: ممکن است ارتش تا امروز توان سازماندهی لازم برای حضور در صحنه سیاسی نداشته، اما در فرصت حاصل از خلاء سیاسی فعلی دست به بازآرایی نیروهای خود بزند و ترتیبات یک حضور سلطه گرانه در صحنه سیاسی تونس را فراهم آورد
داشتن تخمینهای مناسب از احتمال منطبق با واقع بودن هر یک از این سناریوها نیازمند داشتن اطلاعات مفصل از سابقه تعامل بن علی با ارتش و ساختارها غیر رسمی و فرهنگ سازمانی شکل گرفته در ارتش است. حالا که این اطلاعات وجود ندارد باید منتظر ماند و تماشا کرد.   

۱۳۸۹ بهمن ۲, شنبه

بن علی (قسمت هشتم): شوخی شوخی جدی نشه

این اتفاقات اخیر تونس که رژیم های سیاسی در سراسر مغرب عربی را دچار مشکل و تزلزل کرده به نظرم خوراک این تحلیلگران منتظر ظهور است که بیایند و آن را به عنوان بخشی از مقدمات ظهور ( با توجه به اهمیت راهبردی آن منطقه در تئوری های این دوستان) تفسیر کنند دور هم بخندیم. البته حقیقتا این  وحشت را هم دارم که برخی انگیزه های آخرالزمانی در بعضی حلقه های قدرت در ایران آتش دخالتهای ایران در شمال آفریقا و مغرب عربی را تند تر کند.   

بن علی (قسمت هفتم): چگونه دیکتاتوری بود؟ خوب،خوب،خوب


هر دیکتاتوری مجبور است بین تعقیب کردن امیال و خواسته های شخصی اش و تن دادن به منطق حکومت داری در دنیای امروز دست به یک انتخاب مصالحه ای بزند. طبیعی است که هر چه منطق اداره یک جامعه در دنیا امروز را با جدیت بیشتری پیگیری کند سهمش از کل ثروت و امکانات کشور برای ارضای امیال شخصی اش کمتر خواهد بود؛ اما، از سوی دیگر هر چه این منطق را با وفاداری بیشتری در جریان اداره امور رعایت کند ارزش خالص آن سهم افزایش خواهد یافت. اینکه این ارزش خالص کجا بهینه می شود یا لااقل در وضعیت اپتیمم عملی قرار می گیرد بسته به زمان و زمینی که بهینه سازی در آن انجام می شود متفاوت است. مجموعه اخلاق و روحیات و سلایق فردی حاکم سلطه گر و البته بایاس های فکری او را که به این مجموعه اضافه کنید می شود تصمیم شخصی حاکم سلطه گر در مورد منابع و امکاناتی که در اختیار دارد. اختلاف این بخش تا آنچه در عالم عمل اجرا شده حاصل نگرش و باورهای اجتماعی-سیاسی دیکتاتور است ( یعنی همان چیزی در ساختن یک هیولا از او وجودشان به فراموشی سپرده می شود) وقتی این اثر مشخص شد می توان آن را انگیزه شناسی کرد یا در ترازوی فلسفه اخلاق و حقوق و سیاست محک زد. منتها مقدم بر استفاده از این محکهای پیچیده سنجش ساده و اولیه ای وجود دارد که اطلاعات معنادار قابل توجهی در مورد رفتار حاکم سلطه گر به ما منتقل می کند:نسبت سهم انگیزه های فردی و شخصی و سهم نگرش های کلان اجتماعی، سیاسی و اقتصادی چگونه است؟
 تخمین این سهم در برخی موارد خیلی ساده است: بعضی ها، در شرایطی که نقد قابل توجهی وجود نداشته،  نقد را دو دستی چسبیده اند ( از توسعه بواسطه تکیه بر منطق مملکت داری در دنیای مدرن چشم پوشیده اند) . مثال می خواهید موگابه. یا بعضی ها در شرایطی که نقد قابل توجهی وجود داشته نسیه را دو دستی چسبیده اند (تاکید خود را بر توسعه از طریق التزام به منطق مملکت داری گذاشته اند). مثال می خواهید پادشاه فقید ایران. اینها تکلیفشان معلوم است و در دو سر طیف روبروی هم قرار می گیرند. بعضی جاها اما مسئله پیچیده تر است. تو تاکید بر روندهای توسعه و التزام به منطق مملکت داری مدرن را می بینی، اما، در آنسوی ماجرا سناریو چسبیدن به نقد پتانسیل قابل توجهی برای رقابت با این سناریو نداشته چون اصولا نقد قابل توجهی در کار نبوده است. مثال می خواهید بن علی در تونس، مبارک در مصر. در این موارد تخمین زدن سهم و ارزش گرایش سیاسی و امیال شخصی در برنامه ای که منابع کشور بر اساس اداره می شده دشوار است، اما، در تمام این موارد هم می توان حداقلی از توانایی عقلی و ثبات شخصیتی در حاکم سلطه گر را تصدیق کرد. در مورد شخص بن علی مقایسه روند حرکت تونس با کشورهای همسایه مانند اردن، الجزایر، سودان و مصر مرا به این جمع بندی می رساند که در طیفی که یکسوی آن افرادی همچون موگابه و در سر دیگر حاکمانی چون آخرین پادشاه ایران قراردارند؛ بن علی به محمدرضا پهلوی بسیار بسیار نزدیک تر از موگابه است.   

۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه

بن علی (قسمت ششم) : نگرانی اصلی من


وحشتم بیش از آنکه از آشوب و بلوا در تونس باشد از این است که سیاستمداران ابله جمهوری اسلامی میدان تازه ای برای کثافتکاری ، تولید نا امنی جهانی، بدنام کردن ایران و البته به آب و گل مالیدن پول مردم ایران پیدا می کنند. 

ارتش، مدرنیته و توسعه نیافتگی


جهان سومی ها ، به خصوص در دوران استعمار قدیم، یکی از اولین مظاهری که از مدرنیته دیده اند «ارتش مدرن» ، به معنای کلاسیک آن، است. این مفهوم از آن مفاهیمی بوده که درکش روی هم رفته جزء ساده ترین بخشهای درک مدرنیته است. داشتن ارتش مدرن برای سروسامان به وضع آشفته ای که ممالک توسعه نیافته با آن مواجه بوده اند یک ضرورت بوده ( یا لااقل همیشه اینطور به نظر رسیده). جالب ترین نکته ماجرا این است که عموما وقتی فردی در یک کشور توسعه نیافته بر ماشین ارتش مدرن سوار می شود بخش مهمی از احساس نیازش به فرایند توسعه و البته بخش بزرگی از احساس نیازش به توضیح دلیل کارهایش برای دیگران را از دست می دهد.
پ.ن: صرف نظر از این ارتباط ارتش و مدرنیته در کشورهای توسعه نیافته باید این نکته را نیز در نظر داشت که ارتش یکی از اساسی ترین ضمانتهای «انحصار حق استفاده از خشونت برای دولت»، به مثابه یکی از اصول فلسفه سیاسی مدرن است. 

بن علی (قسمت پنجم) : به تخمینهایتان بدبینم


وقتی می شنوم این اصغرهای ذوق زده از سقوط حکومت بن علی در تونس برای اینکه هیچ خیال پریشانی عیش ابلهانه شان را منقص نکند دائما تاکید می کند بنیادگراها در سرنگونی حکومت تونس نقشی نداشته اند و روشنفکران تونسی بدنه قدرتمند و قابل اعتمادی در جامعه تونس دارند به یاد تخمینهایی می افتم جوجه سوسولهای چپ در اروپا و ایالات متحده در مورد روشن اندیشی قابل اتکای اپوزیسیون مذهبی ایران در زمان پیروزی انقلاب 57 در ایران می زدند.

بن علی (قسمت چهارم) : تکرار تلخ


من وقتی شباهتهای بن علی و پادشاه فقید ایران را در چشم می آورم دلم سخت می گیرد و احساس اروتیک عجیبی نسبت به این بچه خوشگلهایی که با دنبک رقاصی دست گرفتن در جشن سقوطش پز روشنفکری می دهند پیدا می کنم.

۱۳۸۹ دی ۲۵, شنبه

بن علی (قسمت سوم) : رهبران سلطه گر و پیامدهای دموکراتیک توسعه معمای ابولهول در مسیر پیشرفت ملل توسعه نیافته


 رهبران آگاه و مقتدر در کشورهای توسعه نیافته یکی از اصلی ترین عوامل آغاز کننده و تسهیل کننده فرآیند توسعه هستند. مشکل این است که گام برداشتن جامعه در مسیر توسعه و عبور از سطح معینی از رشدیافتگی اصطکاک بین نظام سلطه ایجاد شده بوسیله رهبران مقتدر و بدنه اجتماع تقریبا اجتناب ناپذیر است.  تعداد ممالکی که توانسته اند با موفقیت در حفظ پایداری بستر اجتماعی و سیاسی توسعه از این مرحله عبور کنند بسیار بسیار اندک است. متاسفانه تونس در این لیست قرار نگرفت.

بن علی (قسمت دوم) : ترک ناگهانی صندلی


دیکتاتور بودن یک امر شخصی نیست. مقصودم این است که در بسیاری از موارد تله ای درکار بوده که دیکتاتور را به دیکتاتور بودن مجبور کرده است. اجباری که باعث می شود اگر وضعیت دیکتاتور پیش و پس از دیکتاتور شدن را درچارچوب عقل ابزاری متعارف حساب هزینه و فایده کنیم این انتقال بین وضعیتها غیر قابل درک به نظر برسد. در بسیاری از موارد روان دیکتاتور برای حل تعارض این اجبار با حساب و کتاب عقل ابزاری متعارف و البته پندار قادر مطلق العنان بودن دیکتاتور، این اجبار را به سطح عقل معناداری یا عقل آئینی دیکتاتور بر می کشد و در قالب مجموعه ای از باورهای ارزشی و هنجاری صورتبندی می کند. این مجموعه باورها ارزشی و هنجاری شانس زیادی برای پایدار شدن در وجود دیکتاتور دارند چون تقویت و تثبیت شان یکی از اصلی ترین کالایی است که اطرافیان دیکتاتور در برابر  کسب منافع فراقانونی متکی به قدرت دیکتاتور به او می فروشند. و عموما در ارائه یک کیفیت خارق العاده از آن با هم رقابت می کنند.
این نکته عموما در مبارزه با دیکتاتور مانند یک شمشیر دو لبه عمل می کند. از یکسو تلاش برای منفی تر کردن بیلان ادامه دیکتاتوری ، درچارچوب عقل ابزاری، برای دیکتاتور از سوی مبارزین از آنجایی که نقطه نادرستی را هدف گرفته حکم مشت بر سندان کوفتن را دارد و از سوی دیگر بعضا درست زمانی که فکرش را نمی کنی، این باورهای ارزشی و هنجاری پشتیبانی عقل معناداری و عقل آئینی دیکتاتور را از دست می دهند و دیکتاتور در یک تصمیم ناگهانی و غیرقابل پیش بینی صندلی اش را ترک می کند و موجبات فروپاشی نظام قدرت حاکم را فراهم می آورد.
پ.ن1: دیکتاتوری که این فروپاشی در موردش اتفاق می افتد به نظرم باید از حد معینی آدم حسابی تر باشد.  
پ.ن2: خنده ام می گیرد از این موجوداتی که واقعا تصور می کنند دیکتاتور را شکست داده اند و تحقیر «شکست خورده فرضی» را نیشتر گشودن عقده های متعفنشان می کنند.

بن علی (قسمت اول) : آیا مبارزات بدون خشونت بمب نوترونی نظامهای دیکتاتوری در کشورهای توسعه نیافته است؟


مدتی است بدلیل بدبختی و گرفتاری و تنبلی کرکره یادداشتهای روزانه اینجا پائین بوده. تصمیم دارم این هفته هر طور شده دوباره این قسمت رو رو به راه کنم، اما، ماجرای بن علی و تونس رو نمی شه ازش بی تفاوت گذشت. یعنی بی تفاوت گذشتن از کنار چنین ماجرایی اصولا پذیرفتن مرگ رسمی یا لااقل به کما رفتن این وبلاگه. چیزی که من اصلا قبولش ندارم. لهذا در چند پست کوتاه یک کمی در مورد ماجرای تونس می نویسم.
قدرت و اطاعت  دوقلوهای جدا نشدنی هستند. می توان ادعا کرد اصولا تعریف پوزیتویویستی قدرت (سیاسی) توانایی وادار کردن افراد تحت تاثیر آن به اطاعت است.
تمام دم و دستگاه و دبدبه و کبکبه سیستم دیکتاتور، حتی بخش مهمی از فعالیت قسمتهایی در ظاهر کارشان سرویس دادن به مردم است،  هم در کار وادار کردن مردم به اطاعت هستند. منتها باید در نظر داشت که اراده عملی افراد نهایتا در طول این دستگاه علی عریض و طویل قرارگرفته و نقش جزء اخیر علت تامه را بازی می کند.
توجه به واقعیت اخیر مبنای تنظیم راهبرد مبارزات مردمی/ بدون خشونت در سه دهه اخیر بوده است. ارزش راهبردی تمرکز بر حلقه اراده انسانی در این است که اولا مبارزین را از درگیر شدن با سیستم بزرگ و قدرتمند دیکتاتور در زمینی که هیچ مزیتی برای مبارزه در آن ندارند معاف می کند و ثانیا تمرکز مبارزین را بر حلقه ای متمرکز می کند که دیکتاتور ، بنا به ماهیتش، در آن کمترین مزیت را دارد.
نتیجه تعقیب این راهبرد در بسیاری از موارد فروپاشی های برق آسای نظامهای قدرت با هزینه های حداقلی است؛ اما، باید این نکته را در نظر داشت که این روش بخش مهمی از دستگاه اعمال قدرت دیکتاتور را که از قضا غالبا در ارتباط تنگاتنگ ، و شاید بتوان گفت ناگسستنی، با مناسبت اجتماعی مردم دارد سالم و بدون تغییر می گذارد.
سالم باقی ماندن بخشهای اصلی و مرکزی سیستم اعمال قدرت متمرکز در کنار ارتباط فعال آن با مناسبات اجتماعی همواره جوامع آزاد شده از قید دیکتاتورها را با این تهدید روبرو می کند که رویه های سلطه در قالب مجموعه از خرده نظامهای اعمال قدرت متمرکز و غیرانسانی و یا تولد مجدد دیکتاتوری در یک لباس جدید بازتولید شوند.
دیکتاتوری های متمرکز بازتولید شده همراه خود فجایع بسیاری را می آورند: کاندیداهای تصاحب صندلی دیکتاتور برای کنار گذاشتن هم دست به رفتارهای خشونت آمیز می زنند و در آتش کوره های نفرت موجود در اجتماع می دمند و به آن سوخت می رسانند. فردی که نهایتا این صندلی را تصاحب کرد برای تثبیت وضعیت و موقعیتش رو به استفاده افراطی از ابزار خشونت می آورد. عدم تطابق وضعیت و موقعیت دیکتاتور تازه به دوران رسیده با صندلی دیکتاتور بالغ شده پیشین که در طول زمان رشد و تکامل یافته بود و صندلی اش را نیز تا حد زیادی با خود متناسب کرده بود برای دیکتاتور نو رسیده اسباب آشفتگی هایی در عرصه نظر را فراهم می آورد که نتیجه اش خشونت در عرصه عمل است ( چنانکه آرنت می گوید). همه هزینه هایی که اجتماع در مدت تثبیت دیکتاتور جدید با تحمل خشونت پرداخت می کند در واقع بیمه سفارش داده نشده ای است که دیکتاتور از سوی طبیعت اجتماع و نظام سیاسی برای ثبات سلطه اش دریافت می کند. این بیمه  اثرات سیاسی جالبی دارد که در جای دیگری به آن خواهم پرداخت.
بازتولید رویه های سلطه در قالب خرده نظامهای اعمال قدرت غیر انسانی نز در بسیاری از موارد تولید چنان سطحی از آشفتگی در نظام اجتماعی می نماید که مردم آرزومند تولد یک دیکتاتور جدید و آماده و مشتاق اطاعت از او می شوند و در نتیجه فجایع ذکر شده در بالا بازهم اتفاق خواهند افتاد.
با این اوصاف به تجربه تونس سخت بدبینم.   

۱۳۸۹ مهر ۱۶, جمعه

اندکی در مورد اعدام

مقدمه: این یادداشت در واقع کامنت بلندی بود که پای یکی از آیتمهای همخوان شده کمانگیر (مطلبی از لویاتان بر علیه اعدام) گذاشته بودم و با  که با اندکی اصلاحات مجددا در اینجا می آورم. باشد که رستگار شویم. 
می توانم تصور کنم وقتی جایی خشونتی ( مثلا اعدام) اتفاق می افتد جای دیگری چیزی رو به راه نیست. آشفتگی ای در عرصه نظر به خشونت در عرصه عمل انجامیده ( چنانکه آرنت می گوید) اما از سوی دیگر فکر می کنم قرار نیست همیشه همه جا همه چیز رو براه باشد و چه بسا برنامه ریزی و هدف گذاری غیرواقع بینانه برای دسترسی به حداکثر نظری مطلوبیت، در میدان عمل منجر به رسیدن به نقطه ای شود که حتی تا اپتیمم عملاً قابل دستیابی هم فاصله قابل توجهی دارد.
رو به راه کردن همه چیز با هدف رسیدن به اپتیمم عملاً قابل دستیابی، نگرش دقیق به جزئیات و مسائل عملی می خواهد. تصمیم گیری هوشمندانه در مورد برنامه های اصلاحی هر جزء از سیستم دچار آشفتگی و به تبع آن تصمیم گیری در مورد منابعی که مصروف اصلاح هر جزء از سیستم می کنیم.
وقتی به کشوری مثل ایالات متحده فکر می کنم؛ به این جمع بندی می رسم که در آن نظام اجتماعی، اعدام ( تا حد بسیار زیادی) زائده ای مرده از پیکر مجموعه سیستم و سازوکارهای اجتماعی است که ، شاید، روزی روزگاری برای خود روحی داشته؛ روحی در هماهنگی با سایر مقتضیات نظام اجتماعی آن روز و روزگار آمریکا. امروز اما، که از آن شان ساقط شده مردمی را در این موقعیت قرار داده که خطاب به قانونگذار فریاد بزنند: این زائده بی خاصیت را دور بیانداز و جامعه را از شر هزینه های بی فایده اش رها کن. 
این منطقی است که من در پس بخش عظیمی (صرفا از سر احتیاط این کلمه را جایگزین "تمامی" کردم) از کمپینهای مبارزه با اعدام می بینم.این همان منطقی است که ، به زعم من، راهبری راهبردی کمپینهای مبارزه با مجازات اعدام در ایران را نیز به عهده دارد؛ در شرایطی که ناگفته پیداست، تصویری که از وضعیت ایالات متحده ارائه دادم ( صرف نظر چندو چون صحت و سقمش) در مورد ایران مطلقا صادق نیست. چه بخواهیم و چه نخواهیم؛ اعدام ( که این روزها نرخ وقوعش به طرز تاسف آوری در کشور بالاست) بخشی از یک سیستم آشفته اجتماعی و حقوقی است که فکر می کنم جمیع عقلا در بحرانی بودن وضع آن و لزوم چاره اندیشی فوری در جهت اصلاحش متفق القول هستند. اما دریافت و برداشت اولیه ام این است که در مورد نقش و جایگاه مبارزه مستقیم با حضور مجازات اعدام در ساختار حقوقی این سیستم و یا تلاش برای توقف آن در مرحله دادرسی و اجرا حرف حساب بسیار کم شنیده ایم. به نظر من برآیند نظرات ابراز شده در این حوزه نسبت به زیرساختها و پشتیبانهای این پدیده شوم در نظام اجتماعی ایران کم توجه هستند و در مورد اثراتش بر انحطاط وضع ملک و ملت راه اغراق می پیمایند. اگر فرض را بر این بگیریم که برآیند الگوی تخصیص منابع افراد در این حوزه تناسب معقولی با برآیند نظرات ابراز شده دارد؛ آنگاه بیراه نیست اگر بر پایه مجموعه فروض پیشین نگران تخصیص غیر بهینه این منابع باشیم.
در مورد ایران تصور می کنم این مسئله را نیز، همچون بسیاری از مسائل مشکلات حاد این روزها، باید در چارچوب طرحی برای استقرار یک نظام حقوقی مدرن ( به مفهوم عام آن، روشن کننده تکلیف دسترسی به قدرت از طریق تشریع، با توجه به ملاحظات پوزیتیویستی تناسب آن با روالهای تکوینی دسترسی به قدرت و در هماهنگی با ارزشهای انسان مدرن، نه صرفا چارجوبی برای روشن نمودن تکلیف مقولات مرنبط با امر قضا) دیده شود.
‏خیلی فشرده قصد دارم بگویم؛ من ، حداقل تا امروز، در اعدام نکردن هیچ "حق مطلقی" ندیده ام. به علاوه شک دارم حتی اگر چنین حقی‏ ( با فرض ماهیتا ممکن بودن)‏ پشتیبان درخواست توقف بی چون و چرای اعدام در سراسر جهان باشد؛ تاکید بر وجود آن راهگشای تحقق اش شود. وقتی حذف مجازات اعدام از کانتکست توسعه و مدرنیزاسیون بیرون کشیده می شود ؛علاوه بر اینکه رسیدن به آن بسیار دشوارتر می گردد اطمینان به اینکه تلاش برای دستیابی به این هدف لزوما از بار هزینه های انسانی جامعه می کاهد دچار خدشه های جدی می شود.‏
از همین منظر تصور می کنم در مورد ایران اولین اولویت در مورد اعدام ،مسئله شفاف سازی است. در قدم اول هر چقدر می خواهید اعدام کنید، اما حق ماست که وقتی چنین اتفاق مهمی در اطرافمان می افتد در موردش اطلاع دقیق، به هنگام و موثق داشته باشیم. فکر می کنم تلاش برای شفاف سازی اعدامها در کشور، علاوه بر اینکه بخشی از رویه عمومی شفاف سازی ( به عنوان یکی از ارکان استقرار نظام حقوقی مدرن) محسوب می شود؛ موجب می گردد جعبه سیاه اعدام ( فکر می کنم تعبیرآرش بود) گشوده شود و فرصتی فراهم آید تا  این مسئله در چارچوب تلاش برای استقرار یک نظام حقوقی مدرن در ایران مورد مداقه قرار گیرد.‏
پ.ن1: این ماجرای شفاف سازی اعدام خود شایسته یادداشت جداگانه مفصل است که اگر اجل مهلت دهد خواهم نگاشت.‏
پ.ن 2: نگریستن به مقوله اعدام در چارچوب طرح استقرار یک نظام حقوقی مدرن نقطه نظری بر علیه تلاش برای توقف مطلق و بی چون و چرای اعدام نیست؛ بلکه می تواند در طول آن قرار گرفته و بر غنای پشتوانه های استدلالی اش بیافزاید( گرچه طبیعتا تیغ تیز نگاه رادیکال بعضی از فعالان این حوزه را کند می کند) یا در موازات آن یکدیگر را کسب سهم بیشتری از منابع قدرت یاری کنند.‏
پ.ن3: به عنوان شخصی که خشونت را در برخورد با بنیادگراها در مواردی راهگشا می دانم نمی توانم ترس خود را از اینکه لاینقطع کو بیدن بر طبل نفی بی چون و چرای خشونت ، روزی که زمان مقابله سرنوشت ساز با بنیادگرایی است تصمیم گیران اجرایی اصلی جبهه طرفداران توسعه را در موقعیت چمبرلین ( در برابر هیتلر، پیش از آغاز جنگ) قرار دهد پنهان کنم.‏

۱۳۸۹ شهریور ۴, پنجشنبه

استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی

اگر قدری حول مفهوم استقلال به عنوان یکی از سه مطالبه توده های تهییج شده بر علیه نظام سلطنتی تعمق فلسفی می کردید؛ قطعا معنای آزادی در جمهوری اسلامی را هم خوب می فهمیدید.

۱۳۸۸ شهریور ۱۴, شنبه

نظام

یک نبرد پیچچیده است. چه وقت انسانها باید به نظمی خود ساخته تن بدهند و خود را در مقابل آن قربانی کنند، که اگر چنین نکنند ان نظم و نظام چه گونه ارزش خواهند یافت؟ و در چه شرایطی آن محافظه کاری اندیوژوالیستی که اصالت فردیت انسان را برتر از هر نظم خودساخته ای می بیند، و فقدانش جمود و کسادی حرکت و تغییر در سیستم را به دنبال دارد، بایستی حاکم شود؟
شاید سرراست ترین جواب از این پیش فرض که خیر حداکثری خیر حداکثری اجتماع است بدست می آید. یا مثلاً در نمونه ای پیشرفته تر از شاخصهای تجمیعی نرمال شده با شاخصی از یکنواختی توزیع. نمونه هایی هم سراغ دارم که در این حوزه رو به یک عدالت تسهیمی آورده اند، به این معنا که در حوزه فردیات حداقلهایی را بر هر چیز دیگر مقدم می دارند و پس از آن ماجرا به نظام تجمیعی واگذار می کنند و البته در بسیاری از موارد این نظام تجمیعی آن مکانیزم خیر حداکثری را معیار مواجهه نظام های خصوصی و عمومی با یکدیگر می کند.
من اما در این زمینه معیار یکسره متفاوت را می پسندم. معیار من نگرش به فعالیتها به مثابه پرسشهایی شناخت شناسانه است. در یک وضعیت عمومی البته یک دور آوستی نشان دهنده وضعیت متقابل این دو نظام با یکدیگر است و هر چه قوت دور بیشتر و تعادل بین اجزا بیشتر باشد، به سبب اهمیت بازگشت پذیری بنا آنچه پیش از این گفته ام خشونت کمتری تجویز و توصیه می شود. البته از طرف دیگر می توان گفت اگر در ذهن افراد بین این دو حوزه یک دور آوستی برقرار باشه اصولاً به خود اجازه استفاده از روشهای خشن را نخواهند داد. می توان یک قدم جلوتر هم رفت و گفت آن آشفتگی نظریه که آرنت در مورد آن صحبت می کند در واقع علتی برای ایجاد عدم تعادل است. اینکه عکس قضیه هم برقرار است یا نه را درست نمی دانم. اما آنچه برای من انگیزه طرح این مسئله در اینجاست صحبتهایی است که این روزها در مورد تقدم آبروی نظام(مقدس جمهوری اسلامی) بر جان چند شهروند می شنوم. به نظرم می رسد تحلیل وقایع اخیر از این زاویه می تواند نتایج جالب توجهی به دنبال داشته باشد.در این باره بیشتر خواهم نوشت.

۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه

مرده شور ترکیبتون رو ببره

امروز نقل جالبی می شنیدم در مورد ظریفی که به یکی از دوستان متمایل به جناح راست ( در مفهوم ایرانی اش) می گفته: «شما راستی ها،عموماً، تک تک ، آدمهای خوب و قابل احترامی هستید، اما وقتی کنار هم جمع می شید حاصلتون افتضاح می شه»
«اما از طرف دیگه چپی ها( باز هم در مفهوم ایرانی اش) ،عموماً، تک تک آدمها مزخرف و عوضی ای هستند ؛ اما وقتی کنار هم قرار می گیرند حاصل جمعشان مطلوب و مطبوع از آب در می آید.»
اگر شما هم ، مثل من، خود را با نکته سنجی که لطیفه را طرح کرده «هم تجربه» احساس می کنید، دعوت می کنم برای چند لحظه هم که شده به حدود صحت این گزاره و علل احتمالی وقوعش فکر کنید، نتایج جالب توجهی بدست می آید.

۱۳۸۸ تیر ۱۹, جمعه

او با ما هست یا نیست؟

امروز دوستی،که از نحوه موضع گیری ایالات متحده در برابر مسئله ایران سخت ناراضی بود از من می پرسید به نظر تو عامل همه این سوء رفتار ایالات متحده با ملت ایران اوباما است؟، احساس می کنم در پس این پرسش البته نیش طعنی بود به آنچه آن دوست ، احتمالاً، کینه کور من به اوباما می داند.
اما پاسخ من، در جوابش گفتم به نظر من مجموعه جریاناتی که در حوزه ها (سیاست،اقتصاد و...) و سطوح (هدف گذاری،تدوین استراتژی،طراحی تاکتیک و...) گوناگون منجر به روی کار آمدن اوباما در ایالات متحده شده است، امروز نیز ستونها و سازندگان اصلی برخورد ایالات متحده با وضعیت ایران است.(من به یک جنبه از آن در اینجا اشاره کرده ام). به عبارت دیگر من معتقدم کانون رفتار فعلی ایالات متحده با ایران اوباماست اما، این بدان معنا نیست که منکر شراکت طولی او با مجموعه ای از جریانها و نهادها در این برخورد شوم.
در حوزه شراکت عرضی البته باید عرض کنم، من جریان یا نهادی را نمی بینم که امکان طرح چنین مدعایی را داشته باشد یا بتوان چنین چیزی به آن نسبت داد. به طور مشخص کاملاً با آن دسته از دوستان طرفداار "تئوری توطئه" که معتقدند محافظه کاران قند توی دلشان آب می شود از خوشی روی کار آمدن بنیادگراها و بنیادگرایی در ایران یا هر کشور جهان سومی دیگر مخالفم. معتقدم این عزیزان، درست مثل جریان عمومی چپ در سراسر دنیا، دچار فرافکنی هستند. جریان نئولیبرال در چنین مقطعی قدرت سیاسی را برای رفع تهدیداتی از این دست می خواهد ، نه اینکه این تهدیدات برایش مستمسکی جهت کسب قدرت سیاسی باشد؛ چرا؟ خیلی ساده؛ در صورت رفع چنین تهدیداتی جریان نئولیبرال به اندازه کافی اهداف ایجابی برانگیزاننده برای بدست گرفتن قدرت سیاسی در جامعه ای با سطح قابل قبولی از ساختارمندی و تعقل دارد و خواهد داشت. چیزی که جریان عمومی چپ از آن محروم است.
از زاویه ای دیگر در جامعه ای که «ترس» از دشمن بعنوان ابزار قدرت قابل استفاده است، «ترس» از فقر هم ابزار مناسبی برای پروپاگاند و توسعه قدرت سیاسی عاملین پروپاگاند است. آنچه مذموم است طرح توجه به مفهوم «دشمن» یا «فقر» نیست. آنچه مذموم است ترس در کلیه صور آن است.
همه خیلی خوب می دانیم در جامعه ای که دیگر «نمی ترسد» جای هر کدام از ما کجاست. در این وضعیت باید تحلیلها و برخوردهایتان را به چه حساب بگذارم؟، شاید به این حساب که از جامعه ای که «نمی ترسد» وحشت دارید!!!

۱۳۸۸ تیر ۱۴, یکشنبه

بند بازی امنیت

یکی از دشوارترین کارهای هر نظام حکومتی، اگر نگویم دشوارترینشان، حفظ تعادل بین وجوه فنی و سیاسی-حقوقی فعالیتهای امنیتی است. شاید این حرف در نگاه نخست خیلی ساده به نظر برسد، اما باطنی واقعاً پیچیده و جایگاهی بنیادی در سلامت یک نظام سیاسی دارد.