۱۳۹۱ دی ۲۲, جمعه
لاس
۱۳۹۱ خرداد ۱۷, چهارشنبه
با آخرین نفس هایم
۱۳۹۰ آذر ۲۸, دوشنبه
خونه دار و بچه دار زنبیل وردارو بیار
۱۳۸۹ بهمن ۲۱, پنجشنبه
پس از دو قرن سکوت
۱۳۸۹ آبان ۱, شنبه
از لونی دیگر است
اظهار فضل
۱۳۸۹ شهریور ۴, پنجشنبه
هیولایی به نام «خوب که چی؟»
۱۳۸۹ مرداد ۲۱, پنجشنبه
واللا، به خدا شهرزاد جون!!
این دوست نازنین جمله «امروز بالاخره در خانه اینترنت دار شدم» مرا با دعای خیرش بدرقه فرمود که: «انشا الله در اینترنت خانه دار شوی»؛ و من عجیب به یاد این خانه افتادم. خانه ای که اگر ملکی نیست، اگر ششدانگ نیست، اگر صاحبخانه اش اجنبی است ، اگر دری رو به بیشه بلا دارد و دریچه هایی برای چشم چرانی حقیرترین نوکران ابلیس در زندگی خصوصی من دوستانم؛ اما به هر حال خانه است؛ و مثل هر خانه دیگری، شایسته متروک افتادن و تار عنکبوت بستن و چهره در غبار فراموشی و مرگ پوشاندن نیست. بلکه بایسته آن است که چراغش روشن باشد و صدای شادمانی ساکنینش در خانه چهل همسایه شرقی و غربی قابل شنیدن.
حدیث متروک ماندن این خانه، صرف نظر از دلایل سطحی مرتبط با گیر و گرفتهای روزمره گی ها و روزمرگی های من، ریشه های عمیقی در بخشی از شخصیت من دارد که تا امروز در شناخت خوب و یا کنترل رضایت بخش اش ناکام بوده ام. در این مورد مفصل خواهم نوشت، اما علی الحساب این شروع مجدد را بگذارید به حساب تلاش افزایش پایداری ام در تعقیب راههایی که پیمودنشان در نظرم مصداق قطعی صواب است.
امیدوارم خوش یمنی قدم و گرمی دم همت آن دوست نازنین، از این آغز دوباره تا پایانی شایسته همسفر من باشند.
پ.ن1: جهت اطلاع کسانی که هنوز در حیرت نامگذاری این پست هستند، عرض می کنم آن رفیق شفیق مورد اشاره در این پست شهرزاد عزیز، همسر ایمان نازنین، صمیمی ترین رفیق تمام زندگی ام است.
پ.ن2: کسانی که هنوز فهم درستی از این نامگذاری ندارند برای دانستن آنچه نمی دانند به شهرزاد مراجعه کنند. آنهایی هم که نمی توانند، تا اطلاع ثانوی در خماری بمانند.
۱۳۸۸ مهر ۲۱, سهشنبه
الکریم اذا وعد وفا
بواسطه کریمیّتمان همانطور که قول داده بودیم تا ترتیبتان را ندهیم ول کن نیستیم آقاجان. ما بعد از اینکه ارتقاء پیدا کرده ایم با هر فونتی که می خواهیم در بلاگمان می نویسیم. پیش از این ممکن نبود. حالا آمدیم تست کنیم ببینیم آیا فاصله بین خطوط را هم منتقل میکند یا نه؟
ارتقاء یافتیم
خود ناسازگاری
۱۳۸۸ مهر ۱۴, سهشنبه
خفقان وبلاگی
پ.ن: تذکر ویژه به برخی دوستان کم سواد. کژدار و مریض نیست برادر چوپانم، کژدار و مریز است.
۱۳۸۸ مهر ۱۱, شنبه
ویژه برای رفیق
این پست به شکل خاص برای رفیق نوشته شده و اگر ارتباط برقرار نمی کنید یا حتی سر در نمی آورید مشکل شماست و به تخم بنده صد البته ،و این نهایت لطف من به شما عموم خوانندگان این وبلاگ است چرا که مشکلات بنده، که نویسنده این وبلاگ باشم، حتی به تخم شما هم نیست.
اما بعد
رفیق می بخشی منو اگه اینجا از وسواس خبری نیست، که اگر می خواستم وسواسی بنویسم 73 پست که سهله، تا حالا 7.3 پست هم ننوشته بودم. همچنین می بخشی اگه در بی وسواس نوشتن خوب نیستم، خودت هم این را می دانی و می دانستی همان وقتی که به من گفتی وبلاگ ننویس تو روزنامه نگاری خوبی نیستی و من گوش نکردم، مثل تمام نصیحتهای دیگرت.قبلاً توضیح دادم و حالا هم محض خاطر انور و روی ماه تو عزیز دل دوباره می نویسم که اینجا در واقع یک مهمانی نیمه خصوصی برپاست که من در تهیه اسباب پذیرائی اش ماحضر سهل الحصول را به سفره متکلف و مرصع پلوی کذایی ترجیح می دهم و خلاصه در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست. مصداق عینی ش هم همین مهمانی امشب، که منور و مزین شده به قدوم تو رفیق با معرفت. جز همین زنگ زورخانه ای که ، قسم به سیبیلم، تا به حال برای ورود هیچکس دیگه نواخته نشده چیز دیگه ای در پذیرائیم نیست که ویژه ش کنه که فرقش با بقیه روزها را به چشم بیاره. نه اینکه فرقش به چشم نیادها نه! به چشم میاد خوبم میاد ولی در اسباب سفره نیست، در حضور توئه. دمت گرم
این مقدمه اختصاص داره به وبلاگ و رفاقت.
وقتی آدمها احساس تنهایی می کنند، یعنی وقتی ،به هر دلیل، در روابطشون ناکام می مونند، یکی از دم دستی ترین و ساده ترین و کور ترین واکنشهایی که به این احساس نشون می دن تلاش برای پر کردن این خلاء با افزایش کمیت رابطه است. برای اینکار هم ،خب، یکی از سردستی ترین و در عین حال موثرترین کارها مهمانی دادنه. بعد وقتی تنهایی آدمها خیلی زیاد میشه و در نتیجه خیلی زیاد از راه حل سردستی ازدیاد رابطه استفاده می کنن و نتیجتاً خیلی زیاد از سردستی ترین روش افزودن رابطه یعنی مهمانی دادن، به یک جایی می رسند که دیگه فضاهای واقعی شون تکافوی نیازشون رو نمی کنه در این حال ممکنه ازشون عکس العملهای مختلفی ببینی، یکی از اونها کشیدن مهمانیها به فضای مجازیه، این کاریه که من کردم. شاید احمقانه به نظر برسه، اما جذابیتهای خودش رو داره. برای من یک جور مهمانی دادن در خانه آشره. البته با خشونت کمتر :).
بدنه این متن دو بند اصلی دارد که یکی در مورد وبلاگ و دیگری در مورد رفاقت است.
1- وبلاگ :
نمی دونم از کجاش بگم. بعضی وقتها فکر می کنم عمق معجزه تکنولوژیک ماجرا، که اتفاقاً در سهل و ممتنع بودنشه، تجربه ای رو که ما بواسطه این تکنولوژی داریم به مسخر گرفته و بعضی وقتها هم فکر می کنم معجزه آنچه که تجربه می کنیم، که از قضا این اعجاز هم اعجاز سهل ممتنع بودن است،وجه تکنولوژیک ماجرا را ریشخند می کند
2- رفاقت:
آدمها رو کارکردهایی می بینی که وجه نهادی هویت می دن، بعد آدمها رو نهادهایی می بینی که به کارکردها هویت می دن، بعدترش باز آدمها رو همون کارکرد ها می بینی که در کار هویت دادن به نهادها هستند و بعد از همه اینها یاد می گیری تجربه رفاقت فرصت تجربه مناقشه مرزی کارکرد و نهاده یا لااقل این موضوع یکی از مهم ترین وجوه این فرصته.
موخره:
پیش از این پست داشتم کم کم از دل و دماغ نوشتم می افتادم، اما حالا، احساس می کنم دوباره روی فرمم. این موخره رو به رسم تاویل (به آن معنای نخستینش، پیش از آنکه بابک احمقی آن را به عنوان معادل فارسی هرمنوتیک بکار ببرد) در باب وبلاگ و رفاقت می نویسم. فرم وب رو دوست دارم چون احساس می کنم مرزهای واضح تقسیم بندی های درختی را بواسطه جایگزینی با نمایش نسبت مفاهیم در بافت ذهنی کمرنگ می کند. فراتر از آن احساس می کنم این فرم سخت برازنده هر تجربه ای در باب مناقشه مرزهای شناختی است،هر تجربه ای مثل رفاقت مثل انسانیت.
۱۳۸۸ شهریور ۲۷, جمعه
خبرهای نه چندان خوب
۱۳۸۸ شهریور ۱۳, جمعه
زندان انفرادی
۱۳۸۸ شهریور ۹, دوشنبه
از کیر
۱۳۸۸ شهریور ۸, یکشنبه
باز هم در مورد مهمانی نیمه عمومی من
درباره یک روش
والسلام،نامه تمام.
کوکتیل پارتی نمیه عمومی من
رویکردی که روز نخست برای رفع این نگرانی برگزیدم ، امروز هم راهبرد اصلی من برای مقابله با آن فکر ناخوشایند است. سه گانه ای ساده اما موثر: تاکید ذهنی بر مجموعه ای از فعالیتهایم که انعکاس در رسانه هایی غیر از این وبلاگ دارد. تاککید ذهنی بر مجمموعه ای از فعالیتهایم که اصولاً در هیچ رسانه ، یا لااقل هیچ رسانه ای با مخاطب (نسبتاً) انبوه انعکاس ندارند و در نهایت احصا و ایضاح کارکردهای این وبلاگ.
از دو مورد اول که در حال حاضر انعکاسی در رسانه ای با مخاطب (نسبتاً) انبوه ندارد می گذرم ، اما در اینجا می خواهم بخشهایی از تاملاتم در مورد موضوع آخر ، یعنی کارکرد این وبلاگ و احتمالاً برخی از استانداردهای حاکم بر آن را با شما در میان بگذارم.
اگر بخواهم اصل ماجرا را در یک جمله خلاصه کنم باید بگویم این وبلاگ برای من محیطی برای اشتراک گذاشتن برش نازکی از شخصیت و هویتم به قصد آغاز و امتداد مجموعه ای از ارتباطات دوستانه است.
در واقع اصلی ترین کارکرد این وبلاگ برای من دوستیابی است، و پس از آن امتداد بخشی از این دوستی که به نوعی عمومی است و در این وبلاگ می توان به آن بهره مندی از مزایای «صرفه جویی در اثر مقیاس» را نیز علاوه کرد. اگر بخواهم قدری خوشایندتر و البته دقیق تر بگویم شاید تعبیر حامد قدوسی مناسب تر باشد، اینجا محلی است که من برای جمعی از دوستان بالقوه و بالفعلم مهمانی های کوچکی برگزار می کنم و از آنها با دسپختم پذیرایی می کنم.
اگر بخواهم در حوزه یا عرصه ای معین اثرگذار باشم رسانه ای را که به همین منظور تخصصی شده ترجیح می دهم، حتی اگر این رسانه یک وبلاگ رایگان تک نویسنده خیلی معمولی مانند همین وبلاگ باشد.
در مورد اینکه چرا فکر می کنم تفکیک این وجوه هویتی از هم لازم است و چرا فکر می کنم تفکیک رسانه به تفکیک این وجوه کمک می کند بعدها خواهم نوشت، اما اینجا قصد دارم نکته ای را اضافه کنم و آن اینکه قائل بودن به این تفکیک بدان معنا نیست که استفاده از شبکه روابطی را که در اینجا ایجاد کرده و توسعه داده ام برای جلب توجه به یک مسئله یا موضوع غیرمجاز می دانم.
تمام بحث در این است که من در اینجا به عنوان خودم تاثیر می گذارم و نه به عنوان کنشگر یک حوزه یا عرصه خاص.
آنچه از من در اینجا دیده اید و خواهید دید، به شکل اجتناب ناپذیری، سطحی است. اما این بدان معنا نیست که فاقد هرگونه ظرافت یا نکته سنجی است.برای من لذت کمتر کاری در این دنیا با سرخوشی تدارک یک مهمانی برای دوستانم برابری می کند. آن سطحی بودن کذا هم در واقع تفاوت ناگزیر آماده شدن برای یک کوکتیل پارتی نیمه عمومی و یک مهمانی خصوصی دو نفره است، و صد البته میدانی برای من جهت تمرین دست کشیدن
مخلص همگی