‏نمایش پست‌ها با برچسب دولت احمدی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دولت احمدی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ آبان ۱۷, دوشنبه

نزدیکی کنید، حمایت بگیرید


وزیر ارشاد مملکت رسما تبلیغ فحشا می کنه این هم لینکش
مملکته داریم؟!!!!!
پ.ن: این مملکته داریم اینقدر مفهوم عمومی ای شده که نمی دونم باید برای استفاده اش اجازه بگیرم یا نه؟ به هر حال از باب احتیاط مستحب موکد با اجازه صاحبخونه

۱۳۸۹ مرداد ۲۷, چهارشنبه

لالایی محمود

حاجی، تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمی بره؟!!، آب رو باید ریخت همونجایی که میسوزه؟، بسم الله، چرا معطلی؟!!، بریزش دیگه. این آبی که داری میریزی، آره همین، همین که آبروی ماست؛ بریز وسط این خونه که آتیشش آتیش به جیگر همه مون زده. به هر چی و هر کی که می پرستی، این آب به آسیاب دشمنای این ملک و ملت روا نیست.

۱۳۸۸ آذر ۹, دوشنبه

صداقت احمدی نژاد

درست که فکر می کنم می بینم واقعاً همه مون گمراه شده بودیم در تاملات تنهایی این روزها به این نتیجه رسیده ام که دولتی صادق تر از دولت احمدی نژاد هرگز در ایران قدرت را به دست نگرفته است. می پرسید چرا؟!،دلیلم خیلی واضح است؛ این دولت از ابتدا با شعار خدمت رسانی به صحنه آمد و درست که فکر می کنم می بینم خدمت هرکس و هرچیزی که من می شناخته ام و تاثیر گذاری بر آن بوسیله یک دولت امتناع نظری نداشته است خوب رسیده اند. دلیل از این محکم تر؟!!

۱۳۸۸ مهر ۱۷, جمعه

از خواجه به ان

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولنگه توست
عرض خود می بری و زحمت ما می داری

۱۳۸۸ شهریور ۲۶, پنجشنبه

حکایت عبید و حقوق مردم ایران

ا.ن فرموده که بر سر حقوق ملت ایران معامله نمی کند. واقعاً از این خنده دار تر نمی شد حرفی زد. تو به عنوان رئیس جمهور اصولاً نماینده ما هستی برای اینکه از طریق معامله با تمام دنیا وضعیت ما را بهبود بخشی. صد البته بدیهی و طبیعی است که نمی توانی بر روی چیزهایی که ما هیچگونه حقی نسبت به آن نداریم معامله ای صورت دهی، پس لاجرم باید دقیقاً بر سر حقوق ما که برای همین معاملات در دست تو امانت است معامله انجام دهی. کاری به باصرفه یا بی صرفه بودن معامله ندارم، مشکل با اصل حرف حضرت آقاست. بعضی وقتها با خودم فکر می کنم شاید این حقوق را با حقوقی ملت بر گردن او دارند و نمی بایست آنها را با چیزی معامله می کرد اشتباه گرفته و آن معامله و این اصرار به عدم معامله حاصل همین اشتباه است. بعض اوقات هم از ذهنم می گذرد شاید در رویاهای هذیان گونه اش می خواهد برای یک بار هم که شده به نمایندگی از ما بر سر چیزی که هیچ حقی بر آن داریم معامله ای کنیم، تا چیزی باشیم مثل خودش و اینطور جان به سرش نکنیم. ماجرای این معامله نکردن و آن معامله کردن مرا عجیب به یاد حکایت عبید می اندازد از وضعیتی مشابه برای دختری در شب زفاف.در جریان هستید که؟!!

۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه

بدون شرح

آقای احمدی نژاد در سخنرانی پیش از خطبه های نماز جمعه حمله به کوی دانشگاه و شکنجه بازداشت شدگان در بازداشتگاه هایی چون کهریزک را توطئه دشمن دانست و خواهان محاکمه سران و عومال اصلی اغتشاشات اخیر شد.

۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه

کابینه

این کلمه یعنی Cabinet علاوه بر هیئت دولت معنی مستراح هم می دهد. جداً در این وضعیت کلمه برازنده ای است.
پ.ن: این نکته ظریف را به اشاره یکی از پاورقی های عالمانه آقای یونسی مترجم با سواد و خوش ذوق کتاب «ماجراهای زندگانی و عقاید آثای تریسترام شندی» نوشته لارنس استرن دریافتم. اصل کتاب شدیداً توصیه می شود.

۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه

درباره آقای سیدان

در یکی از آیتمهای خبری رادیو زمانه که درباره سفر آقای هاشمی به مشهد بود دیدم که طرفداری از آقای احمدی نژاد بوسیله روحانیون سرشناس مشهدی را منحصر به آقایان علم الهدی و سیدان کرده بود. در حوزه جامعیت این گزاره حرف و بحثی ندارم، اما، مانعیت آن بواسطه نام بردن از آقای سیدان برای من محل سوال است. شناخت من از ایشان البته بسیار محدود است، اما آنچه از رواداری و ادب علمی در ایشان سراغ دارم جداً به لحاظ عقلی با طرفداری از احمدی نژاد جمع شدنی نیست.
اگر فرض کنیم فردی که گزارش را تهیه کرده برای طرح این ادعا دلیل خوبی داشته، آنوقت ، باید گفت ما با یک موقعیت جالب طرف هستیم. این موقعیت ممکن است توجیه آقای سیدان برای طرفداری از احمدی نژاد باشد که من واقعاً مشتاق شنیدن آن و درک چگونگی ایجاد سازگاری آن با سایر اجزاء شخصیت وی هستم (با توجه به اینکه ایشان متفکر مبرزی است) یا یک پدیده اجتماعی جالب که طرفداران احمدی نژاد را به سمت آقای سیدان متمایل کرده است.
هر اطلاعی در این مورد کسب کردم همین جا با شما دوستان به اشتراک خواهم گذاشت، این را هم اینجا نوشتم تا اولاً درخت در شکمم سبز نشود و در ثانی اگر کسی در این زمینه اطلاعاتی در اختیار دارد بنده و خوانندگان این وبلاگ را از آن مطلع نماید.

۱۳۸۸ تیر ۱۰, چهارشنبه

متشکرم

آقای احمدی نژاد در جائی خود را صریح ترین سیاستمدار حال حاضر جهان خواندند. تائید صدق و کذب این گزاره از توان من خارج است، اما، اگر ایشان میدان رقابت را به مرزهای ایران محدود کنند، آنوقت، من با اطمینان از تصدیق کنندگان ادعای ایشان خواهم بود؛ و البته در کنار آن تحسین کننده ایشان بواسطه این صفت چرا که آن را بسیار کارگشا می بینم.
اجازه دهید مسئله را با ذکر مثالی روشن کنم، امروز آقای احمدی نژاد نشان درجه یک عدالت را به آیت الله محمدی گیلانی اعطا کردند؛ من و امثال من که در مقام و موضع یک علاقه مند آماتور وضعیت سیاسی ایران را تعقیب می کنیم، بعید بود از فحوای صدها سخنرانی و ده ها عنوان کتاب در مورد نگاه ایشان به عدالت بتوانیم به برداشتی برسیم که از نظر دقت و صراحت با نتیجه ای که می توان از این عمل گرفت هم چشمی کند.
به سهم خود، جداً از شما تشکر می کنم جناب آقای احمدی نژاد.

وقتی کینز و آقای دکتر پیغامی در شکمم بائوباب می کارند.

خودم تصور می کردم، و احتمالاً محتمل الوقوع ترین صورت آغاز این وبلاگ نیز این بود ، که پست اول این وبلاگ مدخلی بر مقوله وبلاگ نویسی این بنده حقیر سراپا تقصیر باشد.
اما، از آنجا که ، منطبق بر یکی از برچسبهای پست، احساس می کردم این حرف را اگر بر زبان نیاورم فی الحال درختی در شکمم سبز خواهد شد، بائوباب هیبت، خواستم بگویم، که نگویند، نگفته از دنیا رفت!!.
دیروز به سلامتی اولین جلسه کارگاه روش شناسی اقتصاد پژوهشکده به همت بچه ها برگزار شد. موضوع این جلسه مدخلی بر
روش شناسی بود و استاد میهمان آقای دکتر پیغامی که به نظر می رسید، و می رسد، در این زمینه ، لااقل در چارچوب استانداردهای علوم انسانی در ایران، خوب کار کرده. در مورد این کارگاه بصورت عام و آن جلسه کذا بصورت خاص بعداً مفصل خواهم نوشت. اما نکته ای که می خواهم با ذکرش در اینجا خود را از شر آن درخت کذا برهانم حاشیه ای از کارگاه بود که از وصلت خجسته موضوع بحث و رویکرد احمدی نژادی استاد میهمان پا به عرصه وجود گذاشت.
حضرت استاد،در طول بحث، با طرح مثال نسبت تورم و حجم نقدینگی بارها ما را ، که صد البته حدس می زدند منتقد احمدی نژاد هستیم، به چماق کینز نواختند که : ابله ها ، تورم نه معلول حجم نقدینگی که در واقع علت آن است، و برای محکم کاری این نکته را هم هر بار اضافه می فرمودند که : تورم در واقع زائیده هزینه مبادله (transaction cost) است. به افاضات بعدی ایشان در مورد پیوند این مقوله با فقه ، که البته از برخی نظرگاه ها جدا می تواند جالب و قابل توجه باشد کاری ندارم، چون ریشه درخت را همینجا می توانم بکنم(به کسر باء و فتح کاف، جور دیگر بخوانید مشغول الذمه هستید).
آهای مردم، استاد گرامی، رفقای خوبم، دانشجویان کم سواد و ساده لوحی که شنیدن این جملات بذر شک به مسلمات در ذهنتان پاشیده: تمام این حرفها درست است با یک پیش فرض خیلی جدی، و آن اینکه بانک مرکزی ،بعنوان نهاد تولید کننده پول، تولید پول را بر اساس تشخیص خود و بر مبنای مصلحت نظام پولی کشور که جز در قالب همزیستی با سایر اجزاء نظام اقتصادی کشور قابل تعریف نیست انجام دهد.
اجازه بدهید برای محکم کاری من هم مسئله را یکبار از زاویه نگاه حضرت استاد طرح کنم : وقتی بانک مرکزی ، بعنوان حیاط خلوت دولت، اقدام به انتشار پولی می نماید که پشتوانه ای در توان تولیدی و بهره وری کشور ندارد؛ پول بی ارزشی را وارد بازار می کند که بازار، در ابتدا، از بی ارزشی آن بی اطلاع است. برادر ارجمندم، این یعنی عدم تقارن اطلاعات؛ درس پس می دهم استاد، اما، عدم تقارن اطلاعات هزینه مبادله را بالا می برد و این، بنا به تائید خودتان، علت همان تورمی است که شماارتباطش با حجم نقدینگی را یکسره زیر سوال می بردید.
ماجرا اما، به اینجا خاتمه نمی یابد، اجازه دهید مسئله را قدری دقیق تر بررسی کنیم؛ وقتی نرخ نمو حجم پول چنان بزرگ است که سایر پدیده های اقتصادی را می توان در مقابل آن ایستا فرض کرد، ما همگام با تورم ناشی از افزایش هزینه مبادله با سطح دیگری از تورم که از جنس پیش بینی تورم نظریه مقداری پول است نیز مواجه خواهیم بود، کاهش ارزش پول در اثر نمو ناگهانی مخرج کسر ارزش پول.
پیش از آنکه بازار به ماهیت این اسکناسهای تقلبی پی ببرد، آنها صاحبان خود را ، به بهای فقر ما، فقری که خود را در تورم پیش بینی شده در نظریه مقداری نشان می دهد، ثروتمند کرده بودند. به بیان دیگر دوستان از طریق تولید، بخوانید جعل پول، در حجم انبوه و سپس توزیع کانالیزه آن، جغرافیای توزیع ثروت را دستخوش دگرگونی ژرفی کردند.
این قسمت از فقر ما بهای ثروت دوستان بود، اما آن بخش از فقر ما که مولود تورم ناشی از افزایش هزینه مبادله است، و استاد با روشن نگری و تیز بینی به آن اشاره کردند، بهای چیست؟!! بلاهت؟!!،کم سوادی؟!!، بی عرضگی؟!!، مسئولیت ناپذیری؟!!، سوائق سادیستی؟!!.
تا به حال انگور خوردن شغال را دیده اید؟.