احساس
می کنم طنز قوی متن دایی جان ناپلئون یک جاهایی در سایه کمدی نمایشی «روحوضی» فیلم
قرار گرفته.بعضی وقتها هر چقدر هم که فیلم بسازی باز هم حق کتاب ادا نمی شه.
به نظرم اگر دایی جان ناپلئون درست فهمیده می شد؛ انقلاب 57
هرگز اتفاق نمی افتاد. نه فقط به خاطر اینکه دایی جان ناپلئون شرح صورت های مختلفی
از اخلاق و روحیات منحط ماست و نه فقط به این خاطر که افق رهایی رو هم نشون می ده.
بیشتر از همه اینها به این دلیل که وقتی ملتی بتونه اینقدر جدی با خودش شوخی کنه
بالغ تر از اون شده که کارهای خیلی احمقانه ازش سر بزنه. شاید هم مهجور موندنش
نتیجه یک توطئه باشه. کسی چه می دونه!!
ارهان پاموک توی کتاب «نام من سرخ»، یه جایی داره وصف می
کنه صحنه قتل خسرو رو به دست شیرویه (پسرش)، می گه : خسرو کنار شیرین، کنار عزیز
ترین کسش خوابیده...
نکته جالب ماجرا اینه که لازم دیدن روی کلمه «کسش» اعراب
بذارن. به نظرم شانس اینکه بدون اعراب آدم به شکل دیگری که می شه این لغت رو خوند
فکر کنه به مراتب کمتر بود.
وقتی در کتاب معرفت و معنویت به تعبیر محدودیتهای ذهنی و سلیقه ورزی های شخصی گرایشات شیطانی راسیونالیزم بر می خورم هوس می کنم داستانهایی در مورد شیطان بنویسم پ.ن: نصر در این متن راسیونالیزم را در برابر اینتلکچوالیزم به کار برده
نظرم را خیلی کوتاه و خیلی صریح طرح می کنم به نظرم تمام آنچه نصر با ذوق و شوق در فصل اول معرفت . معنویت به عنوان کشفش در مورد ماهیت و ریشه قدسی معرفت بیان می کند، بسیار عمیق تر و دلکش تر در «پدیدار شناسی روح» هگل بیان شده است. به علاوه به نظرم تلاشش برای نشان دادن نقش ریشه ای معرفت در تمامی ادیان چه به لحاظ منظور و کلیت و چه به لحاظ روش شناسی بسیار بی مایه و مبتذل است. نمی دانم باید بگویم این کتاب، یا لااقل این فصلش، متصنعانه متکلمانه نوشته شده و یا اینکه این تصنع در ذات کلام، لااقل کلام اسلامی، است.