‏نمایش پست‌ها با برچسب یادداشت روزانه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یادداشت روزانه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ بهمن ۱۲, پنجشنبه

پنجشنبه 12 بهمن ماه هزار و سیصد و نود و یک


لیست چیزهایی که امروز می خواستم اینجا ثبت کنم خیلی طولانی تر از روزهای پیش است؛ اما، ظاهرا پیش و بیش از همه میمون از فضا برگشته است که توجه مردم و رسانه ها را جلب کرده. توانایی بار به خارج از جو از آن جهت توجه دنیا را به خود جلب کرده که مقدمه ای برای ساخت موشکهای قاره پیماست.اینکه سرمایه گذاری بر توسعه چنین بخشهایی از فناوری و دانش مهندسی چه تاثیری بر اکوسیستم اقتصاد و فناوری کشور دارد موضوع جداگانه ای است که مطمئن نیستم بخواهم مستقیما به آن بپردازم ولی در قالب نوشته های دیگر گریزهایی به آن خواهم زد. به نظرم سرمایه گذاری در این حوزه بر تعادل راهبردی قوا در جهان و منطقه هم تاثیر قابل توجهی ندارد. با در نظر گرفتن توان و عملکرد سپرهای دفاع ضد موشکی فعلی، آنقدر که توسعه فناوری ساخت موشک های کوتاه برد و میانبرد (بویژه سوخت جامد) و تلاش برای به اشتراک گذاشتن دانش فنی آن با «متحدان ناآرام» ما می تواند منطقه و دنیا را تحت تاثیر قرار دهد؛ توسعه فناوری به سمت ساخت موشکهای بالستیک قاره پیما نمی تواند. به نظرم مصرف این سرمایه گذاری ها بیشتر در حوزه تبلیغات و آن هم با تمرکز بر داخل کشور است. به طور مشخص در حوزه سیاست خارجی این مانورها بیشتر از آنکه منتقل کننده پیام راهبردی قابل اعتنایی به طرف دیگر در مذاکره (هسته ای) باشد، که البته تا حدودی هست؛ دست رادیکال هایشان را برای تشدید فشارها باز می کند و این البته شاید همان چیزی است که عده ای از بازیگران عرصه سیاست طالب آن هستند. در حوزه داخلی هم ارزیابی اولیه من این است که فشارهای اقتصادی و معیشتی شدیدتر از آن و پشتیبانی نهادهای اجتماعی و فرهنگی و البته دستگاه پروپاگاندا ضعیف تر از ان است که با این روش ها بتوان سرمایه اجتماعی و مشروعیت خرید. دوستان مون کلا قدری اولد فشن هستند و به روش توسعه چین در 6 دهه پش یا خرید ممشروعیت سیاسی برخی کشور ها در 7 دهه پیش علاقه ای استثنایی دارند؛ من هم البته استثنائاً با همین استایل اولدفشن مشکل دارم؛ وگرنه، من خودم عاشق اولدفشنم.
مقامات دولت اسرائیل هم در اظهاراتی که بر خلاف رویه سالهای اخیر ، نسبت به دولت آمریکا، آشتی جویانه بوده خود را همراه و هماهنگ سیاستهای آمریکا برای استفاده از گزینه های قهری جهت متوقف کردن برنامه هسته ای ایران نشان داده اند و در عین حال آمریکا را تشویق به افزایش تهدیدهای نظامی در این حوزه کرده اند. انتخاب مجدد نتانیاهو می تونه موقعیت ایران را تضعیف و شانس برخورد نظامی با برنامه هسته ای را به شدت تقویت کتد.
در آنسوی ماجرا ظاهرا ایران قصد داره تا با اشکال تراشی ( در مورد محل برگزاری و ...) زمان برگزاری دور بعدی مذاکرات رو به تعویق بندازه شاید چون اولا شانس زیادی برای کاهش تحریم ها با تسریع مذاکره نمی بینند. ثانیا چون مذاکره رو شکست خورده می دونن فکر می کنن تعویق این شکست به معنی تعویق موج جدیدی از تحریم هاست ( به نظرم غرب اگر می خواد از ترکیب مذاکره و تحریم نتیجه بگیره باید یک جدول زمان بندی برای توسعه تحریم ها مستقل از روند مذاکرات و تنها مبتنی بر یک آستانه عمل جدی از سوی ایران داشته باشه. این مسئله از اون جهت اهیمت مضاعف داره که احتمال می دم با توجه به شرایط این بار طرف ایرانی بر مسئله رفع تحریم ها تمرکز خیلی بیشتری داشته باشه.البته تامین مشروعیت برای این عمل بسیار بسیار دشواره و البته شانس استفاده از شکافهای داخل ایران رو هم بسیار کم می کنه. ارزیابی من البته اینه که فقره اخیر با توجه به شرایط ایران اهمیت چندانی نداره.این ماجرا ادبیات موضوع جالبی داره که بعدا مفصل در موردش می نویسم. اون چیزی که الان به نظر می رسه اینه که در حال حاضر غرب به حفظ رشته مذاکرات بیشتر علاقه نشون می ده تا ایران به این نشان که دور قبل تیم ایرانی تهدید خیلی جدی به ترک میز مذاکره کرده بود و بخش زیادی از زمان مذاکره صرف تنظیم بیانیه مطبوعاتی طرف ایرانی شد). یک ملاحظاتی هم در مورد ارتباط این ماجرا به انتخابات در ایران و اسرائیل و شرایط منطقه هست که به اونهم بعدا مفصلا می پردازم. متکی، وزیر امورخارجه سابق ایران هم از رویه دیپلماتیک دولت در موضوع هسته ای به شدت انتقاد کرده. برکناری مفتضح متکی ظاهرا عمیقا تحت تاثیر این بوده که احمدی اون رو کاملا مطیع خودش نمی دیده و برداشتش این بوده که حضور متکی در این پست اختیارات و تحرکات خودش در حوزه سیاست خارجی رو به نفع بالادستی ها محدود می کنه. در این موضوع هم نکاتی هست که جای تامل بیشتر داره.
لاریجانی هم مصوبه دولت برای نصب مرتضوی از سوی معاون رئیس جمهور به سمت سرپرست سازمان تامین اجتماعی رو غیر قانونی خوانده. فکر نمی کنم احمدی به این سادگی ها کوتاه بیاد (اگر می خواست کوتاه بیاد شروع نمی کرد) یک جنبه ماجرا اینه که این روزها دسترسی به منابع مالی برای دولت خیلی مهم شده. دوستی می گفت آدم قاعدتا نزدیک انتخابات باید دنبال رای باشه، نه پول؛ ولی من فکر می کنم در شرایطی که ما هستیم ارتباط رای و پول (لااقل برای دولت) خیلی مستقیم شده.
خبرهایی هست در این مورد که هاشمی به طور ضمنی برای حضور در انتخابات اعلام آمادگی کرده. حتی بعضی تحلیل ها می گن بازداشتهای اخیر روزنامه نگارها با مسئله احتمال بازگشت هاشمی ارتباط داره.حضور هاشمی البته می تونه جبهه اپوزیسیون رو هم در مورد شرکت کردن یا نکردن در انتخابات دچار شکاف کنه. این احتمال مطرح شده که روحانی هم ، به عنوان گزینه بینابینی، که هم حمایت مجموعه ای از طیفهای نزدیک به هاشمی و هم حمایت بخش های از اصولگراها رو داره حضور پیدا کنه. جبهه پایداری هم گفته بعد از ائتلاف حداد عادل با ولایتی و قالیباف اون رو از لیست کاندیداهای احتمالی ش حذف کرده. گویا الان به گزینه هایی مثل لنکرانی(هلو)،فتاح(وزیر نیروی دولت اول احمدی) و جلیلی فکر می کنند. به نظر من در نگاه اول شانس سه گانه حداد،ولایتی،قالیباف از بقیه بیشتره.
حسن حبیبی هم فوت شد. حبیبی از نویسندگان پیش نویس قانون اساسی، معاون اول هاشمی و معاون اول دور اول خاتمی بود. گل آقا همیشه برای شوخی با هاشمی (که کاریکاتورش طبیعتا قابل چاپ نبود) از پروکسی حبیبی استفاده می کرد. به نظرم این جدی ترین نقش حبیبی در سیاست ایران بود.
تق بهار عربی هم دراومد الحمدالله. در مصر پیمانی بین موافقان و مخالفان دولت برای پرهیز از خشونت امضا شده که در چشم من چیدن میز برای موافقان دولت، به مثابه مقدمه ای برای خوردن مخالفان (بویژه سکولار) است. اصولا واضح بود که البرادعی الدنگ شانسی نداره که از پس این جونورها بر بیاد. سازمان دیده بان حقوق بشر هم به اینکه تق بهار عربی دراومده و راه برای حضور دولتهای ناقض حقوق بشر بازه اذعان کرده. این ابله ها کی می خوان واقعیتهای ساده و بنیادی مربوط به کشورهای جهان سوم رو یاد بگیرن من  نمی دونم.
امروز رفتم بازار بزرگ رو گشتم. جای خفنیه. باز هم می رم اگه عمری باشه. دوست داشتم می شد اونجا یک پاتوقی جور کرد.نهار هم در شمشیری چلوکباب سلطانی زدم. خیلی نزیدک به کانسپت اولیه چلوکباب و یکی از بهترین کباب برگ هایی بود که من در عمرم خورده بودم. تنها نکته قابل تاسف حذف زرده تخم مرغ از مخلفات چلوکبابه.
از این یادداشتهای روزانه خیلی ناراضی ام. احتیاج به بازنگری اساسی داره.

۱۳۹۱ بهمن ۱۱, چهارشنبه

چهارشنبه 11 بهمن ماه هزار و سیصد و نود و یک


وزارت اطلاعات در مورد بازداشتهای اخیر روزنامه نگارها بیانیه صادر کرده. فکر می کنم این معنی رو می ده که حول این موضوع ، یعنی ارتباط شعار انتخابات آزاد و طرح دشمن، مانورهای سنگین تری خواهند داد. خودشون هم البته در بیانیه گفته اند که احتمالا بازداشتهای بیشتری در راهه. حدس من اینه که پخش مستندهای تلویزیونی هم همچنین. صدای آمریکا گفته این بازداشتها در قرارگاه عمار طراحی و اجرا شده. خود این قرارگاه عمار هم از اون پدیده هایی است که ارزش نوشتن مستقل و مفصل داره و اگه عمری باشه حتما این کار رو خواهم کرد. فعلا هم که لولوی دشمن بی بی سی است. طبیعیه که وقتی به نظر میاد حریف در آستانه برگزاری یک مانور سنگینه در این جبهه، عموما با هدف گرا ندادن به حریف و البته ایجاد فرصت برای استفاده از شرایط غیر تعادلی اون، یک سکون تاکتیکی مستولی بشه. البته این هم خودش برای برادران استفاده هایی داره. مثلا با القای اینکه قصد انجام یک حرکت بزرگ و سنگین داریم و در نتیجه ترغیب طرف مقابل به سکون، مومنتم گسترش شعار انتخابات آزاد رو بگیرن، ولی مقدمات انجام مانور رو، بر خلاف اختلاس اخیر، هی کش بدن. همونطور که دیروز هم نوشتم نظام علامتدهی جنش سبز هم خیلی متمرکز و البته در طرف دیگه به تبع اون خیلی توده ای است. یک بخشی از ماجرا هم بر می گرده به ضعف عمومی همه ما در درک تکنیکی از مقوله انتقال پیام. فکر می کنم بهبود درک ما از جنبه های تکنیکی انتقال پیامهای اجتماعی که یک مهارت ضروری اجتماعی و حتی حرفه ای و تجاری است؛ شروع مناسبی برای اصلاح نظام علامتدهی طبقه متوسط در ایران باشه.
دلار هم در بازار آزاد به سلامتی داره به چهار هزار تومان نزدیک می شه.زمزمه هایی هم هست گویا که دولت سال آینده می خواد بره سراغ بودجه مالیات محور رو محقق کنه. به زبان لری یعنی می خواد پوست هر کسی رو که در بخش رسمی و شفاف اقتصا فعالیت می کنه بکنه. یک یادداشت کوتاهی نوشتم در این مورد، به سفارش یک دوست نازنین، که شاید به خودش ندم که منتشرش کنه ولی به احتمال زیاد اینجا می ذارمش. این روزها من خیلی ملنگم و مدام در حال کس کلک بازی؛ اینه که این یادداشتها اینقدر رقیق شده. دوست دارم در این وضعیت تغییری ایجاد کنم.غم نان و کون گشاد البته اگر بگذارند.
راستی تا یادم نرفته این رو هم اضافه کنمف به جهت ثبت، که این شعاری که احمدی توی مجلس داده در باب قالی و حصیر و اینها گویا بخشی از یک ترانه معین بوده. خیلی باحاله به نظرم.

۱۳۹۱ بهمن ۱۰, سه‌شنبه

سه شنبه 10 بهمن ماه هزار و سیصد و نود و یک


9 روزه که اینجا چیزی منتشر نکردم. راستش اصولا چیز زیادی ننوشتم که بخوام منتشر کنم. ملاحظاتی هم البته وجود داشت. در روزهای اخیر تعداد زیادی از روزنامه نگارها ( نقل قول غالب 12 نفر) بازداشت شدند. وزارت ارشاد بیانیه داده که جرائم بازداشت شدگان مطبوعاتی نبوده. یکی از رسانه های محافظه کار ( فارس به گمانم) گفته که این بازداشتها در ارتباط مدرسه روزنامه نگاری بی بی سی بوده. به نظرم بخشی از ماجرا هم مربوط به نزدیک شدن زمان انتخابات است. روزنامه نگارها در ایران امروز تا حد زیادی همان فعالان اجتماعی یا به عبارت دیگر راهبران فعالیت های اجتماعی از طریق انتشار سیگنال ( به خصوص در فضای رسانه های غیر رسمی) هستند. زمانبندی بازداشتها به نظرم مناسب بوده واقعا، نه اونقدر از انتخابات دوره که اثری رو که باید در تضعیف نظام سیگنالینگ غیر رسمی نذاره و نه اونقدر نزدیکه که سایه اش بر سر انتخابات سنگینی کنه. الان که این یادداشت رو می نویسم تعدادی از بازداشت شده ها آزاد شدند خوشبختانه. بنا به اخبار موجود یکی از اصلی ترین محور سوالات طرح شده (انگار که امتحانه) سخنان رهبر در 19 دی درباره آزادی انتخابات بوده. یک بخش از این پدیده که خبرنگاران در ایران تبدیل به نوک پیکان کازارهای سیاسی و اجتماعی شده اند؛ خوب به طور طبیعی وابسته به حرفه آنهاست که شبکه سازی و تنظیم و انتشار محتوا، محور و جوهر آن است. بخشی از ماجرا به رسانه زدگی در جهان سوم بر می گرده و بخشی هم البته ریشه در پدیده بهار مطبوعات اصلاحات داره. این دو پدیده اخیر خودشان البته حکایتهای مفصلی هستند که ارزش پستهای مستقل و جداگانه دارند. اما به هر حال این تمرکز نظام سیگنالینگ همیشه جنبش های اجتماعی و سیاسی در ایران را به شکل های گوناگون آسیب پذیر کرده و باید فکری به حال آن و مهندسی مجدد نظام علامتدهی طبقه متوسط کرد. یک نکته بسیار ناراحت کننده در مورد بازداشتهای اخیر حضور افرادی در لیست بازداشتی هاست که در مجلات روشنفکری و نسبتا وزین( و نه رسانه های صرفا خبری) فعالیت می کردند. امیدوارم این بازداشتها مقدمه تعطیلی این نشریات نباشد.
یکی از اتفاقات جالب روزهای گذشته هم این بود که دولت با تغییر آئین نامه سازمان تامین اجتماعی مرتضوی را که از ریاست سازمان برکنار شده بود به عنوان سرپرست سازمان در صندلی مدیریتش ابقا کرد. این «دور زدن» که البته وقتی دور زدن قانون است خیلی ها از آن انتقاد می کنند؛ سکه رایج روزگار ما در نظام سیاسی و اقتصادی کشور شده و تصور من این است که گرچه در حال حاضر احمدی نژاد با فاصله زیاد از سایرین در این زمینه جلوتر است و مخالفانش این عملکرد را دستمایه انتقاد از او قرار داده اند؛ اما، ان فقط شروع مسابقه است و ویروسی که در این هشت ساله با احمدی نژاد وارد بدنه سیاسی کشور شد بعد از این هشت سال به پایان دوران پنجره ای خود می رسد و در روزهای نه چندان دور ابعاد تازه و البته وحشتناکی از حمله آن به همه جا و همه چیز را شاهد خواهیم بود.
از اتفاقات جالب دیگر این روزها ماجراهایی است که پس از دفاع عسگراولادی از سران فتنه و پافشاری بر آن مواضع اتفاق افتاده است. بدنه محافظه کاران در واکنش های مختلف در برابر این اصلاحات موضع گرفته اند یا تلاش کرده اند بواسطه تفسیر آن را تعدیل و تلطیف کنند. هاشمی هم گویا مصاحبه ای کرده و در دفاع از
عسگر اولادی حرفهایی زده. بازگشایی این پرونده در آستانه انتخابات ریاست جمهوری البته هیجان انگیز است؛ اما اگر قرار بود اثری داشته باشد باید خرداد 88 گفته می شد و به اجماع بدنه مهمی از سیاسیون می رسید. در حال حاضر این حرفها بیشتر پتانسیل دور کردن اذهان از کانسپت انتخابات آزاد را دارد. اشاره به این پتانسیل به این معنا نیست که من متوجه کارکرد این پروکسی در موضع گیری عسگراولادی علیه سیاستهای تمامیت خواهانه رادیکال نیستم. منتها گمان نمی کنم این موضع گیری اثری داشته باشد؛ یعنی اولا منجر به عقب نشینی جدی از سوی طرف مقابل شود؛ یا اگر بشود این عقب نشینی انعکاسی از یک تغییر نگاه راهبردی باشد و ارزشی بیش از یک ملاحظه تاکتیکی داشته باشد و به علاوه بسیار بعید می دانم این حرکت تاکتیکی (به فرض وقوع) تاثیر مثبتی در تراز جنبش سبز داشته باشد. جایی هم از هاشمی (خیلی مطمئن نیستم) نقل شده بود که حصر عملا برداشته شده و موسوی و کروبی خود در استفاده از آزادی بازیافته امساک و احتیاط پیشه می کنند. اگر واقعا چنین حرفی زده شده باشد باید به حضرات گفت این به معنای برداشته شدن حصر نیست؛ بلکه، به معنای موفقیت زندانبان در نهادینه و درونی  کردن حصر است.من این را با تصویری که از آقای موسوی دارم بسیار بعید می دانم.
دولت آبادی (دادستان تهران) هم از «دوستان انقلاب» خواسته که از تکرار ماجرای انتخابات آزاد پرهیز کنند.یعنی در واقع به هر زبانی که می شد گفتند که نگویید. حالا هی بگویید چرا به ما می گویند زبان نفهم.
پریروز ، بعد از مدتها، یک جلسه کاری خوب و مفید و دلچسب دارم. احساس می کنم یک کارهایی بعد از مدتها دارد روی غلتک می افتد و به مرحله ای می رسد که قابل برنامه ریزی باشد.گوش شیطان کر.
   

۱۳۹۱ بهمن ۱, یکشنبه

یکشنبه 1 بهمن ماه هزار و سیصد و نود و یک



به نظرم مهم ترین خبر امروز خبر اعدام دو زورگیر در ملاء عام است. چیزی که این خبر رو شایسته توجه ویژه می کنه وقوع خشونت گسترده و برهنه نیست. چرا که متاسفانه خشونت برهنه و گسترده در مملکت آنقدر رایج و تکراری شده که دیگر ارزش خبری نداشته باشد. به نظرم این اتفاق از آن جهت ارزش ثبت و ضبط داره که نقطه عطفی در انحطاط قضا و جرم شناسی مملکته. زورگیری دو مرد جوان ( گیرم که مکرر و مسبوق به سابقه) مصداق دشمنی با جامعه (افساد فی الارض) تشخیص داده شده و زورگیرها بالای دار رفتند. این موضوع مهمی است به نظرم و در موردش مفصل خواهم نوشت اما همین قدر بگم که اگر گردن بذاریم به صحت قضاوت قضاتی که این زورگیری رو مصداق افساد فی الارض می دونن اونوقت باید متاسف شد برای ارضی که زورگیری دو تا جوونک یک لاقبا توش افساد محسوب می شه.
خبر خوش امروز اینه که مجلس و دولت عزیزمون دارند برای توافق بر چند و چون اجرای فاز بعدی هدفمندی یارانه ها شور و مشورت می کنند و اگر گفته رسانه ها ( اعم از داخلی و خارجی) رو بپذیریم که این جلسات در جو کم اصطکاکی در حال پیشرفته، با توجه به این که خیلی بعیده احمدی نژاد در این ماههای آخر از فرصت طلایی فاز دوم هدفمندی بگذره، معنی ش اینه که مجلس هم گفته که داداش بکن توش بره.
خبر اقتصادی جالب دیگه اینکه بعد از سقوط آزاد حدود 70 درصدی ارزش ریال مجلس بالاخره طرح تحقیق و تفحص از بانک مرکزی رو تصویب کرده. بهمنی هم ظاهرا استعفا داده ولی احمدی قبول نکرده. احمدی در این سالها به گمونم به اندازه تمام دوران بعد از انقلاب رئیس بانک مرکزی عوض کرده و با این وضعی که دوستان هر روز گند تازه ای به نظام بانکی و پولی مملکت می زنن سکان داری بانک مرکزی یک جور دویدن در ماراتن کس کشی محسوب می شه باید صبر کرد و دید آیا بهمنی می تونه تا پایان خط بدوه یا قرعه قهرمانی را به نام دیوانه ای دیگر زده اند. اتفاقاتی که در این سالها برای نظام پولی مملکت افتاده انقدر زیاد و انقدر عجیب و انقدر مهمه که به گمانم باید کسی دست به کار بشه و کتاب تاریخ تحولات و جنایات نظام پولی ایران در دولت احمدی رو بنویسه. تحقیق و تفحص البته واقعا هیچ امیدی بهش نیست. یعنی تصویری که من از متوسط نماینده های مجلس به جهت گول و کسخول بودن دارم امیدی باقی نمی ذاره که ورودشون به چنین حوزه ای نتیجه ای داشته باشه.
کشمکش مجلس با دولت بر سر برکناری مرتضوی هم همچنان ادامه داره. وزیر مربوطه (شیخ الاسلام) در مجلس قول داده هفته آینده مرتضوی را از کار برکنار کنند و برخی نماینده ها هم گفته اند که بنا به شایعات موجود این برکناری صحت دارد؛ اما، قرار است شیخ الاسلام هم برکنار شود و مرتضوی به سمت سرپرست وزارت رفاه گماشته شود. خوب با توجه به اینکه ظاهرا شعار آقای احمدی نژاد و دوستانش در دور جدید انتخابات، انتخابات آزاد است بر کشیدن مرتضوی به سطح وزیر با توجه به اینکه نام ایشان هم در ذهن هر ایرانی تداعی کننده انتخابات آزاد است، چندان بعید نیست. (این به نظرم نکته ای است که اپوزیسیون باید رویش دست بگذارد)
دولت آمریکا هم گفته ایران در مورد تاثیر تحریم ها بر کمبود دارو اغراق می کند. به نظرم این حرف چرنده، چون در شرایط حاضر برای جمهوری اسلامی حفظ ثبات داخلی از ایجاد تفرقه در صف تحریم کنندگان اولویت بیشتری داره. مگر اینکه فرض کنیم تصویر موجود در مورد تاثیر تحریم بر کمبود دارو کار سیستم نیست بلکه کار اپوزیسیونه. در ان صورت این حرف شاید از جهت صدق چرند نباشه اما از نظر کارکرد چرنده چون بازی رو به مسیری خلاف جهت مورد علاقه آمریکا می بره. به نظر کار بسیار شیک این بود که بگن با توجه به این نگرانی آماده ایم از حضور مستقیم سازمان ملل برای تامین دارو در ایران حمایت کنیم. این کار هم به لحاظ سیاسی شیک بود هم به لحاظ انسانی.
خوب دو کلمه هم از مادر عروش بشنوید: سد ممد خاتمی گفته منظورم از انتخابات آزاد انتخاباتی است که مهندسی نشود. این بچه تیز یزد هنوز یاد نگرفته که این گه خوری های زیرجلکی ش نه کمکی به جبهه خودی می کنه و نه چیزی رو از جبهه دشمن دریغ می کنه. نمی دونم شاید هم اشکال از منه که هنوز نفهمیدم سد ممد کیرو خودی می دونه و کیرو دشمن ( دقیقا همون کیرو).
نظر سنجی ها میگن در انتخابات اسرائیل دست راستی ها دست بالا رو دارن. دست راستشون زیر سر ما. دست راست ما که فعلا جای دیگه بنده. ولی از کسشر که بگذریم پیروزی مجدد دست راستی ها  موقعیت و مشروعیت سیاسی مورد نیازشون برای برخورد سخت با ایران رو تا حد زیادی فراهم می کنه.
کنفرانسی که امروز بخش بزرگ از روز من رو از بین برد موضوعش آماده کردن جامعه ایران برای مواجهه با شرایط اقتصادی بحرانی بود. یکی از خفن ترین سخنرانها محمدباقر ساروخانی بود که پدر جامعه شناسی ارتباطات ایران شناخته شده. واقعا باید رید به وضع مملکت. عملی ترین و عینی ترین بخش سخنان پدر محترم لیست کردن مجموعه از تکنیک های ارتباطی کلاسیک و جا افتاده الگو ساز بوده ( صرفا در حد اسم بردن) و یکی نبود بگه مرد حسابی اولا چیزی که گفتی مرور اجمالی ادبیات موضوع الگوسازی بود بدون هیچ ربطی به موضوع. یعنی اگه می خواستی در مورد الگوسازی اصلاح تغذیه یا سکس ایمن هم حرف بزنی همین حرف ها رو ( طابق النعل به النعل) می تونستی بگی بعد هم اونهایی که تکنیک رو می شناسن با شنیدن اسمش چیز بیشتری گیرشون نیومده و اونهایی هم که تا الان نشناختن با شنیدن حرف تو نه الان و نه بعدا چیز بیشتری دستگیرشون نمی شه. بعد تازه ایشون یعنی پدر تخصص ارتباطاته. الحق که مادر ارتباط رو در کنفرانس امروز گائید. به جهت بهینگی و ملاحظه مقتضیات.
کاری که این روزها انجام میدم ( تولید یک مجموعه متن ترویجی و تبلیغی در مورد حقوق معلولان و فرآیندهای مناسب سازی) کار ساده و سبکیه اما نفع مستقیم و در کوتاه مدت می رسونه  به آدمهایی که بهتر شدن زندگی شون برام خیلی مهمه. احساس خوبی دارم به جهت ثبت در تاریخ.باقی بقایتان.

۱۳۹۱ دی ۳۰, شنبه

شنبه 30 دی ماه هزار و سیصد و نود و یک


یک هفته کار سخت رو از سر گذروندم و حالا باید یک کار پر فشار دیگه رو شروع کنم. کار پروژه ای رو دوست دارم چون با طبع هوسباز و پراکنده و غیر خطی من سازگاره. یک محدودیتهایی داره برای توسعه و ظرفیت سازی و یک هزینه هایی مثل ناپایداری جریان درآمد و هزینه های اضافه ای که کار غیر خطی به زندگی تحمیل می کنه؛ ولی خوب، اون سازگاری لعنتی خیلی وسوسه انگیزه. منتها اگه قرار باشه یک روند کار پروژه ای بکنم حکایتم نقل اون آدمی است که چوب و پیاز و خورد و آخر هم جریمه رو پرداخت. از سمت دیگه هم واقعا دخل و خرج با هم نمی خونه و اگه مث سگ کار نکنم جل و پلاسم تو خیابونه و باید از گرسنگی سنگ به شکمم ببندم. الان هم کلی تسک تیک نخورده دارم ولی نمی تونم در برابر وسوسه نوشتن این یادداشت و به روز کردن وبلاگ بگذرم.
به نظرم یکی از جالب ترین وقایع این روزها که ارزش اشاره و ثبت داره پخش کردن بخشی از صحبتهای شاهزاده رضا پهلوی از رسانه میلی است. صحبتهایی که در اون شاهزاده به تصریح از برگزاری انتخابات آزاد در ایران طرفداری کرده است. خوب مثل اینکه علاقه دوستان به بازی خودی و غیر خودی تمومی نداره و ترجیح می دن از این طریق «انتخابات آزاد» رو به بازی خودی و غیر خودی وصل کنند و ماجرا رو ادامه بدن. به نظرم اپوزیسیون اگه در برابر ای حرکت سکوت کنه یا بدتر از اون بخشهایی سعی کنند از خودشون دفاع کنند و تاکید کنند خط شون از خط شاهزاده جداست بازی افتاده در همون مسیری که عزیزان می خوان. به نظرم بر عکس باید به گفته رضا پهلوی اشاره کنند و تاکید که هر کسی و مطلقا هر کسی تا زمانی که  این حرف رو می زنه و به معیارهای عملی ش پایبنده داره در جهت منافع مردم حرف می زنه و این حرف قطع نظر از اینکه چه کسی اون رو به زبون میاره صحیحه. اینطوری نه فقط ممنتوم بازی انتخابات آزاد حفظ می شه بلکه با تکیه به این شعار روشن و همه فهم بازی خودی-غیر خودی هم که از بازی های قوی و محبوب تمامیت خواهانه ضربه سختی می خوره. امیدوارم خوی انقلابی و نفرت سیاسی از خاندان پهلوی در اپوزسیون داخلی و چپها ، به طور کلی، بر عقل تاکتیکی غلبه نکنه. نکته دیگه ای که در این ماجرا هست اینه که انتخاب این گزینه به جای گزینه شبهه به نظرم نشون می ده دوستان و برادران تمامیت خواهمون برای استفاده از ابزارهای فیزیکی سرکوب در اولین فرصت ممکن اشتهای قابل توجهی دارند.
فردا روز تخمی یه که باید از صبح تا ظهر (حداقل) تو یک کنفرانس به این و اون لبخند تحویل بدم و حرفهای صد تا یک غاز بزنم، به امید بازاریابی و گرفتن پروژه. این ایده رفته روی مخم که رستوران بزنم. غذا رو خیلی دوست دارم، سودش هم خوبه، تجربه مدیریت کسب و کار خدماتی هم خیلی وقته توی ویش لیست منه.کلا هم زنجیره ارزش این کار فرصتهای زیادی برای انجام کارهای جالب داره. خلاصه اگه دیدین «بهمن همبر» تو کوچه تون شعبه زده حتما یکسری بزنید که غفلت موجب پشیمانی است.

۱۳۹۰ مرداد ۸, شنبه

پنجشنبه ششم مرداد 90


چند نکته جذاب در مورد قاسمی ( وزیر پیشنهادی نفت) و کلیت ماجرای انتخاب وزیر  بود که دیروز از قلمم افتاد. یکی اینکه بعضا شنیده شده احمدی نژاد  انتصاب علی آبادی به مدیرعاملی شرکت نفت رو شرط معرفی ش به عنوان وزیر قرار داده و او هم این شرط رو پذیرفته. رستمی در صحبتهایی که این طرف و اونطرف کرده وجود این شایعه رو تلویحا به رسمیت شناخته و تاکید کرده برای وزیر نفت شدن هیچ شرطی را نپذیرفته ام.
دفتر ارتباطات احمدی نژاد هم بیانیه داده و این شایعه رو که رستمی برای احمدی شرط و شروط گذاشته رد کرده و گفته روابط در دولت بسیار برادرانه است.
نشانه ها مغشوش تر از اون هستند که بشه از روشون قضاوتی کرد. ظاهرا برای اینکه بفهمیم کی داره ترتیب کی رو می ده باید تا بالا اومدن شکم مفعول صبر کنیم. در مورد این جنگ پنهان و نشانه های مغشوشش سع می کنم یک مطلب جداگانه بنویسم و همین جا بذارم.
یک نکته جالب دیگه در مورد قاسمی اینه که بواسطه فعالیت به عنوان فرمانده قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا اسمش در لیست تحریمهای بین المللی است. خودش البته گفته که جای نگرانی نیست و با هماهنگی مسئولین این مشکل به سادگی حل می شه.
دولت داره اجلاس مشاوران جوانش رو برگزار می کنه. این بندگان خدا که اول دوره احمدی نژاد قدرت گرفتند، شاخص ترین شان بذر پاش، و بعد به انحا مختلف تیت و پر شدند؛ به گمانم، از آنجا که سخت به کار انتخابات می آیند دوباره فعال شده اند و مورد توجه قرار گرفته اند.
قسمت بامزه این جلسه بر می گردد به هیئت یا دقیق تر بگویم هیئتهای اعزامی از استان فارس. مشاوران جوان رئیس جمهور در استانها در واقع مشاوران جوان استانداران هستند. استانداری فارس هم که استاندار جدیدش منسوب به «جریان انحرافی» است  و در همان اوان انتصابش که از قضا روزهای نخست داغ و درفش انحرافی ها بود، عرزشی ها در برابر استانداری تحصن کردند و به در استانداری قفل زدند تا نتواند وارد محل کار خود شود یک هیئتی از همین مشاوران جوان دارد. بعد استاندار قبلی هم که گویا عرزشی غیر انحرافی بوده یک گروه از مشاوران جوان داشته که باز هم گویا همان اراذل و اوباشی بودند که ورودی استانداری را مسدود کرده بودند. حالا، هیئتی متشکل از آن عزیزان هم، که استاندار جدید و به تبع آن هیئت مشاورانش را به رسمیت نمی شناسند به عنوان برابر نهاد هیئت مشاوران فعلی بلند شده اند آمده اند تهران که: آقا اصل جنس مائیم.
به طور خلاصه در این مملکت یک مشت مادر قحبه، در سطوح مختلف ،دارند بین خودشون مسابقه کی الدنگ تره؟ برگزار می کنند
آدم محوری همایش هم ظاهر هاشمی ثمره بوده که دامادش رئیس این دزدان بغداد محسوب می شود و البته شامه سیاسی بنده می گوید در حال قدرت گرفتن مجدد است. شخص هاشمی ثمره را عرض می کنم.
 خبر دیگر امروز اینکه دو نفر از کارکنان سایت خبری آینده بازداشت شده اند. از کلیت این سایتهای خبری ، که خودش شایسته تحلیل مفصل جداگانه است ،اگر بگذریم؛ این سایت آینده ، که گفته می شود به هاشمی نزدیک است، با شروع پروژه کیر زدن به انحرافیون شروع کرده با تند  و تیز تزین زبان ممکن تاختن به دولت. پیش از آن هم البته بی نصیب نمی گذاشت برادران را، اما، نکته جالب این است که فیلترش نمی کنند. در صورتی که نصف آن محتوا برای فیلتر کردن سایت که سهل است، جهت فیلتر کردن نویسندگانش از جهان هم، با استانداردهای جمهوری اسلامی کافی بود.ظاهرا در مراجع مربوطه حامیان گردن کلفتی دارند.اما ظاهرا مراجع نامربوطی هم پیدا شده اند که تصمیم گرفته اند حالا که نمی شود سایت را فیلتر کرد، گردانندگانش را فیلتر کنند. سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی هم خبر را با آب و تاب منتشر کرده و ضمن فحش دادن به سایت برای برادران هورا کشیده.
یعنی وضعیت رسما به جایی رسیده که نه فقط هر کدامشان هر کاری دلشان می خواهد با مردم می کنند، که در این موضع هم نمی توانند با هم متحد و هماهنگ بمانند و عملا به جان هم افتاده اند.این نشانه ها را اگر از منظر ساختشناسی نظام سیاسی نگاه کنی اصلا از آنها بوی خوبی نمی آید.
 از اخبار مهم دیگر این روزها ادامه گلوله باران کردستان عراق به دست نیروهای نظامی ایران است که بنا به ادعای ایران برای مقابله با گروه های جدایی طلب کرد انجام می شود.وزیر امور خارجه عراق اعتراض ملایمی به این رفتار کرده ولی به نظر نمی رسد هیچیک از طرفین عظمی برای ایجاد تغییر در این وضعیت داشته باشند. من البته با اینکه دهن جدایی طلبها را سرویس کنند موافقم، اما، اینها اولا هیچ  اصلی و هیچ خط قرمزی را در جنگیدن محترم نمی شمارند و رعایت نمی کنند. ثانیا در کردستان دارند به سلفی های تندروی دیوانه پر و بال می دهند که همین ها روزی بلای جان مملکت خواهند شد و ثالثا و از همه مهم تر، خودشان طوری رفتار می کنند که مصداق بنزین ریختن بر آتش جدایی طلبی در آن منطقه است.
امروز متنی را دیدم که منتشر کننده ادعا کرده بودذ از نوار جلسه محرمانه خامنه ای با نمایندگان مجلس، همان زمان که خامنه ای به هو کردن احمدی نژاد توسط نمایندگان اعتراض کرد، پیاده شده. غیر واقعی به نظر نمی رسد و از دیدن تصویر برهنه خایه مالی ها که جگر آدم را می سوزاند اگر بگذریم، چشمگیر ترین نکته اش این بود که انگار آتش طیفی از بنیادگرایان، برای برخورد با جران انحرافی از خود خامنه ای تند تر است.
خبر دیگر اینکه کره شمالی در سالگرد آتش بس دو کره ظاهرا خواستار دائمی شدن صلح با کره جنوبی و ایالات متحده شده است و این امر را پیش شرط خلع سلاح هسته ای دانسته. نظر شخصی من این است که توبه گرگهایی که در این عمق و وسعت به مردم خود ظلم می کنند و کشورشان را به صورت سیستماتیک بر خلاف جهت جریان توسعه عمومی جهان اداره می کنند صرفا مرگ است و این جانوران تنش آفرینی بین المللی و نقض حقوق بشر در کشور خود را به صورت سیستماتیک و به عنوان مکمل ناگزیر ظلمی که حاکم ساخته اند و شکافی که بین کشورشان و جریان طبیعی توسعه لیبرالیسم در جهان ایجاد کرده اند مرتکب می شوند. اگر روزی هم تقاضای صلح می کنند، روزی است که فکر می کنند آرامش نسبی به تثبیت نظام جائرانه و امکان ادامه مقاومت احمقانه شان در برابر بقیه جهان کمک می کند و اتفاقا به نظرم همین روزها بیشتر از هر وقت دیگر باید به آنها فشار آورد
نکته عجیب در حیات بین المللی این ملکت نکبت(کره شمالی) حمایتی است که چین از سر مادرقحبگی از آنها می کند. همان چینی که توان اقتصادی اش امروز در ردیف برترین قدرتهای لیبرال جهان است و به عنوان عضو تازه وارد کلوب  ابرقدرتها ضمن ادامه بد مستی به سبک کشورهای غیر مسئول هر روز با قر و غمزه و مادرقحبگی طلب امتیاز تازه ای می کند و در گرفتن بسیاری از آنها هم موفق می شود.امیدوارم روزی ثابت شود که امثال من که فکر می کردند باید با چین جنگید و آن را تحت فشار گذاشت تا حسن نیت خود را نسبت به جریان توسعه لیبرالیسم در جهان عملا اثبات کند اشتباه بوده و توسعه اقتصادی این کشور در نهایت منجر به توسعه مدنی،سیاسی،فرهنگی و همگام شدن چین با جریان جهانی لیبرالیسم خواهد شد.
با خودم عهد کرده بودم روزمره های انحطاط مملکت را که این روزها به جای جوک استفاده می شود در این یادداشتها نیاورم، اما حقیقتا این قلم غیر قابل صرف نظر کردن بود: ضرغامی ، رئیس صدا سیما، رفته در جمع مدیران آموزش و پرورش به سخنرانی کردن. طبیعتا بخش مهمی هم به تهاجم فرهنگی اختصاص داشته. آنجا گفته که بعضی معتقدند که ماهواره خر دجال است و خود دجال هم مخفف دیجیتال است. خواستم بگویم در چه مملکتی زندگی می کنیم.
برای من، این روزها روزهای سخت تصمیم گیری است. شاید برای اولین بار بعد از کودتاست که اینقدر «خودم» شده ام و دنیا را از چشم خودم می بینم و برای زندگی ام از منظر خودم تصمیم می گیرم. همچنان عمام را دعا کنید لطفا

۱۳۹۰ مرداد ۵, چهارشنبه

چهارشنبه پنجم مرداد 90


دوباره، بعد از یک غیبت کبری شروع کرده ام به نوشتن وقایع روزانه. طبیعتا این روزهای اول قدری بیشتر و با دامنه وسیع تر می نویسم تا بعضی اخبار مهم را که در همسایگی این آغاز دوباره قرار دارد را هم اینجا ثبت و ضبط کنیم.
مهم ترین تحول سیاسی ایران از زمان قطع یادداشتهای روزانه من تا امروز فکر می کنم سرباز کردن شکاف بین خامنه ای و احمدی نژاد، یا به بیان دقیق تر، کشیده شدن حدیث اختلافات و چند اصطکاک جدی به عرصه عمومی بوده است.
اینکه در ابتدا تعبیر سرباز کردن را استفاده کردم، اشاره به سریال برخوردهایی بود که شاخص ترین هایشان، مشکلات منتهی به عزل متکی، برداشتن مظاهری از ریاست بانک مرکزی پس از نوشتن آن نامه تاریخی به خامنه ای و جنجال بر سر معاون اول شدن یا نشدن مشایی بود.
جدی ترین بروز اختلافات خامنه ای و احمدی نژاد قهر ده روزه احمدی نژاد در واکنش به حفظ  تحمیلی حیدر مصلحی در پست وزارت اطلاعات بود.
قهر و غیبت احمدی نژاد موضع گیری تند بسیاری از چهره های شاخص و سرشناس بنیادگرایان را در پی داشت و آغاز تعقیب و آزار طیف وسیعی از اطرافیان و نزدیکان احمدی نژاد بود که در ادبیات سیاسی بنیادگرایان «جریان انحرافی» خوانده می شدند
تصریح و تلویح آنچه بنیادگرایان در مورد نگرانی از فعالیتهای جریان انحرافی، بویژه در مورد انتخابات مجلس، می گفتند به زعم بسیاری منجمله من تعبیر شطحیاتی بود که در ابتدای سال در مورد فتنه جدید و فتنه نود می گفتند
بسیاری از اخبار مهم سیاسی این روزهای ایران، اگر نه تمام آنها، هم به نوعی به همین موضوع مربوط است. از جمله اینکه چند روز پیش، تابش، از اعضای اقلیت اصلاح طلب مجلس و خواهرزاده ممد خاتمی،لیستی از اصلاح طلبان پیشنهاد کرده بود که شاخص ترین فرد سیاسی آن محسن هاشمی بود.
این لیست که در وبسایتهای بنیادگرایان هم انعکاس چشمگیری داشت، ظاهرا بدون هماهنگی های لازم، حتی با افراد لیست، منتشر شده بود. محسن هاشمی به انتشار این لیست واکنش نشان داد و آن را توطئه بنیادگرایان دانست و به طعنه گفت امیدواریم کسانی که به جای ما کاندید شدند و به جای ما ائتلاف کرده اند لطف را همینجا متوقف کنند و به جای ما رای ندهند. در بین فعالان جنبش هم ای رویکرد که این ماجرا توطئه کودتاگران است بسیار شایع بود؛ اما ، من ندیدم خود تابش جفنگیاتش را تکذیب کرده باشد. هر چه نباشد حلال زاده به دایی می رود. گرچه در مقدم این حکم شک کردن رواست.
از اخبار مهم دیگر این حوزه بیانیه مقدماتی جنبش سبز در مورد انتخابات است که از سر نپختگی و تنبلی فکری تنظیم شده. حرفها همان رنگ و بوی کسشرهای خاتمی را دارد. طرح چند پیش شرط تخمی برای شرکت در انتخابات و گرفتن موضعی که نه کارکرد تحریم را دارد و نه اثر شرکت را. نمی خواهم بگویم که هیچ خارکسدگی ای در این ماجرا وجود ندارد. حتما هستند کسانی که رسما خط و ربطشان را از جبهه کودتا می گیرند؛ اما، احمقها و تنبلها در اکثریت مطلقند و بیشترین تاثیر را دارند.
یکی دیگر از اخبار مهم این روزها تشکیل شورای حل اختلاف بین قواست. بعضی ها این شورا را با شورایی که خمینی برای حل اختلاف بین بنی صدر و رفسنجانی و بهشتی تشکیل داد مقایسه می کنند و برخی آن را «شورای رهبری» می دانند
امروز احمدی نژاد، بنا به اخبار تلویزیون، خود را تسلیم آرای  این شورا دانست، به متن اصلی سخنانش دسترسی نداشتم؛ اما، صادق لاریجانی از تشکیل آن استقبال سردی کرد. این یک قلم را با گوشهای خودم شنیدم
نوع حکمی که خامنه ای برای اعضای این شورا صادر کرده جوری است که فکر می کنی این شورا قرار است یک نهاد جدید در مملکت باشد. این خلق روزانه نهادها در مملکت برای مهار بحران و آشفتگی هایی هر روز نهادهای قبلی را می بلعند؛ مرا یاد آن جوکی می اندازد که طرف سوار اسب بدون زینی شده بود که از روی آن سر می خورد و فریاد می زد « این اسب تمام شد؛ لطفا یک اسب دیگر به من بدهید»
از اخبار مهم دیگر امروز معرفی شدن رستم قاسمی به عنوان وزیر نفت پیشنهادی احمدی نژاد است. قاسمی فرمانده قرارگاه خاتم الانبیاست و گویا با شرط و شروط فراوان و از موضع بالا این موقعیت را پذیرفته است. نمی دانم این معرفی را باید رشوه احمدی نژاد به خامنه ای دانست یا به پاسداران قدرتمندی که پشت صحنه قدرت کودتا را می گردانند. این البته با این فرض است که بین این دو زاویه و اختلافهایی وجود دارد. به نظر من دارد.
دو، سه روز است ریتم کنترل و فرمان به کارمندانم را قدری سریعتر کرده ام، به نظرم می آید اینطوری خیلی بیشتر کار می کنند. این کار البته از من هم وقت و انرژی و از همه مهم تر اعصاب قابل توجهی مصرف می کند. به این فکر می کنم که با چه تمهیدی می توان این ریتم سریع و حساسیت نسبت به کار و برخورد مسئولانه را در آنها درونی کرد یا لااقل به شکل موثری به عنوان یک مسئولیت به فرد دیگری در سازمان واگذار کرد.
 وقتی نوشتن این یادداشتها را شروع کردم؛ بازخوردهای بسیار امیدوار کننده ای گرفتم.علاوه بر تنبلی جبلی، یکی از چیزهایی که در ادامه دادن روند این یادداشتها را مختل کرد این بود که سر و شکل آنها و جایشان در برنامه روزانه آنطور که می خواستم پخته و جا افتاده نشد. امیدوارم اینبار همه چیز بهتر پیش بره. عمام را دعا کنید.


۱۳۸۹ آذر ۲۶, جمعه

جمعه بیست و ششم آذر 89


ترجیع بند این روزها، رخوت، امروز هم نقش آفرین اصلی زندگی من بود. یک برنامه اولیه و ساده ای دارم که از فردا اجرایی اش خواهم کرد. امیدوارم تاثیر مثبتی داشته باشد. دیروز در موقعیت و به دو بهانه مختلف صحبت از «تعالی» بود. امروز داشتم با خودم فکر می کردم که من زیادی به خودم «رحم» می کنم و این «رحم کردن» البته بدترین کاری است که ممکن است با خودم بکنم. باید قدری بیشتر به خودم سخت بگرم و برای قرار گرفتن در موقعیت های سخت و پرمخاطره ( از منظر فشاری که برای رشد به انسان وارد می کند) بی ملاحظه تر ( نسبت به احساس آرامشم) عمل کنم.
بیانیه، یا در واقع بهتر است بگویم توجیه نامه جندالله ( در مورد حمله های اخیر) را دیدم.نمی دانم مصرف داخلی ( برای مردم بلوچستان) دارد یا انتظار دارند برد بیشتری داشته باشد. به هر حال رقت انگیز است. در حالت اول وضع فکری مردم بلوچستان و در حالت دوم وضع فکری نویسنده. البته احتمال دارد هر دو حالت هم صادق باشند و از قضا این احتمال اقرب به یقین است. من بارها بر این نظر پافشاری کرده ام که در بسیاری از موارد، هسته های مرکزی بنیادگرایی را جز از طریق دست بردن به ابزار خشونت نمی توان متلاشی کرد؛ اما در این مورد خاص تصور می کنم جوان بودن ریشه های این بنیادگرایی و البته ستبری سرمایه اجتماعی ملی ایران ( به زغم تمام آسیبهایی که در این سالها از سر گذرانده) فرصتی فراهم کرده که بتوان با حداقل اعمال خشونت این بحران را مهار نمود. مشروط بر اینکه شجاعت و سرعت عمل کافی در مسئولین مرتبط وجود داشته باشد.
نکته جالب دیگر در مورد حوادث اخیر بلوچستان تلاش دستگاههای امنیتی برای نشان دادن توفق تاکتیکی برای تروریستهای مفلوک است. نمایشی که البته در صحت آنچه قصد نمایاندنش را دارد جای اما و اگر فراوان هست؛ اما فراتر از این اما و اگرها این پرسش وجود دارد که انگیزه این انتخاب ( نمایش برتری تاکتیکی) در برابر استفاده از اطلاع رسانی شفاف به عنوان ابزاری برای کسب برتری راهبردی چیست؟
آیا این نمایش بدین دلیل برپا می شود که رویکرد راهبردی حکومت به مسائل منطقه بلوچستان امکان کسب برتری استراتژیک بر تروریستها با هدف حفظ امنیت را از سیستم سلب کرده است؟
آیا این جایگزینی رویکرد تاکتیکی با رویکرد استراتژیک ناشی از کوتاه بینی عمومی مسئولین امنیت کشور و منطقه بلوچستان است؟
آیا تصور حکومت از میزان تنش ساختاری در جامعه و افکار عمومی چنان است که امکان حل و فصل راهبردی مسئله را با پرهیز از پرداخت هزینه های غیرقابل جبران در نظرش منتفی می سازد؟
به نظرم بدست آوردن تخمین مناسبی از پرسشهای بالا بخش مهمی از فهم مسئله تنشهای بلوچستان است. به اینها می توان مسائل مربوط به تغییرات داخلی ساختارهای سیاسی، اجتماعی،اقتصادی  ایران در طول 60 ساله اخیر و البته برخی ملاحظات سیاست خارجی منطقه را افزود تا به درک روشنی از ریشه های بحران و خشونت در بلوچستان رسید.بررسی تفصیلی این موارد البته جایش یادداشتهای روزانه نیست. احتمالا جای دیگری این مجموعه را به صورت تفصیلی خواهم نوشت. اگر دوستان پیش دستی نکنند البته :)

۱۳۸۹ آذر ۲۴, چهارشنبه

سه شنبه بیست و سوم آذر 89


امروز صبح در نشست مرکز تحقیقات مجمع با موضوع «ویکی لیکس» شرکت کردم. واقعا افتضاح بود. اینها مثلا آدمهای حسابی و تحصیل کرده و دنیا دیده این سیستم هستند. عمق نگاه استراتژیکشان به مسئله واقعا صفر مطلق بود.
امروز هم متاسفانه بخش عمده ای از روز را به رخوت گذراندم. باید برای ایجاد یک تغییر معنادار وسیع و عمیق برنامه ریزی کنم
از اخبار خوب امروز، یکی هم اینکه بارندگی در شمال کشور آتش سوزی های اخیر را مهار کرده. به نظرم فروکش کردن بحران علاوه بر آنکه به جهت حفظ سرمایه های سبز کشور خبر مبارکی است، در درون خود فرصت دارد که اگر از آن صحیح استفاده شود، میزان اثربخشی فعالیتهای این تیم بچه های زیست محیطی برای حفظ جنگل را افزایش خواهد داد.
امروز به همراه یک دوست بسیار عزیز، برای دیدن عزاداری جنوبی، و البته به امید شنیدن اجرای زنده آهنگران یا کویتی پور، به مسجد خوزستانیها رفتیم. دو مورد اخیر محقق نشد ولی عزاداری جنوبی واقعا پدیده جالبی بود. کمی در جنوب شهر گشتیم به امید دیدن دسته های با شکوه تر ولی چیز دندان گیری پیدا نکردیم. نمی دانم ما زمان و مکان نامناسبی را انتخاب کرده بودیم یا دیگر روزگار شکوه عزاداری در محله های پائین شهر گذشته
ریچارد هولبروک ، نماینده ویژه اوباما در امور افغانستان، هم درگذشت. نمی خواهم در این مجال کوتاه و به بهانه درگذشت هولبروک در مورد فراز و فرود سیاست اوباما در افغانستان صحبت کنم، اگر چه به طور طبیعی این پرسش مطرح است که فقدان هولبروک بر روند تعقب سیاستهای ایالات متحده در مسئله افغانستان چگونه تاثیر خواهد گذاشت، اما نکته ای که می خواهم اینجا ثبت کنم نحوه پوشش این خبر توسط صدا و سیمای جمهوری اسلامی است. اول اینکه برای لجن مال کردنش فکت می آورند که هولبروک به اوباما پیشنهاد کرده بوده کشت غیرقانونی خشخاش را آزاد بگذارد، چرا که در غیر اینصورت به قدرت گرفتن طالبان کمک شده است. گوینده رو..پی خبر این گفته را با چنان لحن سرشار از تمسخر و تسلطی می خواند که انگار اگر این برنامه اعلام خبر نبود باید مجری و شنوندگان به مغز کوچک این «آمریکایی احمق» قاه قاه می خندیدند. بعد هم ذکر می کنند که او در آخرین لحظات عمرش به جراحش گفته «ما باید به جنگ در افغانستان خاتمه دهیم» این را هم با لحنی می خواند که شنونده باید باور کند هولبروک تحت تاثیر دیدن عزرائیل و حقایق عالم بالا احتمالا دهانش به گفتن «حقیقت» باز شده.
آخرین خبر امروز هم، از دست رفتن فرصت انتقال گاز ایران به پاکستان و هند در چارچوب خط لوله صلح ،با شکل گیری همکاری افغانستان، ترکمنستان و پاکستان است. موضع منفعل و افتضاح ایران در برابر این معامله واقعا جای تاسف دارد. یک جا هم که بازوی دیپلماسی و تحرک سیاسی باید به کمک تجارت ملی بیاید وضع و روزمان این است. در این مورد هم باید تحلیل های تفصیلی انجام داد. تحلیل هایی که در این یادداشت مختصر نمی گنجند.

دوشنبه بیست و دوم آذر 89


فکر می کنم صدر اخبار امروز ماجرای برکناری متکی بود. خبر درگیری های متکی و احمدی نژاد ، که ظاهراً بخش مهمی از ریشه آن مربوط به گزارشهای مستقلی بوده که متکی به خامنه ای می داده، از همان سالهای اول زمامداری احمدی نژاد به گوش می رسید. یک بار هم ماجرا بر سر قضیه نصب نمایندگان ویژه رئیس جمهور و دخالت خامنه ای تا حد زیادی رسانه ای شد. به نظرم این عزل هم با اطلاع و موافقت خامنه ای انجام نشده. صرف نظر از علاقه خامنه ای به متکی، این روش، عزل در حین یک ماموریت خارجی، به نظرم نمی تواند روش او باشد. این روش بوی احمدی نژاد می دهد. این اتفاق به نظرم از دو جهت مهم است، اول به سبب تغییراتی که در مشخصات و دینامیک سیستم سیاست خارجی ایران ایجاد می کند ( با توجه به درگیری احمدی نژاد با بدنه کارشناسی وزارت امور خارجه، من حدس می زنم این تغییر مقدمه ای برای ایجاد تغییراتی در این بدنه باشد) و دوم از جهت رویارویی برخی از نهادهای قدرت در درونی ترین لایه های قدرت در ایران. در این مورد به نظرم باید یادداشت جداگانه مفصلی نوشت.
امروز فردوسی پور در برنامه نود به بررسی انتقال تیم فوتبال نفت تهران به اراک پرداخت. اصل حرف به نظرم درست بود ( این موضوع که این مجموعه در واقع مکانیکی انتقال پیدا می کند و با محیط جدیدش پیوند ارگانیک ندارد) گرچه ورودش به موضوع، مثل بیشتر کارهایی که این روزها می کند آمیخته با پفیوزی و شارلاتان بازی است. نکته جالب ماجرا اما این بود که عملا در تلویزیون این حرکت رو یک شو معرفی کرد و گفت نماینده ها این کارها رو برای جلب را بیشتر انجام می دهند. به نظرم اینکه یک مفاهیم و تحلیل هایی رو از گفتمان ممنوعه به عرصه عمومی ( صدا و سیما) کشیده جالبه. نمی دونم چقدر ممکنه این اثر و این گفتمان در اثر ورود به عرصه عمومی به بهانه استفاده در حوزه ورزش به سایر حوزه ها هم کشیده بشه. نکته جالب دیگر ماجرا تو دهنی ای بود که به نماینده های طرفدار طرح زد. مجلس واقعا خاک بر سر شده. حقیقتا به نظرم بنیادگرایی احمدی در برخورد با مسائل سیاسی و البته تمامیت خواهی و انحصار طلبی حلقه بسیار کوچکی در کانون مرکزی قدرت در ایران مجموع ساختارهای حکومتی را عمیقا به چالش گرفته و بسیاری از اجزای این ساختار وضعیت طبیعی خود و نتیجتا توانایی اجرای کارکردهای تعریف شده شان را از دست داده اند. در این بین ز خود فردوسی پور و تسلطش هم نباید ساده گذشت. به نظرم این آدم و برنامه اش پدیده ای است که ارزش یک بررسی تفصیلی دارد.
ور رفتن با انگلیس هم همچنان ادامه دارد. باز هم دانشجویان در برابر سفارت انگلیس تجمع برگزار کرده اند. حقیقتا دیگر حوصله ندارم چک کنم ببینم بابت چه بوده است. اعتراض به یادداشتی که سفیر انگلیس در سایت سفارت گذاشته و ایران را به نقض حقوق بشر متهم کرده، ترور دانشمندان ایرانی یا برخورد پلیس با دانشجویان در لندن. اصولا خیلی ارزش استراتژیکی در کلیت ماجرا نیست. اینجا ثبت می کنم صرفا به این دلیل که رنگی از این روزهای ما در این نوشته ها باقی بماند.
یک عده ای هم در همدان گفته اند اگر اسرائیل مسجدالاقصی را ویران کند، ما هم مقبره استر و مردخای را ویران می کنیم. حقیقتا ابتکار این جماعت در ربط دادن چیزهای بی ربط به هم جور کردن بهانه برای عربده کشی هم خنده دار و هم  ،در بعضی مواقع، تحسین برانگیز است. کاش می شد این توانایی را در راه رشد و توسعه کشور به کار برد. می گویم کاش و می دانم نمی شود. پیش و بیش از هر چیز تحت تاثیر این واقعیت که اصولا دلایل و انگیزه های بندتنبانی برای تخریب جواب می دهند و نیرو بسیج می کنند، اما برای ساختن به انگیزه های روشن و دلایل محکم نیاز است.
بحران مالی من هم همچنان ادامه دارد. پول نمی دهند این کارفرماهای پوفیوز. البته از این جهت خوب است که مرا به انجام کار بیشتر تشویق می کند. بله آقا الخیر فی ما وقع.  
عضله های کارکردنم خیلی ضعیف شده؛ باید قدری به خود سخت بگیرم. 

۱۳۸۹ آذر ۲۲, دوشنبه

یکشنبه بیست و یکم آذر 89


اینجا مدتی است که گرد و خاک گرفته. نمی دانم این بی میلی من به نوشتن ناشی از این است که آنچه را که می خواستم و می خواهم ، بیش و پیش از هر چیز بهبود کیفیت خودآگاهی، از این یادداشت ها نمی گیرم یا همان چیزی که مانع ارتقا کیفیت خودآگاهی ام به سطح مطلوب می شده به نحوی مرا در نوشتن این یادداشتها هم بی میل می کند.
در رئوس یادداشتهای روزانه 2-3 گذشته ،که البته هنوز کامل نشده و اینجا هم نیامده، نوشته بودم یک احساس رضایت جالبی دارم، احساس رضایتی که حاصل از عکلکرد خوب و روند درست نیست. یک جور تعادل شکننده است که دیر یا زود فرو می ریزد. فکر می کنم امروز یک جورهایی روز آن فروریزی بود. حقیقتا در میانه روز آنچنان احساس می کردم که هیچ چیز سر جا خودش نیست و همه چیز مشکل دارد که ، کار را رها کردم و دقایقی را به کشیدن سیگاری گذراندم بلکه دلیل موجهی برای ادامه این روند نا به ساز پیدا کنم. پیدا نکردم البته ، اما همچنان به روند گذشته ادامه دادم. در عوض به ذهنم رسید در حوزه فعالیتهای زیست محیطی چقدر کارهای ایجابی می شود کرد. اینکه غر بزنیم که طبیعت را نباید از بین برد و باید برای حفظش کاری کرد البته هم خوب است و هم لازم، اما، یک قدم فراتر از آن این است که آدمها را به «زندگی کردن با طبیعت» تشویق کنیم. این فکر و مسئله بالا اصلا به هم بی ربط نیستند. منتها یک ربط پیچیده ای دارند که من در حال حاضر حوصله توضیح دادنش را ندارم.
امروز دومین جلسه بچه های خبرنگار برای همکاری و هم افزایی برای مقابله با آتش سوزی جنگلها بود. یک مینیمالیسم عملگرایانه ای در این آدمها وجود دارد که مرا به نتیجه امیدوار
می کند. کارهایی با این ماهیت سازماندهی، در این مرحله از حیاتش، چالش حفظ تعادل بین دو صورت و حالت از فروپاش دارد. حالت اول رویکرد ایفای نقش فعال گردآورنده اولیه جمع است که ممکن است تعبیر به سلطه جویی شود و از این طریق جمع به سمت فروپاشی حرکت کند، در طرف دیگر هم عدم پذیرش مسئولیت راهبری و عدم ارائه طرحهای روشن و عملیاتی می تواند جمع را بواسطه سردرگمی به سمت فروپاشی ببرد. من فکر می کنم ما تا حدی از این مرحله عبور کرده ایم و امیدواری به ادامه کار بیشتر و بیشتر می شود. در این شرایط تصور می کنم بهترین کاری که می شود انجام داد، برقراری تماس با مسئولین کشوری است به نظرم. برقراری تماس با افراد تاثیرگذار و مدیران ارشد در قوه مجریه البته دشوارتر و پیچیده تر است ( نسبت به مجلس یا مجمع) اما جمعا هم تصور می کنم موثرتر و راهگشا تر هم باشد. آخر شب در حین قلیان کشیدن داشتم فکر می کردم در این حوزه «برنامه ریزی استراتژیک» ابزار مدیریتی مناسبی باشد. داشتم به دوست عزیزی که همراهم بود می گفتم من پایه ام برای سازمان حفاظت از جنگلها این کار را رایگان انجام دهم.
همین الان که داشتم این یادداشت رو می نوشتم داشتم به این فکر می کردم که برای همین فعالیتی که درگیر آن هستیم هم این ابزار می تواند کمکهای موثری انجام دهد. خیلی نگران اثربخشی این فعالیت و رساندن پیام مناسب هب نقطه مناسب هستم. برای این کار تاملات عمیق تری لازم است.
از اخبار مهم امروز می توان به ارائه رسمی گزارش نقض تحریمهای سازمان ملل توسط ایران در شورای امنیت اشاره کرد، به موازات همین ارائه برخی منابع سیاسی در ایالات متحده از آمادگی این کشور و هم پیمانانش برای تشدید تحریمها علیه ایران سخن گفته اند. پیش از این گفته ام، باز هم تکرار می کنم که متاسفانه هنوز گزارش دقیق و درست عمومی ای ( حتی شاید این قید عمومی هم قابل حذف باشد) از ابعاد بالقوه توسعه تحریمها و اثر آن بر اقتصاد ایران وجود ندارد. از آن کارهای است که من خیلی دلم می خواهد انجام دهم، کافرمای درست و حسابی هم دارد، اما طبق معمول من حسابی تنبلی می کنم.
خبر جالب دیگر به نظرم اعلام رسمی رحمانی فضلی در مورد دستاورد دیوان محاسبات و کمیته مبارزه با فساد نفتی در ورود پول میعانات گازی به خزانه در سال جاری است. واقعا تاسف بار است. چنین تخلف بزرگ، آشکار و سیستماتیکی در طول تمام این سالها انجام شده و امروز هم بدون شناخت ریشه ها و ساختاری که مرتکب آن می شده و البته قدم برداشتن در جهت اصلاح آن نفس بازگرداندن 10میلیارد دلار پول به خزانه یک پیروزی تلقی می شود. این بازگشت البته پیروزی است ، اما به گمانم نشانه ای بر وجود شکستهایی به مراتب بزرگتر است. انجام یک پژوهش تفصیلی در مورد ساختار و سیاستهای کسب و هزینه درآمدهای نفتی هم موضوع جذابی است. در موردش طرحواره های گنگی در ذهن دارم، قدری که روشن تر شود می توان در مورد نحوه ورود به آن هم اظهار نظر کرد.
تا هنوز دست و بالم نفتی است یک نکته دیگر را همین جا ذکر کنم: امروز یک دوست بسیار نازنین که در یکی از معتبرترین نشریات حوزه نفت در ایران کار می کند، در مورد این ریاست دوره ای مبتنی نوبت کشورها بر اساس حروف الفبا می گفت. در مورد اینکه طرح این واقعیت و روشن کردن منشا کسب موفقیت بزرگ ریاست دوره ای ایران بر اپک چه دشمنی عمیقی در وزارت نفت در برابر این نشریه ایجاد کرده است.
خبر عجب و تاسف بار دیگر امروز اظهارات مسئولین در مورد تغییر مرکز ثقل تجاری ایران از امارات عربی متحده به ترکیه و قطر است. ورود گسترده ترکیه به مناسبات تجاری ایران، پس از تغییر جهتهای اخیر حکومت ترکیه، و البته پس از اینکه بابت کردن خر ایران به درفش تحریمها بوی کباب به مشامشان ( چه فرم عجیبی پیدا کرد!) رسیده چیز تازه ای نیست. فکر می کنم پیش از این هم یکی دوبار در همین یادداشتها در موردش صحبت کرده ام. اما نکته تاسف بار ماجرا اینجاست که مقامات مسئول به صراحت می گویند سرمایه گذاری ما یک کشور همسایه ( امارات) را تبدیل به قطب تجاری منطقه کرده، حالا که آنها منافع ما ( البته یعنی منافع مسئولین و نه منافع کشور) را نادیده می گیرند، ما هم این سرمایه گذاری را به یک کشور همسایه دیگر ( ترکیه)
می بریم. واقعا باید پرسید آیا لحظه ای هم ذهنتان عبور کرده بود با توجه به مجموع شرایط و پتانسیلهای ایران یک راه هم همین بود که این سرمایه گذاری ها در ایران انجام می شد و امروز ایران قطب تجاری منطقه بود؟ آیا فکر نمی کنید این مانور گردش و جابجایی سرمایه در منطقه بیش از آنکه نمایانگر درایت و اقتدار باشد، نشانه ضعف و کج فهمی است.
اخبار امروز هم الحمدالله همه در مورد غمباد بود.
امروز خیلی کوتاه در برنامه ای که زنجیره امید به مناسبت محرم برگزار کرد هم شرکت کردم( کوتاه از این جهت که می خواستم به جلسه زیست محیطی ها برسم). این سخنرانی که اینقدر حلوا حلوایش می کردند به نظرم در حد همین روضه خوانهای کلاسیک بود، موسسه هم اصولا سواد مدیریت رویداد ندارد. ولی داشتم با خودم فکر می کردم این کانسپتهای مورد استفاده در محرم هم پتانسیل خوبی برای جلب کمکهای مردم در امور خیریه دارد. یک ملاحظات حاشیه ای هم مطرح است البته. در این مورد هم مفصل خواهم نوشت. 

۱۳۸۹ آذر ۱۴, یکشنبه

پنجشنبه یازدهم آذر 89


چند روزی است که می خواهم درباره دو مرگ، درباره دو مرد بنویسم. مردهایی متفاوت و مرگهایی متفاوت. کردان یکسالی پس از رسوایی به بار آمده بر سر مدرک تحصیلی اش درگذشت. بهانه خیلی خوبی بود در دست همه ما برای خندیدن به منصوبین و منسوبین احمدی نژاد. اما صادقانه می خواهم بگویم بین همه خطاهای اساسی آدمهایی که در دولت احمدی نژاد این پست را گرفتند یا کاندیدای تصدی این پست شدند خطایی که کردان بواسطه آن مضحکه همه ما شد کودکانه ترین خطا بود و می توانم ادعا کنم خودش هم در مقایسه با اسلاف و اخلافش از همه سلیم النفس تر. شاید بد نباشد این موضوع را هم در نظر بگیریم که اینکه فضای کافی برای انداختن تشت رسوایی اش از بام مجلس فراهم آمد تا حد زیادی تحت تاثیر قدرت رقبایی بود که او توانست در مسیر رسیدن به کرسی وزارت آنها را ، به هر طریق، کنار بگذارد، اینکه هیچکس آنطور که باید به حمایتش برنخواست تا حد زیادی ناشی از این بود که سکه حامیان او در برابر قدرت افراد به مراتب خبیث تری از رونق و رواج افتاده بود و اینکه آنچنان بی رحمانه مورد تاخت وتاز قرار گرفت بسیار تحت تاثیر مانورهای سیاسی ای بود که اشخاص دیگری قصد اجرای آن را داشتند. افرادی که هزینه شخصی و شخصیتی کردان در تمام این ماجراها برایشان هیچ اهمیتی نداشت. گرچه به ثابت قدمی در پشتیبانی از او تظاهر می کردند. به هر حال زندگی با همه بی رحمی اش انتقام خطای کردان را از او گرفت و همه ما ، عموما بی توجه به واقعیتهای فوق، در این انتقام شریک و در آن بازیها سیاهی لشگر بودیم. اینها را نگفتم که کردان را تبرئه کنم یا چیزی از این دست. گفتم که خودم یادم باشد. فقط همین.
مرد دوم منتظری بود. تا جائیکه حافظه ام یاری می دهد جمهوری اسلامی پس از خمینی هرگز چنین تشییع با شکوهی را شاهد نبوده است. اهمیت و ارزش ماجرا وقتی بیشتر فهمیده می شود که فشارها و تضییقات موجود را هم در نظر بگیرید. آدمی که در یکی از نقاط عطف عمر جمهوری اسلامی از حلقه قدرت بیرون رفت/ گذاشته شد. به نظرم با کمی جستجو یافتن برخی واقعیتهای ناخوشایند ، عمیقا ناخوشایند ، در عقاید فلسفی و سیاسی کسی که به عنوان  قهرمان بلند نظر آزادی بر دوش هوادارانش تشییع شد اصلا دشوار نباشد. مرگش اما، درست زمانی اتفاق افتاد که همه آماده بودند اعاده حیثیت از او را مشت محکمی بر دهان دیگرانی کنند که منتفعین اصلی خروج منتظری از حلقه قدرت بودند. به هر حال در این مورد روزگار با سخاوت عجیبی پاداش رنجها و بی حرمتی های ناشی از تبعید ( خودخواسته یا ناخواسته) منتظری از حلقه قدرت را به او اعطا کرد. البته اگر تشییع جنازه با شکوه را بتوان پاداش مرده تلقی کرد. روزگار بازیگردان عجیبی است وقتی که بازی اش می گیرد.
امروز اطلاعاتی از مشتری ثروتمندم بدست آوردم که نشان می دهد همانطور که من پیش از این، در مورد جلسه پریروز گفته بودم؛ کافرمای اصلی بسیار مصر به اجرای طرح است. احتمالا اوایل هفته اینده دیدارهایی برای نهایی کردن کار خواهیم داشت.
امروز بعد از دو شب خانه به دوشی به خانه برگشتم. مهمانها هنوز نرفته اند، اما برخی تغییرات در ترکیب آنها باعث شدع حساسیت اسلام و مسلمین کمتر شود.
از اخبار مهم امروز کسب مزبانی جام جهانی فوتبال سال 2022 توسط قطر بود. این خبر البته برای قطر خبر یک پیروزی و جهش رو به جلو است و برای ایرانی ها هم بهانه ای برای احساس شکست و سرخوردگی بشتر، اما، اهمیت سیاسی اش بیشتر از این جهت است که قطر با این حرکت در واقع همسایه بزرگ و قدرتمندش ، عربستان سعودی، را به چالش گرفته. آنهم با نبرد در میدانی که عربستان اصولا قدرت ورود به آن را ندارد.
شب میهمانها در اتاق خوابیدند و من بیرون. آدم در خانه خودش اینقدر ناراحت بخوابد نوبر است والله. از پس دادن هتل پشیمانم.       

۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

چهارشنبه دهم آذر 89


صبح به قرار ملاقات طولانی ای رفتم که اهداف کاری مشخص و مطولی داشت، اما، عملا فقط به گپ و گفتهای دوستانه گذشت. حدود ساعت 4:00 به هتل برگشتم. با یک پیراهن چروک، یک پیراهن کثیف، یک قرار ملاقات شبانه و با تعطیلی لاندری هتل مواجه شدم. تف به این شانس. اگر می خواستم بر روال همیشگی ام رفتار کنم باید بی خیال ملاقات می شدم و توی رختخواب ولو می شدم. اما اینبار متفاوت رفتار کردم. پاشنه همت را کشیدم مدت نسبتا طولانی در بخشی از شهر که هیچ شناخت و آشنایی پیشینی با آن نداشتم به دنبال لاندری گشتم و بالاخره موفق شدم. هر کسی که مرا از پیش می شناخت و از این موضوع مطلع شد تنها فرضیه قابل قبول در ذهنش این بود که لاجرم با بانوی دلربایی وعده دیدار دارم و هر چه قسم و آیه می خوردم که دوست نازنینی که امشب خواهم دید مردی با سبیلی به غایت کلفت است دوستان این پیراهن اتو کرده را دم خروسی می دانستند که مانع از باور قسم حضرت عباس بنده در مورد جنسیت سمت دیگر قرار ملاقات بود. این همه وراجی کردم که بگویم اثر خوشایند این کار به ظاهر کوچک و نسبتا پر زحمت در بهبود حال من برای خودم باور نکردنی بود. از آن تجربه های کوچک ، اما مهمی بود که باید درسش را چراغ راه زندگی کرد.
پیش از رفتن سر قرار، در حال قلیان کشیدن، می شود گفت به صورت ناخواسته، در برنامه مزخرف بیست و سی می دیدم که از اعدام شهلا جاهد حرف می زنند. انگار که مامور به قرائت بیانیه دادستان باشند. اصولا فقط از شواهد و مسائلی صحبت می کرد که در جهت تائید اعدام شهلا بود. حتی یادم می آید موقعی که در مورد تعدد قاضی های بررسی کننده پروننده صحبت می کرد گفت 27 قاضی بررسی کننده پرونده متفق القول حکم به اعدام شهلا داده اند. تا جائیکه من می دانم از 27 قاضی 20 قاضی شهلا را گناهکار و 7 نفر بیگناه تشخیص داده اند. مصاحبه با وکیل متهم و سایر مخالفان هم هیچ. فکر می کنم بخش مهمی از انگیزه تلویزیون دهن کجی به فعالین حقوق بشر در ایران با انگیزه های سیاسی بوده و هست. به نظرم این دوستان باید در پیوند تاکتیکی شان با جریانات سیاسی توسعه خواه و امکان گسترش اردوگاه هوادارانشان به بخشهایی از جامعه که توافق و همراهی سیاسی بیشتری با جمهوری اسلامی دارند تامل و مداقه جدی کنند.
البته باید این نکته را هم اضافه کنم که دیدن برخی برنامه ها در رسانه میلی، مثل برنامه «شوک»، کاملا این دیدگاه را در من تقویت می کند که بخشی از ماموریت تلویزیون توجیه رفتارهای خشن سیستم انتظامی و امنیتی است. درباره انگیزه های آن رفتارها و این دفاعیات البته می توان بیشتر نوشت.
با یک دوست بسیار عزیز فیلم «لطفا مزاحم نشوید» را برای بار دوم دیدم. بسیار فیلم جذابی است. من حقیقتا دفعه اول متوجه طنز خارق العاده ای که بدون هیچ گونه اغراق و باور ناپذیری ( تعبیر آن عزیز همراه) در بیشتر سکانسهای فیلم جاری است، به نظرم فوق العاده می آید.
امروز هم مثل دیروز، اخبار سیاسی ندارم.