۱۳۸۹ مهر ۲۷, سه‌شنبه

به چه مناسبت؟!!

هفدهم مهرماه روز جهانی تخم مرغ است. به نظرم باید بامزه تر از نفس وجود چنین روزی، مناسبت این روز باشد. موفق به کشف این مورد اخیر نشده ام. اگر کسی خبر دارد ما را هم مستفیض کند.

پ.ن: تخم مرغ هم نشدیم که لااقل روز جهانی داشته باشیم.

۱۳۸۹ مهر ۲۲, پنجشنبه

حمایتهای پوزیتیویستی از خانواده

1- دقیقا نمی دانم که آیا پوزیتیویسم ام درد گرفته یا تنم برای فحشهای طرفین دعوا می خارد که تصمیم به نوشتن این مطلب گرفته ام، اما دقیقا می دانم که در این شب پائیزی قطعا و یقینا تصمیم دارم تا نظراتم در مورد لایحه اصلاح قانون حمایت از خانواده را با شما در میان بگذارم.

2- به نظرم می رسد ما از طرفین دعوا به قدر کافی شعار و لفاظی شنیده ایم( توهین به زنان-پایمال شدن حقوق ایشان- توهین به انسان و انسانیت و ..../ لزوم اجرای حکم خداوند- انطباق الگوی خانواده با تعالیم اسلام و....) چیزی که فکر می کنم کمبود آن جدا احساس می شود؛ یک نگاه عینی به ماجراست. من مسئله را اینطور می بینم: بحث بر سر تغییر میزان هزینه مبادله ( به خصوص برای مردان) در حوزه برخی معامله های اجتماعی است ( به طور مشخص معامله برای بدست آوردن سکس و ازدواج)

3- مشی و نگاه استراتژیک من ( به عنوان یک نئولیبرال، به مفهوم اروپایی آن) به مقوله هزینه های مبادله ،در عموم معاملات، تلاش در جهت کاستن از آنهاست ؛اما، باید این نکته را هم در نظر داشت که علاوه بر مقدار اسکالر این هزینه، در برخی از موارد ( به طور مشخص شراکتهای مشاع) تقارن توزیع این هزینه در طرفین معامله نیز از اهمیت بسزایی برخوردار است. گرچه در برخی از موارد هم توجه به آن گمراه کننده است ( توضیح خواهم داد)

4- پیش از هر چیز بحث شیرین ازدواج موقت: به نظر من اگر کوچک زاده یک حرف درست در تمام عمرش زده باشد همان چیزی است که در مورد ازدواج موقت (صیغه/ متعه) گفته. جنابش فرموده است که آقاجان، صیغه برای لذت است و ما در این زمینه با کسی تعارف هم نداریم. بنده می خواهم فرمایش ایشان را به این صورت ترجمه کنم که : صیغه/متعه در واقع بازار آزاد شبه قانونی معامله سکس در این مملکت است. سکس هم برای اکثر ابنای بشر ( اگر نه برای همه) یک کالای ضروری تلقی
می شود.این معامله هم در اکثر قریب به اتفاق موارد از جنس معاوضه است ( سکس-سکس/ سکس-پول) . تصور نمی کنم بتوانید جامعه ای را پیدا کنید که از افزایش هزینه مبادله در بازار یک کالای ضروری خیر و صلاحی نصیبش شده باشد. نتیجه اینکه این حقیر با هر چیزی که صیغه کردن را عموما سخت تر بکند ( مثلا تشریفات اداری) مخالفم و با هر چیزی که آن را آسانتر موافق. متوجه این نکته هم هستم که این تمهید بیشتر از اینکه بار هزینه مبادله را از دوش خانمها بر دارد فشار آن بر روی آقایان را محدود می کند؛ اما، دراین مورد خاص با عدالت به مثابه انصاف ( در معنای تحت اللفظی آن) مخالفم. تصور می کنم این استدلال که امروز هزینه مبادله در بازار سکس برای آقایان کمتر از خانمهاست پس باید این هزینه را برای آقایان افزایش داد تا به توازنی در این بازار برسیم همانقدر خنده دار است که جستجو کردن عدالت در قانون همورابی ( چشم در برابر چشم). البته باز هم تاکید می کنم که ارجح دانستن آن نابرابری به این شکل از برابری مطلقا به مفهوم تائید وضعیت عدم تعادل توزیع هزینه مبادله در بازار سکس بین آقایان و خانمها نیست و بنده به سهم خود از هر اقدامی که باعث کاهش هزینه مبادله در بازار سکس برای خانمها ( به خصوص از نوع خوشگلشان  :-)  ) شود استقبال می کنم.

5- در مورد ازدواج (دائم) اوضاع قدری متفاوت است. به لحاط تاکتیکی من شخصا نسبت به افزایش هزینه مبادله در بازار ازدواج نگاه مثبتی داشته ام؛ چرا که مشاهدات نشان می دهد این کالا ، که در اصل برای همه افراد اجتماع ضروری نیست، به عنوان کالای جایگزین سکس مورد استفاده قرار می گیرد. بالا بردن هزینه مبادله در این بازار نقش یک جداکننده را دارد که سبب می شود سو استفاده از این کالا به عنوان جایگزین سکس محدود شود( به عبارت دیگر این کالا فقط توسط کسانی خریداری شود که خواهان خود آن هستند). در مورد اثرات وحشتناک جامعه شناختی و روانشناختی این جایگزینی هم فکر می کنم لازم نیست صحبت کنم ( از فرط وضوح). این بند را نوشتم که وسط این بگیر و ببند، لگدی هم به طرح ازدواج آسان زده باشم.

6- در مورد لزوم اخذ اجازه همسر برای انجام ازدواج دوم: اگر فرض را بر این بگذاریم که ازدواج در واقع یک مشارکت وسیع و سرمایه بر مشاع است. هیچ حرفی منطقی تر از لزوم وجود این اجازه برای انجام ازدواج دوم نیست. در سمت دیگر ماجرا باید این نکته را هم در نظر داشت که ازدواج در جامعه ایران لزوما همواره ذیل الگوی فوق انجام نمی شود. در موارد بسیاری ازدواج یک معامله از جنس معاوضه است که کالای ارائه شده از سوی مرد تامین معاش و خدمات سرپرستی ، و کالای ارائه شده از سوی زن چیزی از جنس خدمات منجر به احساس افزایش رفاه است. همین الان هر چقدر می خواهید به من و به وجود این الگو در ازدواجهای ایرانی ( به عنوان بخشی از واقعیت) فحاشی کنید؛ اما بعد ،به خاطر خدا، یک نفر به مجلس پیشنهاد دهد مرکز پژوهشهای مجلس یک تحقیق تفصیلی در مورد علل، الگوهای معامله و پیامدها چند همسری انجام دهد.

7- این وضعیتی که طرفین دعوا ،بدون وجود داده های میدانی، با یک مشت شعار انتزاعی در مورد درست و غلط بودن یک موضوع بحث می کنند، مرا به یاد طبیعیات مسخره ارسطویی/ قرون وسطایی و بحثهای عالمانه ای که در این حوزه در می گرفت می اندازد.

8- توجه داشته باشیم که آرزوی اتفاق افتادن معامله ای مطابق تصور ذهنی ما و سپس وضع کردن قوانینی که از آن الگوی کذا پشتیبانی کرده و پدر صاحب هر کس و ناکسی را که با الگو و روش دیگری در آن بازار معامله می کند در می آورد تجربه ای بسیار قدیمی است و تا جائیکه اطلاعات من اجازه اظهار نظر می دهد هرگز نیز نتیجه مطلوبی برای جامعه تحت انقیاد آن قانون در بر نداشته است.

9- من ضمن ادای احترام به تمامی کسانی که در ریشه های فلسفی برابری حقوق زن و مرد غور و تعمق می فرمایند؛ سه نکته را شایسته توجه و تذکر می دانم.

الف) وقتی می خواهید تعمق فلسفی بکنید واقعا تعمق فلسفی بفرمائید؛ جستجو کردن پشتیبان نظری برای مشتی شعار فلسفی در میان مشتی شعار توسعه گرایانه علاوه خنده دار بودن رقت بار هم هست.

ب) ورود کردن به مسائل زنان از منظر توسعه( درست مانند جهاد در راه خدا)، برای فعالین این حوزه یک بازی دو سر برد است. اگر شما موفق شوید در ورود به مسئله از این منظر باب گفتگو با اصحاب قدرت را بگشائید و با تکیه بر برخی دغدغه های مشترک دستاوردی داشته باشید برنده اید و اگر امکان گفتگو فراهم نیاید حداقل تا حدی ماسک توسعه گرایانه ای را که مراکز قدرت ایده ئولوژیک در ایران برای جلب حمایت مردمی بر چهره زده اند پاره می کنید و شانس اینکه در تقسیم منابع قدرت، بین دو جبهه طرفداران توسعه و دشمنان آن، حمایت مردمی بیشتری را جذب اردوگاه طرفداران توسعه ( که قطعا شامل فعالین حقوق زن هم می شود) افزایش می دهید

ج) اگر حال و حوصله تعمق فلسفی و یا ورود به مسئله از منظر تئوری های توسعه را ندارید و اصلی ترین انگیزه شما برای انجام این فعالیتها احساس بدی است که نسبت به جمعی از مردان اطراف خود دارید؛ با ملاقه بر سر آنها بکوبید. هم اثرش در تشفی خاطر شما بیشتر است و هم هزینه های کمتری به پیکر نحیف جنبشهای اجتماعی ایران وارد می شود.



۱۳۸۹ مهر ۱۶, جمعه

اندکی در مورد اعدام

مقدمه: این یادداشت در واقع کامنت بلندی بود که پای یکی از آیتمهای همخوان شده کمانگیر (مطلبی از لویاتان بر علیه اعدام) گذاشته بودم و با  که با اندکی اصلاحات مجددا در اینجا می آورم. باشد که رستگار شویم. 
می توانم تصور کنم وقتی جایی خشونتی ( مثلا اعدام) اتفاق می افتد جای دیگری چیزی رو به راه نیست. آشفتگی ای در عرصه نظر به خشونت در عرصه عمل انجامیده ( چنانکه آرنت می گوید) اما از سوی دیگر فکر می کنم قرار نیست همیشه همه جا همه چیز رو براه باشد و چه بسا برنامه ریزی و هدف گذاری غیرواقع بینانه برای دسترسی به حداکثر نظری مطلوبیت، در میدان عمل منجر به رسیدن به نقطه ای شود که حتی تا اپتیمم عملاً قابل دستیابی هم فاصله قابل توجهی دارد.
رو به راه کردن همه چیز با هدف رسیدن به اپتیمم عملاً قابل دستیابی، نگرش دقیق به جزئیات و مسائل عملی می خواهد. تصمیم گیری هوشمندانه در مورد برنامه های اصلاحی هر جزء از سیستم دچار آشفتگی و به تبع آن تصمیم گیری در مورد منابعی که مصروف اصلاح هر جزء از سیستم می کنیم.
وقتی به کشوری مثل ایالات متحده فکر می کنم؛ به این جمع بندی می رسم که در آن نظام اجتماعی، اعدام ( تا حد بسیار زیادی) زائده ای مرده از پیکر مجموعه سیستم و سازوکارهای اجتماعی است که ، شاید، روزی روزگاری برای خود روحی داشته؛ روحی در هماهنگی با سایر مقتضیات نظام اجتماعی آن روز و روزگار آمریکا. امروز اما، که از آن شان ساقط شده مردمی را در این موقعیت قرار داده که خطاب به قانونگذار فریاد بزنند: این زائده بی خاصیت را دور بیانداز و جامعه را از شر هزینه های بی فایده اش رها کن. 
این منطقی است که من در پس بخش عظیمی (صرفا از سر احتیاط این کلمه را جایگزین "تمامی" کردم) از کمپینهای مبارزه با اعدام می بینم.این همان منطقی است که ، به زعم من، راهبری راهبردی کمپینهای مبارزه با مجازات اعدام در ایران را نیز به عهده دارد؛ در شرایطی که ناگفته پیداست، تصویری که از وضعیت ایالات متحده ارائه دادم ( صرف نظر چندو چون صحت و سقمش) در مورد ایران مطلقا صادق نیست. چه بخواهیم و چه نخواهیم؛ اعدام ( که این روزها نرخ وقوعش به طرز تاسف آوری در کشور بالاست) بخشی از یک سیستم آشفته اجتماعی و حقوقی است که فکر می کنم جمیع عقلا در بحرانی بودن وضع آن و لزوم چاره اندیشی فوری در جهت اصلاحش متفق القول هستند. اما دریافت و برداشت اولیه ام این است که در مورد نقش و جایگاه مبارزه مستقیم با حضور مجازات اعدام در ساختار حقوقی این سیستم و یا تلاش برای توقف آن در مرحله دادرسی و اجرا حرف حساب بسیار کم شنیده ایم. به نظر من برآیند نظرات ابراز شده در این حوزه نسبت به زیرساختها و پشتیبانهای این پدیده شوم در نظام اجتماعی ایران کم توجه هستند و در مورد اثراتش بر انحطاط وضع ملک و ملت راه اغراق می پیمایند. اگر فرض را بر این بگیریم که برآیند الگوی تخصیص منابع افراد در این حوزه تناسب معقولی با برآیند نظرات ابراز شده دارد؛ آنگاه بیراه نیست اگر بر پایه مجموعه فروض پیشین نگران تخصیص غیر بهینه این منابع باشیم.
در مورد ایران تصور می کنم این مسئله را نیز، همچون بسیاری از مسائل مشکلات حاد این روزها، باید در چارچوب طرحی برای استقرار یک نظام حقوقی مدرن ( به مفهوم عام آن، روشن کننده تکلیف دسترسی به قدرت از طریق تشریع، با توجه به ملاحظات پوزیتیویستی تناسب آن با روالهای تکوینی دسترسی به قدرت و در هماهنگی با ارزشهای انسان مدرن، نه صرفا چارجوبی برای روشن نمودن تکلیف مقولات مرنبط با امر قضا) دیده شود.
‏خیلی فشرده قصد دارم بگویم؛ من ، حداقل تا امروز، در اعدام نکردن هیچ "حق مطلقی" ندیده ام. به علاوه شک دارم حتی اگر چنین حقی‏ ( با فرض ماهیتا ممکن بودن)‏ پشتیبان درخواست توقف بی چون و چرای اعدام در سراسر جهان باشد؛ تاکید بر وجود آن راهگشای تحقق اش شود. وقتی حذف مجازات اعدام از کانتکست توسعه و مدرنیزاسیون بیرون کشیده می شود ؛علاوه بر اینکه رسیدن به آن بسیار دشوارتر می گردد اطمینان به اینکه تلاش برای دستیابی به این هدف لزوما از بار هزینه های انسانی جامعه می کاهد دچار خدشه های جدی می شود.‏
از همین منظر تصور می کنم در مورد ایران اولین اولویت در مورد اعدام ،مسئله شفاف سازی است. در قدم اول هر چقدر می خواهید اعدام کنید، اما حق ماست که وقتی چنین اتفاق مهمی در اطرافمان می افتد در موردش اطلاع دقیق، به هنگام و موثق داشته باشیم. فکر می کنم تلاش برای شفاف سازی اعدامها در کشور، علاوه بر اینکه بخشی از رویه عمومی شفاف سازی ( به عنوان یکی از ارکان استقرار نظام حقوقی مدرن) محسوب می شود؛ موجب می گردد جعبه سیاه اعدام ( فکر می کنم تعبیرآرش بود) گشوده شود و فرصتی فراهم آید تا  این مسئله در چارچوب تلاش برای استقرار یک نظام حقوقی مدرن در ایران مورد مداقه قرار گیرد.‏
پ.ن1: این ماجرای شفاف سازی اعدام خود شایسته یادداشت جداگانه مفصل است که اگر اجل مهلت دهد خواهم نگاشت.‏
پ.ن 2: نگریستن به مقوله اعدام در چارچوب طرح استقرار یک نظام حقوقی مدرن نقطه نظری بر علیه تلاش برای توقف مطلق و بی چون و چرای اعدام نیست؛ بلکه می تواند در طول آن قرار گرفته و بر غنای پشتوانه های استدلالی اش بیافزاید( گرچه طبیعتا تیغ تیز نگاه رادیکال بعضی از فعالان این حوزه را کند می کند) یا در موازات آن یکدیگر را کسب سهم بیشتری از منابع قدرت یاری کنند.‏
پ.ن3: به عنوان شخصی که خشونت را در برخورد با بنیادگراها در مواردی راهگشا می دانم نمی توانم ترس خود را از اینکه لاینقطع کو بیدن بر طبل نفی بی چون و چرای خشونت ، روزی که زمان مقابله سرنوشت ساز با بنیادگرایی است تصمیم گیران اجرایی اصلی جبهه طرفداران توسعه را در موقعیت چمبرلین ( در برابر هیتلر، پیش از آغاز جنگ) قرار دهد پنهان کنم.‏

بر اندازی نرم با جلد سخت

در این پست قصد دارم یک دوره کتاب رو معرفی کنم. سری کتابهای "موقعیت تجار و صاحبان صنایع در ایران عصر پهلوی". این مجموعه را که حاصل کار علی اصغر سعیدی و فریدون شیرین کام است؛ انتشارات گام نو با استانداردهای ظاهری قابل قبول و البته قیمتی ، به زعم من ،مناسب منتشر کرده است. دو نکته اساسی در این کتاب سخت توجه مرا به خود جلب کرده است: اول اینکه نویسندگان دست به تشریح وضعیت اجتماعی- اقتصادی ایران از نظرگاهی زده اند که در روایتهای رسمی جمهوری اسلامی و البته در دیدگاه های تاریخی روشنفکران مخالف هر دو رژیم ( با اکثریت مطلق چپ و حضور حداقلی کس خلهای جبهه ملی، ملی مذهبی و ...) اصولاً جایی نداشته و ما اگر از آن چیزکی شنیده باشیم در حد روایات افواهی مردم کوچه و بازار است. دوم رویکرد پوزتیو این محققین که به جای اصل گرفتن یک روایت محوری شعار زده و تلاش برای تپاندن همه تصویر در این قاب تنگ ، به سراغ بررسی جزء به جزء واقعیات رفته اند و از آن مهم تر به جای نوشتن در مورد اراده خدا و ملت و دسیسه لابی های مخفی شده در لابیرنتهای پر رمز و راز تصویر چهره دیوی به نام حکومت پهلوی، همت خود را مصروف ترسیم دقیق چهره تعدادی بازرگان کرده اند. آدمهایی معمولی، مثل من و تو ،که در مقطعی از تاریخ اجتماعی ایران نقش آفرینی کرده اند. پذیرش ارزش نقش افراد در شکل گیری وقایع تاریخی، سطحی از بلوغ فکری متفکران و محققان ایرانی حوزه تاریخ این ملک و ملت است که باید به فال نیک گرفته شود.
از آنجایی که در این وضعیت غیرممکن است ما چیزی را ببینیم و با خودمان فکر نکنیم که این ربطش با مقوله مقدس جمهوری اسلامی چیست ( و این شاید خود یکی از وحشتناک ترین اثرات حکومت توتالیتر بر ملت تحت انقیادش باشد) در مورد این کتاب هم طبیعتا چنین تاملی نموده ایم. به نظرم جدا از اینکه هر گونه پیشرفت ساختاری در حوزه تحقیق و تفکر تاریخی در ایران تیشه ای به ریشه جمهوری اسلامی محسوب می شود؛ تصویر کردن دستاوردهای ارزشمند ایران در دوره پهلوی که بدست جمهوری اسلامی ویران شده نیز در پاره کردن نقاب خرد و خیرخواهی دوستان سهم بسزایی دارد. 
بر اساس تمام دلایل فوق قویا پیشنهاد، و چه بسا توصیه ، می نمائیم این کتابها را بخرید، بخوانید و به کسانی که دوستشان دارید هدیه بدهید. ما خودمان خوانده ایم و خریده ایم، اگر تا امروز در مورد بخش سوم کوتاهی کرده ایم دلیلش صرفا این است که دستمان به کسانی که دوستشان داریم نمی رسد.
پ.ن: هنر می بگفتم، عیبش هم بگویم؛ مشخصا بهر دل عامی چند، که ماجرا بی طرفی را زیادی جدی می گیرند. این کتاب هم ، مثل خود من، نسبت به این افراد قدری سو گیری مثبت دارد. منتها در برابر آن همه سوگیری منفی روایتهای آن دوره که تا امروز فهمیده و نفهمیده بلعیده اید چیز مهمی نیست. جدی نگیرید. 

۱۳۸۹ مهر ۱۵, پنجشنبه

شبکه رگرسیونهای چندگانه و صحت فازی درک هیومی ما از علیت

اول اینکه خیلی تیتر باحالی داره این نوشته. آدم وقتی می بینی احساس فهم و کمالات بهش دست می ده
دوم اینکه حرف حساب هیوم این بوده که آقا جان، چیزی که شما بهش می گید علیت هیچ چیز جز درک تجربی و استقرایی هم بستگی دو تا متغیر با هم نیست. طبیعتا بعدش هم بسیار اسون بوده که نشون بده این درک وقتی قرار باشه پایه کشف مکانیزم باشه، می تونه چقدر خطا داشته باشه
سوم اینکه برادرمون هیوم یادش رفته بود که ماجرا به این سادگی نیست؛ از پاسخ هوشمندانه کانت که صرف نظر کنیم، در همون پارادایم هیومی هم می شه نشون داد قضیه پیچیده تر از این حرفهاست. چطور؟، الان عرض می کنم:
فرض کن شما همبستگی متغیر الف رو با ب دیدی، این یک تصویر خام از شان علی الف برای ب در ذهنت ایجاد می کنه. بعدا که همبستگی متغیر الف با ج و ج با ب را هم دیدی از یکسو درکی از شان علی الف برای ج و از دیگر سو درکی از شان علی ج برای ب در ذهنت ایجاد می شود؛ اما از همه اینها مهم تر، با بیرون کشیدن سهم ج در تولید ب از تصویر شان علی الف برای ب در این تصویر اصلاحاتی صورت می گیرد. هر چه این شبکه مفصل تر شود طبیعتا این اصلاحات نیز افزون خواهند شد. صحت فازی درکی هیومی ما از علیت در واقع نرمال شده شاخص همبستگی ناشی از رگرس شدن ب روی الف با شاخصی از تنومندی این شبکه (شبکه ای که حول الف و ب و در ارتباط با آنها شکل گرفته است) شاخصهای همبستگی ناشی از این رگرسیون متغیرهای گوناگون روی یکدیگر است. چیزی که در این میان به نظرم خیلی جالب است همجنسی این نگاه با نگاه سوسوری نسبت به زبان و جغرافیای مفاهیم است.
پ.ن1: این قرار بود مقدمه یک پست دیگر در مورد دینداری و دانش باشه که خودش بنا به دلایل مختلفی ( نتیجه دقیق و نهایی پس از انجام مجموعه ای از رگرسیونها به استحضار خواهد رسید) ، لااقل به صورت طرح اولیه ای که در ذهن من بود، نوشته نشد.
پ.ن2: از یک وجوهی شبیه این پستهای اصغر تحلیلی کمانگیر و حامد قدوسی شده است. بنده به این وسیله از کلیه خوانندگان و حتی اگر لازم است از لوز المعده ایشان عذرخواهی می نمایم
پ.ن3: به دیده ارفاق اما اگر بنگرید چیزهای دندان گیری هم خواهید یافت در حرف ما

سطوح واقع بینی

یک سطح از واقع بینی این است که اجازه ندهی تمایلات و تفکرات مرتبط با قضاوتهای نرماتیو، در نگاه پازتیو تو به دنیا سوگیری ایجاد کند. اما سطح دیگر آن است که بتوانی پدیده ها را صرفا پازتیو و رها از هر مشغولیت نرماتیوی ببینی.
پ.ن1: واقع بینی شیخ ما از نوع دوم بود
پ.ن2: آیا این توضیح واضحات لازم است که در این دیدگاه صرفا واقعیت است که دیده می شود، و نه حقیقت؟

۱۳۸۹ مهر ۱۳, سه‌شنبه

...پروازی گردد، نه گریزگاهی... :(

ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس

کنون زحلقه زلفت بدر نمی آید