۱۳۹۱ خرداد ۱۷, چهارشنبه

فَسَلَخ

احساس می کنم طنز قوی متن دایی جان ناپلئون یک جاهایی در سایه کمدی نمایشی «روحوضی» فیلم قرار گرفته.بعضی وقتها هر چقدر هم که فیلم بسازی باز هم حق کتاب ادا نمی شه.

کار کار انگلیساست.


به نظرم اگر دایی جان ناپلئون درست فهمیده می شد؛ انقلاب 57 هرگز اتفاق نمی افتاد. نه فقط به خاطر اینکه دایی جان ناپلئون شرح صورت های مختلفی از اخلاق و روحیات منحط ماست و نه فقط به این خاطر که افق رهایی رو هم نشون می ده. بیشتر از همه اینها به این دلیل که وقتی ملتی بتونه اینقدر جدی با خودش شوخی کنه بالغ تر از اون شده که کارهای خیلی احمقانه ازش سر بزنه. شاید هم مهجور موندنش نتیجه یک توطئه باشه. کسی چه می دونه!!

جدی باش آقا!


فکر می کنم مشکل مذهب با قمار اینه که وقتی تو بازی رو جدی می کنی، ممکنه این فکر به سرت بزنه که می شه جدی رو هم بازی کرد

شیطنت در ویراستاری


ارهان پاموک توی کتاب «نام من سرخ»، یه جایی داره وصف می کنه صحنه قتل خسرو رو به دست شیرویه (پسرش)، می گه : خسرو کنار شیرین، کنار عزیز ترین کسش خوابیده...
نکته جالب ماجرا اینه که لازم دیدن روی کلمه «کسش» اعراب بذارن. به نظرم شانس اینکه بدون اعراب آدم به شکل دیگری که می شه این لغت رو خوند فکر کنه به مراتب کمتر بود.

با آخرین نفس هایم


نمودار تعداد بازدیدکنندگان وبلاگ بیچاره ام شبیه نمودار ضربان قلب یک بیمار ایست قلبی تحت CPR شده

۱۳۹۱ اردیبهشت ۳۱, یکشنبه

از خودبیگانگی دیگرگونه


کسی رو می شناسم که احساس می کرد کلون خودشه

تو را من زهر شیرین خوانم ای...


یک جایی از حمله خودآگاهی سرم گیج رفت