۱۳۹۱ بهمن ۳, سه‌شنبه

آرگو


بالاخره آرگو را دیدم. فیلم بدی بود به نظرم. اول قصد داشتم مفصل در مورد اشکالات ساختاری داستان و فیلم نامه بنویسم ولی بعد فکر کردم فیلم بدتر از آن بود که ارزش اینکار را داشته باشد. فیلم به شکل بنیادی بد بود چرا که منابعی را که باید صرف شکل دادن یک داستان منسجم می شد ( زمان فیلم، شخصیتها و تمرکز بر برخی جزئیات) را مصروف در هیجان نگاه داشتن مخاطب با سر هم کردن سکانس هایی از ژانگولرهای هیجان انگیز، مفرح و عاطفی و همچنین نمایش نماهایی اگزوتیک از ایران انقلابی کرده بود.همین.
پ.ن1: روایت فیلم از تاریخ ایران، چه آن بخشی که مترکز در ابتدای فیلم نقل شد و چه آن بخشی که به شکل زیرپوستی در لابلای فیلم روایت شد هم به اندازه بقیه فیلم سطحی و احمقانه بود.
پ.ن2: برای ما که بسیار به موضوع مرتبط ( یا شاید بهتر است بگویم متصل) هستیم، یکبار دیدنش در کنار دوستان به صرف پیتزا و آبجو بد نیست ولی به نظرم بیشتر از این ارزش صرف وقت و توجه ندارد.

۱۳۹۱ بهمن ۱, یکشنبه

دشمن مردم



امروز دو مجرم دیگر، دو زورگیر، اعدام شدند. هر جرمی به احتمال قریب به یقین یک عمل ضد اجتماعی و نوعی جامعه ستیزیه، اما هر جامعه ستیزی دشمن جامعه نیست. کما اینکه خیلی از ما بدون اینکه مجرم باشیم یا به طریق اولی دشمن جامعه، روزانه  جامعه ستیزی می کنیم. به نظرم باید فرق گذاشت بین مجرم عادی، مجرم حرفه ای و مجرم سازمان یافته. مجرم عادی در مواجهه با موقعیت های روزمره زندگی به دلیل شرایط نامناسب و فقدان پشتیبانی و مهارت کافی مرتکب جرم می شه. همین آدم وقتی الگوی جرم در زندگیش جا افتاد و نهادهای حامی رفتاری و اجتماعی پیدا کرد کم کم به فکر ابزار و وسایلی برای بهبود کار و کاهش ریسکش می افته و می شه مجرم حرفه ای ( ممکنه یکی از این ابزارها سازماندهی باشه) این دو جامعه ستیز هستند ولی دشمن جامعه نیستند. عملکردش سیستم رو به چالش می کشه ولی این بخش ناخواسته ای از اثرات فعالیتشونه. اختفا برای این دسته از مجرم ها راهبرد اصلی بقاست. مجرم سازمان یافته اما که از تکامل و توسعه مجرم حرفه ای بوجود می آید چنان در ارتکاب جرم توسعه یافته و زبردست شده که رویکرد تدافعی ش نسبت به ضابطین قانون تبدیل به رویکرد تهاجمی شده. ممکنه به دلایل تاکتیکی اختفا را بر نبرد آشکار ترجیح بده؛ اما، راهبرد اصلی ش برای بقا توسعه فعالیته. این موجود دشمن جامعه است و شدت عمل مستقیم در برابرش ( صرف نظر از اینکه موثرترین راه حل هست یا نه) بر کوچک شدن و تضعیفش تاثیر مستقیم داره. در مورد دو دسته اول سرع عمل در کشف جرم، دستگیری مجرم و اثر بخشی اقدامات اصلاحیه که این طبقه از مجرمین رو ضعیف و کوچک می کنه. شدت عمل و افزایش هزینه ارتکاب در مورد دو دسته اول اثر چندانی نداره چون مجرم عادی به جرم و عواقبش فکر نمی کنه زیاد و صرفا انجامش می ده( وقتی محاسبه ای در کار نیست مهم نیست نتیجه محاسبه چی باشه). مجرم حرفه ای هم راه دیگه ای برای زندگی نمی شناسه و حتی اگه به سائقه ترس به زندگی بدون جرم برگرده سر اولین پیچ مثل یک مجرم عادی به دامن جرم و از اونجا مستقیم به آغوش جرم حرفه ای می غلته.  شدت عمل در مورد دو دسته اول از مجرمین فقط دسته اول را ترغیب به مهاجرت به دسته دوم و دسته دوم را تشویق به پیوستن به دسته سوم می کنه. وقتی خشونت علیه حلقه های پایینی زنجیره جرم و جنایت افزایش پیدا می کنه کل زنجیره به نفع دسته سوم منسجم تر میشه. هر چقدر که بین رفتاری که این سه دسته می کنیم اختلاف بیشتری بذاریم سیستم جرم و جنایت هم متفرق تر و در نتیجه ضعیف تر می شه.
پ.ن: خیلی متاسفم که این وبلاگ دو پست با برچسب جامعه داره و هر دو در مورد اعدام های بحث بر انگیزه.

یکشنبه 1 بهمن ماه هزار و سیصد و نود و یک



به نظرم مهم ترین خبر امروز خبر اعدام دو زورگیر در ملاء عام است. چیزی که این خبر رو شایسته توجه ویژه می کنه وقوع خشونت گسترده و برهنه نیست. چرا که متاسفانه خشونت برهنه و گسترده در مملکت آنقدر رایج و تکراری شده که دیگر ارزش خبری نداشته باشد. به نظرم این اتفاق از آن جهت ارزش ثبت و ضبط داره که نقطه عطفی در انحطاط قضا و جرم شناسی مملکته. زورگیری دو مرد جوان ( گیرم که مکرر و مسبوق به سابقه) مصداق دشمنی با جامعه (افساد فی الارض) تشخیص داده شده و زورگیرها بالای دار رفتند. این موضوع مهمی است به نظرم و در موردش مفصل خواهم نوشت اما همین قدر بگم که اگر گردن بذاریم به صحت قضاوت قضاتی که این زورگیری رو مصداق افساد فی الارض می دونن اونوقت باید متاسف شد برای ارضی که زورگیری دو تا جوونک یک لاقبا توش افساد محسوب می شه.
خبر خوش امروز اینه که مجلس و دولت عزیزمون دارند برای توافق بر چند و چون اجرای فاز بعدی هدفمندی یارانه ها شور و مشورت می کنند و اگر گفته رسانه ها ( اعم از داخلی و خارجی) رو بپذیریم که این جلسات در جو کم اصطکاکی در حال پیشرفته، با توجه به این که خیلی بعیده احمدی نژاد در این ماههای آخر از فرصت طلایی فاز دوم هدفمندی بگذره، معنی ش اینه که مجلس هم گفته که داداش بکن توش بره.
خبر اقتصادی جالب دیگه اینکه بعد از سقوط آزاد حدود 70 درصدی ارزش ریال مجلس بالاخره طرح تحقیق و تفحص از بانک مرکزی رو تصویب کرده. بهمنی هم ظاهرا استعفا داده ولی احمدی قبول نکرده. احمدی در این سالها به گمونم به اندازه تمام دوران بعد از انقلاب رئیس بانک مرکزی عوض کرده و با این وضعی که دوستان هر روز گند تازه ای به نظام بانکی و پولی مملکت می زنن سکان داری بانک مرکزی یک جور دویدن در ماراتن کس کشی محسوب می شه باید صبر کرد و دید آیا بهمنی می تونه تا پایان خط بدوه یا قرعه قهرمانی را به نام دیوانه ای دیگر زده اند. اتفاقاتی که در این سالها برای نظام پولی مملکت افتاده انقدر زیاد و انقدر عجیب و انقدر مهمه که به گمانم باید کسی دست به کار بشه و کتاب تاریخ تحولات و جنایات نظام پولی ایران در دولت احمدی رو بنویسه. تحقیق و تفحص البته واقعا هیچ امیدی بهش نیست. یعنی تصویری که من از متوسط نماینده های مجلس به جهت گول و کسخول بودن دارم امیدی باقی نمی ذاره که ورودشون به چنین حوزه ای نتیجه ای داشته باشه.
کشمکش مجلس با دولت بر سر برکناری مرتضوی هم همچنان ادامه داره. وزیر مربوطه (شیخ الاسلام) در مجلس قول داده هفته آینده مرتضوی را از کار برکنار کنند و برخی نماینده ها هم گفته اند که بنا به شایعات موجود این برکناری صحت دارد؛ اما، قرار است شیخ الاسلام هم برکنار شود و مرتضوی به سمت سرپرست وزارت رفاه گماشته شود. خوب با توجه به اینکه ظاهرا شعار آقای احمدی نژاد و دوستانش در دور جدید انتخابات، انتخابات آزاد است بر کشیدن مرتضوی به سطح وزیر با توجه به اینکه نام ایشان هم در ذهن هر ایرانی تداعی کننده انتخابات آزاد است، چندان بعید نیست. (این به نظرم نکته ای است که اپوزیسیون باید رویش دست بگذارد)
دولت آمریکا هم گفته ایران در مورد تاثیر تحریم ها بر کمبود دارو اغراق می کند. به نظرم این حرف چرنده، چون در شرایط حاضر برای جمهوری اسلامی حفظ ثبات داخلی از ایجاد تفرقه در صف تحریم کنندگان اولویت بیشتری داره. مگر اینکه فرض کنیم تصویر موجود در مورد تاثیر تحریم بر کمبود دارو کار سیستم نیست بلکه کار اپوزیسیونه. در ان صورت این حرف شاید از جهت صدق چرند نباشه اما از نظر کارکرد چرنده چون بازی رو به مسیری خلاف جهت مورد علاقه آمریکا می بره. به نظر کار بسیار شیک این بود که بگن با توجه به این نگرانی آماده ایم از حضور مستقیم سازمان ملل برای تامین دارو در ایران حمایت کنیم. این کار هم به لحاظ سیاسی شیک بود هم به لحاظ انسانی.
خوب دو کلمه هم از مادر عروش بشنوید: سد ممد خاتمی گفته منظورم از انتخابات آزاد انتخاباتی است که مهندسی نشود. این بچه تیز یزد هنوز یاد نگرفته که این گه خوری های زیرجلکی ش نه کمکی به جبهه خودی می کنه و نه چیزی رو از جبهه دشمن دریغ می کنه. نمی دونم شاید هم اشکال از منه که هنوز نفهمیدم سد ممد کیرو خودی می دونه و کیرو دشمن ( دقیقا همون کیرو).
نظر سنجی ها میگن در انتخابات اسرائیل دست راستی ها دست بالا رو دارن. دست راستشون زیر سر ما. دست راست ما که فعلا جای دیگه بنده. ولی از کسشر که بگذریم پیروزی مجدد دست راستی ها  موقعیت و مشروعیت سیاسی مورد نیازشون برای برخورد سخت با ایران رو تا حد زیادی فراهم می کنه.
کنفرانسی که امروز بخش بزرگ از روز من رو از بین برد موضوعش آماده کردن جامعه ایران برای مواجهه با شرایط اقتصادی بحرانی بود. یکی از خفن ترین سخنرانها محمدباقر ساروخانی بود که پدر جامعه شناسی ارتباطات ایران شناخته شده. واقعا باید رید به وضع مملکت. عملی ترین و عینی ترین بخش سخنان پدر محترم لیست کردن مجموعه از تکنیک های ارتباطی کلاسیک و جا افتاده الگو ساز بوده ( صرفا در حد اسم بردن) و یکی نبود بگه مرد حسابی اولا چیزی که گفتی مرور اجمالی ادبیات موضوع الگوسازی بود بدون هیچ ربطی به موضوع. یعنی اگه می خواستی در مورد الگوسازی اصلاح تغذیه یا سکس ایمن هم حرف بزنی همین حرف ها رو ( طابق النعل به النعل) می تونستی بگی بعد هم اونهایی که تکنیک رو می شناسن با شنیدن اسمش چیز بیشتری گیرشون نیومده و اونهایی هم که تا الان نشناختن با شنیدن حرف تو نه الان و نه بعدا چیز بیشتری دستگیرشون نمی شه. بعد تازه ایشون یعنی پدر تخصص ارتباطاته. الحق که مادر ارتباط رو در کنفرانس امروز گائید. به جهت بهینگی و ملاحظه مقتضیات.
کاری که این روزها انجام میدم ( تولید یک مجموعه متن ترویجی و تبلیغی در مورد حقوق معلولان و فرآیندهای مناسب سازی) کار ساده و سبکیه اما نفع مستقیم و در کوتاه مدت می رسونه  به آدمهایی که بهتر شدن زندگی شون برام خیلی مهمه. احساس خوبی دارم به جهت ثبت در تاریخ.باقی بقایتان.

۱۳۹۱ دی ۳۰, شنبه

شنبه 30 دی ماه هزار و سیصد و نود و یک


یک هفته کار سخت رو از سر گذروندم و حالا باید یک کار پر فشار دیگه رو شروع کنم. کار پروژه ای رو دوست دارم چون با طبع هوسباز و پراکنده و غیر خطی من سازگاره. یک محدودیتهایی داره برای توسعه و ظرفیت سازی و یک هزینه هایی مثل ناپایداری جریان درآمد و هزینه های اضافه ای که کار غیر خطی به زندگی تحمیل می کنه؛ ولی خوب، اون سازگاری لعنتی خیلی وسوسه انگیزه. منتها اگه قرار باشه یک روند کار پروژه ای بکنم حکایتم نقل اون آدمی است که چوب و پیاز و خورد و آخر هم جریمه رو پرداخت. از سمت دیگه هم واقعا دخل و خرج با هم نمی خونه و اگه مث سگ کار نکنم جل و پلاسم تو خیابونه و باید از گرسنگی سنگ به شکمم ببندم. الان هم کلی تسک تیک نخورده دارم ولی نمی تونم در برابر وسوسه نوشتن این یادداشت و به روز کردن وبلاگ بگذرم.
به نظرم یکی از جالب ترین وقایع این روزها که ارزش اشاره و ثبت داره پخش کردن بخشی از صحبتهای شاهزاده رضا پهلوی از رسانه میلی است. صحبتهایی که در اون شاهزاده به تصریح از برگزاری انتخابات آزاد در ایران طرفداری کرده است. خوب مثل اینکه علاقه دوستان به بازی خودی و غیر خودی تمومی نداره و ترجیح می دن از این طریق «انتخابات آزاد» رو به بازی خودی و غیر خودی وصل کنند و ماجرا رو ادامه بدن. به نظرم اپوزیسیون اگه در برابر ای حرکت سکوت کنه یا بدتر از اون بخشهایی سعی کنند از خودشون دفاع کنند و تاکید کنند خط شون از خط شاهزاده جداست بازی افتاده در همون مسیری که عزیزان می خوان. به نظرم بر عکس باید به گفته رضا پهلوی اشاره کنند و تاکید که هر کسی و مطلقا هر کسی تا زمانی که  این حرف رو می زنه و به معیارهای عملی ش پایبنده داره در جهت منافع مردم حرف می زنه و این حرف قطع نظر از اینکه چه کسی اون رو به زبون میاره صحیحه. اینطوری نه فقط ممنتوم بازی انتخابات آزاد حفظ می شه بلکه با تکیه به این شعار روشن و همه فهم بازی خودی-غیر خودی هم که از بازی های قوی و محبوب تمامیت خواهانه ضربه سختی می خوره. امیدوارم خوی انقلابی و نفرت سیاسی از خاندان پهلوی در اپوزسیون داخلی و چپها ، به طور کلی، بر عقل تاکتیکی غلبه نکنه. نکته دیگه ای که در این ماجرا هست اینه که انتخاب این گزینه به جای گزینه شبهه به نظرم نشون می ده دوستان و برادران تمامیت خواهمون برای استفاده از ابزارهای فیزیکی سرکوب در اولین فرصت ممکن اشتهای قابل توجهی دارند.
فردا روز تخمی یه که باید از صبح تا ظهر (حداقل) تو یک کنفرانس به این و اون لبخند تحویل بدم و حرفهای صد تا یک غاز بزنم، به امید بازاریابی و گرفتن پروژه. این ایده رفته روی مخم که رستوران بزنم. غذا رو خیلی دوست دارم، سودش هم خوبه، تجربه مدیریت کسب و کار خدماتی هم خیلی وقته توی ویش لیست منه.کلا هم زنجیره ارزش این کار فرصتهای زیادی برای انجام کارهای جالب داره. خلاصه اگه دیدین «بهمن همبر» تو کوچه تون شعبه زده حتما یکسری بزنید که غفلت موجب پشیمانی است.

۱۳۹۱ دی ۲۹, جمعه

ملاء اعلی

یکی از مراتب و درجات عالی در لاس مند بودن توانایی لاس زدن در ملاء عام است. خلوت به طور طبیعی و طبعی تنش جنسی رو افزایش می ده ( پیامبر هم گفته بود بنده خدا که نفر سوم شیطانه و این صوبتا، ما گوش نگرفتیم) و این افزایش تنش ممکنه حس زیبایی شناسی رو متاثر کنه. طوری که اگر لاسی رو که زدید ضبط کنند و بعد برای خودتون پخش کنند بابتش شرمنده و متاسف بشید. در ملاء عام اما، صرف نظر از اینکه باید اونقدر اعتماد به نفس داشته باشی که یک مشت آدم جاجوی خودبین رو که نفس لاس و لاس مندی رو شماتت می کنند به تخمت بگیری حس زیبایی شناسی هم به صورت بدون وقفه ( منظورم مستمر نیست، منظورم real time بود. معادل در فارسی عمومی پیدا نکردم از معادل وجود در مهندسی نرم افزار استفاده کردم) با معیارهای به مراتب سختگیرانه تری لاس شما رو قضاوت می کنه. لاس زنندگان در ملاء عام در واقع بواسطه این در ملاء عام لاس زدن در واقع سیر من الخلق الی الحق تجربه می کنند (ر.ک: اسفار اربعه) و ثواب مضاعف می برند اگر طوری رفتار کنند که تماشاچی ها هم معذب نباشند و بتونن دل بسپرن به این لاس مندی چرا که اون موقع در واقع سیر مع الخلق الی حق می کنند (ر.ک همان) و اگر خدا قبول کند قسمتشان سیر فی الحق بالحق (ر.ک همان) خواهد بود.
پ.ن: البت حساب این عزیزان لاس مند، اعم از خواهران ارجمند و برادران دردمند رو باید جدا کرد از اونهایی که مثل اسب آبی لاس می زنند ( حوصله لینک دادن ندارم خودتون سرچ کنید) و این قدر دریده اند که دیده شدن چنین چندشی در ملاء عام به هیچ جاشون نیست.

۱۳۹۱ دی ۲۸, پنجشنبه

انسان اقتصادی


تعریف «انسان اقتصادی» که ، در قالب بنگاه و خانوار، موضوع علم اقتصاد است به تعریف «انسان عاقل» ، در معنای عرفی و حداقلی آن، بسیار نزدیک است. انسان اقتصادی انسانی است که با در نظر گرفتن شرایط ، به طور و ثابت و پیوسته می کوشد، بواسطه تخصیص منابع محدودش به ساختاری از مصارف، مطلوبیت خود را اپتیمم کند. مقایسه کنید با رفتار پایدار و پیش بینی پذیر در استفاده از ابزار برای تحقق اهداف که تعریف داشتن عقل عرفی است. با این حال فاصله و شکافی بین این دو مفهوم وجود دارد که ناشی  از این فرض ضمنی در استخراج تابع مطلوبیت است که : مطلوبیت بواسطه بهره مندی ایجاد می شود و کاهش بهره مندی هرگز سبب افزایش مطلوبیت نخواهد شد. این درحالی است که انسان های واجد عقل عرفی در بسیاری از موارد انتخابهایی می کنند که در جهت ماکزیمم کردن بهره مندی نیست. مثلا من شغل کم درآمد خودم را به بازاریابی برای لارجر باکس ترجیح می دهم و  اگر مرا مثال خوبی از فرد عاقل نمی دانید خود را در موقعیت ها و شرایطی در نظر بگیرید که بدون هیچ الزام بیرونی و خارج از چارچوب مبادله یا سرمایه گذاری از برخی منافع خود صرفنظر می کنید ( مثلا وقتی به خیریه ای اعانه می دهید یا برای من هدیه می خرید).  این فاصله (بین اقتصادی و انسان عاقل) یکی از عوامل انحراف پیش بینی های نظریات اقتصادی از رفتار انسانهای واقعی تلقی می شود و به این دلیل مورد علاقه اقتصاد دانان است.
بخشی از این ماجرا که خودش رو در قالب تغییر الگوی مصرف خانوار نشون می ده ( مثالی که در مورد تغییر رفتا ر شما زدم) ارزش توجه نظری نداره ( نه فقط به این دلیل که در مورد شماست بلکه) چون به هر حال به عنوان صورتی از مصرف قابل تعبیر و اضافه شدن به تابع مطلوبیت رو داره. قسمت جالب این ماجرا اونجاست که ملاحظاتی سبب تغییر رفتار انسان اقتصادی در عرضه نیروی کار به بازار ( در موضع خانوار) یا تغییر الگوی خرید و مصرف نهاده های تولید ( در موضع بنگاه ) می شه. اگر اشتباهات شناختی و محدودیت های روانی رو ( که اولا همراهان جدایی ناپذیر عقل هستند و ثانیا بخشی از اون که منشا فردی داره ماهیتش نویزه) کنار بذاریم عامل اصلی این اعوجاج ( یا شاید بهتر باشه بگم تغییر) رفتارها تاثیر نهادهای اجتماعیه ( بخشی از خطاهای شناختی و محدودیتهای روانی که ماهیت سیستماتیک و حضور فراگیر اجتماعی دارند رو هم این نهاد ها خلق می کنند به نظرم). شما الگوی رفتاری مطلوب نهاد اجتماعی رو پیش می گیرید و نهاد اجتماعی با احساس تعلق و اعتبار به شما پاداش می ده.
نکته کلیدی ماجرا اینجاست که نهادها از طریق تبلیغ و ترویج الگوهای رفتاری در واقع جذب منابع می کنند و بسیاری از این منابع با منابع مالی قابل جایگزینی هستند. هر چقدر که نهادهای اجتماعی با استفاده از منابع مالی سازگار تر باشند و بازار خرید و فروش اعتبار و تعلق این نهادها وسیع تر و ریشه دار تر باشه رفتار انسانهای اون جامعه هم به رفتار انسان اقتصادی نزدیک تر می شه. چرا که تبدیل نهاده های غیر مالی به دارایی های مالی و سپس تخصیص آن به مصارف مختلف ، بواسطه بهینگی ناشی از انعطاف پذیری و کم قیدتر بودن تخصیص، نسبت به تبدیل  مستقیم نهاده های غیر مالی به صورت های مختلف اعتبار اجتماعی مرجح خواهد بود.
نتیجه اینکه : اگر می خواهید بدانید در یک جامعه معین، رفتار آدمها چقدر به رفتار اقتصادی نزدیک است به سراغ مهم ترین و قدرتمندترین نهادهای اجتماعی بروید و سهم و جایگاه ساختاری نهاده های مالی در اداره آنها را ارزیابی کنید.
نتیجه دوم اینکه: اگر طرفدار توسعه عقلانیت اقتصادی در جامعه هستید به نهادهای اجتماعی کمک مالی کنید و اونها را تشویق کنید تا  خودشان را بر اساس اداره با نهاده های مالی سازماندهی مجدد کنند.
نتیجه سوم اینکه: اگر فکر می کنید بعضی نهادها در جامعه برای مهار و کنترل رفتارهای مبتنی بر عقل اقتصادی ضروری هستند هرگز به اونها کمک مالی نکنید و تلاش کنید در جذب کمک های مالی ناموفق باشند.
پ.ن: اونجا که گفتم مبادله اعتبار اجتماعی با دارایی های مالی، نسبت به تبدیل نهاده های غیر مالی به این اعتبار مرجحه، رونق اقتصادی رو فرض گرفتم. در وضعیت رکود و کسادی ( یا بالا بودن هزینه مبادله در برخی بازارها)  ممکن است تبدیل مستقیم نهاده های غیر مالی به اعتبار اجتماعی بهینه تر باشد.
نتیجه اینکه: هزینه مبادله صرفا از منظر اقتصاد اطلاعات بر شکل گیری ساختهای اجتماعی تاثیر نمی ذاره. یک شکل تاثیر گذاریش هم چیزی است که بنده ایجا نقل کردم.
     

اقتصاد مقاومتی

بی سوادی، فقر ابزار و منابع تولید، فرهنگ غیر دقیق شفاهی، ملاحظات اجتماعی تخمی، احساس عدم امنیت فراگیر، تنبلی ذهنی و نظام تنبیه و پاداش وارونه. این معجونی است که من در هفته گذشته باهاش مواجه بودم. گزارشی در مورد بحران اقتصادی ایران تهیه کردم که از یک مجموعه مصاحبه عمقی با مدیران اجرایی، فعالان اقتصادی و صاحبنظران دانشکاهی تشکیل شده. به این نتیجه رسیدم که تحریم ها لازم نبود واقعا، این ترکیب بالاخره ما رو به بحران می کشوند. نکته جالب در مورد این ترکیب جهنمی اینه که هر بخش از اون بوسیله بخش های دیگه حمایت و تقویت می شه. نه ظرفیت کافی برای حمله موازی و همزمان به تمام این پدیده ها وجود داره و نه جنگیدن متمرکز با یکی از اونها راه به جایی می بره تا وقتی توسط بقیه اجزا حمایت می شه. این اقتصاد و اجتماعی که من می بینم فقط در برابر یک چیز مقاومه: رشد و توسعه.