۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه

درباره آقای سیدان

در یکی از آیتمهای خبری رادیو زمانه که درباره سفر آقای هاشمی به مشهد بود دیدم که طرفداری از آقای احمدی نژاد بوسیله روحانیون سرشناس مشهدی را منحصر به آقایان علم الهدی و سیدان کرده بود. در حوزه جامعیت این گزاره حرف و بحثی ندارم، اما، مانعیت آن بواسطه نام بردن از آقای سیدان برای من محل سوال است. شناخت من از ایشان البته بسیار محدود است، اما آنچه از رواداری و ادب علمی در ایشان سراغ دارم جداً به لحاظ عقلی با طرفداری از احمدی نژاد جمع شدنی نیست.
اگر فرض کنیم فردی که گزارش را تهیه کرده برای طرح این ادعا دلیل خوبی داشته، آنوقت ، باید گفت ما با یک موقعیت جالب طرف هستیم. این موقعیت ممکن است توجیه آقای سیدان برای طرفداری از احمدی نژاد باشد که من واقعاً مشتاق شنیدن آن و درک چگونگی ایجاد سازگاری آن با سایر اجزاء شخصیت وی هستم (با توجه به اینکه ایشان متفکر مبرزی است) یا یک پدیده اجتماعی جالب که طرفداران احمدی نژاد را به سمت آقای سیدان متمایل کرده است.
هر اطلاعی در این مورد کسب کردم همین جا با شما دوستان به اشتراک خواهم گذاشت، این را هم اینجا نوشتم تا اولاً درخت در شکمم سبز نشود و در ثانی اگر کسی در این زمینه اطلاعاتی در اختیار دارد بنده و خوانندگان این وبلاگ را از آن مطلع نماید.

مرده شور ترکیبتون رو ببره

امروز نقل جالبی می شنیدم در مورد ظریفی که به یکی از دوستان متمایل به جناح راست ( در مفهوم ایرانی اش) می گفته: «شما راستی ها،عموماً، تک تک ، آدمهای خوب و قابل احترامی هستید، اما وقتی کنار هم جمع می شید حاصلتون افتضاح می شه»
«اما از طرف دیگه چپی ها( باز هم در مفهوم ایرانی اش) ،عموماً، تک تک آدمها مزخرف و عوضی ای هستند ؛ اما وقتی کنار هم قرار می گیرند حاصل جمعشان مطلوب و مطبوع از آب در می آید.»
اگر شما هم ، مثل من، خود را با نکته سنجی که لطیفه را طرح کرده «هم تجربه» احساس می کنید، دعوت می کنم برای چند لحظه هم که شده به حدود صحت این گزاره و علل احتمالی وقوعش فکر کنید، نتایج جالب توجهی بدست می آید.

هاری

هاری بعنوان بیماری و هار صفتی که مبتلای این بیماری با آن وصف می شود، در سطح وسیعی برای توصیف تشبیهی خشم و فرد خشمگین استفاده می شود. این استفاده قطعاً موید شباهت قابل توجه حالات مبتلای هاری و فرد خشمگین است. قسمت جالب قضیه اینجاست که بدانید هاری در واقع بیماری تحریک شدنن بیمارگونه آن بخش از مغز فرد مبتلاست که نقش تولید حس ترس را بر عهده دارد.

۱۳۸۸ تیر ۲۳, سه‌شنبه

دست کشیدن

دست کشیدن از هر لذتی پیش از آنکه از آن اشباع شوی و البته پس از آنکه توانستی بگویی «آن را درک کرده ام» مدخلی بر درجه ای از درجات خرد است.(از فرمایشات خودم)

۱۳۸۸ تیر ۱۹, جمعه

او با ما هست یا نیست؟

امروز دوستی،که از نحوه موضع گیری ایالات متحده در برابر مسئله ایران سخت ناراضی بود از من می پرسید به نظر تو عامل همه این سوء رفتار ایالات متحده با ملت ایران اوباما است؟، احساس می کنم در پس این پرسش البته نیش طعنی بود به آنچه آن دوست ، احتمالاً، کینه کور من به اوباما می داند.
اما پاسخ من، در جوابش گفتم به نظر من مجموعه جریاناتی که در حوزه ها (سیاست،اقتصاد و...) و سطوح (هدف گذاری،تدوین استراتژی،طراحی تاکتیک و...) گوناگون منجر به روی کار آمدن اوباما در ایالات متحده شده است، امروز نیز ستونها و سازندگان اصلی برخورد ایالات متحده با وضعیت ایران است.(من به یک جنبه از آن در اینجا اشاره کرده ام). به عبارت دیگر من معتقدم کانون رفتار فعلی ایالات متحده با ایران اوباماست اما، این بدان معنا نیست که منکر شراکت طولی او با مجموعه ای از جریانها و نهادها در این برخورد شوم.
در حوزه شراکت عرضی البته باید عرض کنم، من جریان یا نهادی را نمی بینم که امکان طرح چنین مدعایی را داشته باشد یا بتوان چنین چیزی به آن نسبت داد. به طور مشخص کاملاً با آن دسته از دوستان طرفداار "تئوری توطئه" که معتقدند محافظه کاران قند توی دلشان آب می شود از خوشی روی کار آمدن بنیادگراها و بنیادگرایی در ایران یا هر کشور جهان سومی دیگر مخالفم. معتقدم این عزیزان، درست مثل جریان عمومی چپ در سراسر دنیا، دچار فرافکنی هستند. جریان نئولیبرال در چنین مقطعی قدرت سیاسی را برای رفع تهدیداتی از این دست می خواهد ، نه اینکه این تهدیدات برایش مستمسکی جهت کسب قدرت سیاسی باشد؛ چرا؟ خیلی ساده؛ در صورت رفع چنین تهدیداتی جریان نئولیبرال به اندازه کافی اهداف ایجابی برانگیزاننده برای بدست گرفتن قدرت سیاسی در جامعه ای با سطح قابل قبولی از ساختارمندی و تعقل دارد و خواهد داشت. چیزی که جریان عمومی چپ از آن محروم است.
از زاویه ای دیگر در جامعه ای که «ترس» از دشمن بعنوان ابزار قدرت قابل استفاده است، «ترس» از فقر هم ابزار مناسبی برای پروپاگاند و توسعه قدرت سیاسی عاملین پروپاگاند است. آنچه مذموم است طرح توجه به مفهوم «دشمن» یا «فقر» نیست. آنچه مذموم است ترس در کلیه صور آن است.
همه خیلی خوب می دانیم در جامعه ای که دیگر «نمی ترسد» جای هر کدام از ما کجاست. در این وضعیت باید تحلیلها و برخوردهایتان را به چه حساب بگذارم؟، شاید به این حساب که از جامعه ای که «نمی ترسد» وحشت دارید!!!

۱۳۸۸ تیر ۱۷, چهارشنبه

الناس فیها رجلان

«الدنيا دار ممر لا دار مقر ، و الناس فيها رجلان :رجل باع فيها نفسه فاوبقها ، و رجل ابتاع نفسه فاعتقه»

این عبارت را عیناً از نهج البلاغه آورده ام، به نظرم با نکته سنجی ای فراتر از انتظار، ماهیت معلق و بینابینی انسان و نسبت نفس و اراده او را به تصویر می کشد.
اینکه می گویم فراتر از انتظار یعنی دقیقاً «فراتر از انتظاری که از چنین متنی دارم» نه منطبق با انتظاری که از یک متن فلسفی جدی دارم.
اگر در بین خوانندگانم افراد عاقلی وجود داشته باشند، می توانم تصور کنم که حداقل دو دسته انتقاد اساسی را بر من وارد می دانند؛ دسته نخست مجموعه از پیش فرضها را از کانتکست نامرئی حرف من استخراج می کنند و سپس به مقایسه آن و تناقض یابی با کانتکست مرئی و نامرئی جمله نقل شده می پردازند. مجموع انتقادات دسته نخست مبتنی بر این است که من چرا و به چه حقی این تکست را از کانتکستش جدا کردم.
اما دسته دوم انتقادات، ادعای ضمنی من دائر بر کشف یک بینش فلسفی عمیق تر از حد انتظار در این عبارت را در برابر این راستی آزمایی ساده ، اما به زعم من عمیق و موثر، می گذارند که آیا این متن در طول تاریخ خود راهگشای جریانی برای تغییر فرم انگاره های دینی بر اساس بینشی که تو مدعی کشف آن در این متن هستی بوده؟
اتفاقاً هدف من از طرح این بحث نه منقبت صاحب متن بلکه طرح این سوال بوده که این نمونه و موارد مشابه بسیار دیگری که می توان در نهج البلاغه یافت چرا در برابر این آزمون مردودند؟ (چنانکه سیدجواد طباطبائی نیز به موارد مشابهی در عهدنامه مالک اشاره می کند)
یکی از علل تاب نیاوردن این آزمون می تواند همان نقد دسته اول ، یعنی معنی تکست در نسبت با کانتکست، باشد؛ اما، همانگونه که نقدهای دسته اول را نمی توان به علت شکست در آزمون مطروحه در نقدهای دسته دوم فروکاست و به صرف عبور موفق از این آزمون، ادعا را از سنجش با سنجه نقدهای دسته اول معاف نمود(این خود بحث بسیار جالبی است در مورد ابعاد مفهوم «فهم» که دوست دارم در جای دیگری مفصل به آن بپردازم). نمی توان ادعا کرد یگانه علت شکست در برابر این آزمون نقدهای دسته اول باشند.
همه این بحث مجرد برای من پیش زمینه طرح یک سوال پراتیک بود: «چه می توان کرد تا این متون منشاء تغییر گردند؟»
یکی از سوالهای فرعی جالب سوال اصلی مربوط به بحث مسکوت گذاشته مان در مورد ابعاد مفهوم «فهم» است. به این معنا که اگر با تلاش برای تغییر وجوهی از کانتکست این تکست بتوان آن را منشاء برخی تغییرات مطلوب قرار داد، این تلاش ، به کدام اعتبار، به چه صورت و تا چه اندازه مجاز است؟
پ.ن: وقتی در مورد این حوزه ها حرف می زنم، سایه یک نفرین سیبیلیوسی شوم را بر سر خود حس می کنم، اما از سمت دیگر در قلبم ایمان دارم که روزی ، شاید مانند جرقه ای در یک برخورد گذرا، نور باطل السحرش را خواهم یافت.

۱۳۸۸ تیر ۱۴, یکشنبه

معیاری برای اندازه گیری خشونت

در یک نگاه اولیه تعریف میزان بازگشت ناپذیری (یک چیزی از جنس تفاضل exergy ) برای محاسبه میزان خشونت آمیز بودن یک عمل جالب به نظر می رسد، کمی به این موضوع فکر کنید.

حالا از فیلتر این ایده به حرف آرنت در مورد منشاء خشونت نگاه کنید: «خشونت در عمل ناشی از آشفتگی و بی نظمی در نظر است»

به نظرتان جالب نیست؟