۱۳۸۹ آبان ۲۷, پنجشنبه

کدام حیوانات موذی؟


یادداشتهای روزانه یک هفته ای است به تاخیر افتاده. حقیقتاً فقط کمی، واقعا فقط کمی در این مدت کار کردم. کارهایی که به نتیجه شان هم چندان امیدوار نیستم. خواندن و فکر کردن جدی هم تعطیل بوده. یک اتفاق بسیار بد هم پریروزم را مزین کرد. در حال حاضر هم در حال مرگ از شدت بی پولی هستم. در این هیرو و ویر خبری می خوانم در مورد عقیم کردن 300 گربه در مشهد و با خودم فکر می کنم نقش اینها در اکوسیستم شهر مشهد چه بوده؟ مشکلی که برای ما در شهر ایجاد می کردند چه بوده؟ اصلا کسی آماری از تعداد گربه های شهر دارد؟ شهر ایده آل شهری است که هیچ گربه ای با میو میو کردنش باعث جیغ زدن یک زن خپل چادری که از روضه ابوالفضل بر می گردد و به خانه می رود تا «شوهرداری» کند نشود؟
جالب این است که این خبر را مدیرعامل سازمان بازیافت و کوفت و زهرمار شهر مشهد عنوان کرده است؛ نه مثلا رئیس سازمان محیط زیست. مشکلش احتمالا این بوده که گربه های نگون بخت ظرفهای زباله را می جوریدند پی غذا، زباله پخش زمین می شده ایشان هم که مسئول زباله هستند باید فکری به حال این موضوع بکنند. مشکل زباله های بیمارستانی مشهد که مهم نیست. مسئله بازیافت که اهمیتی ندارد. اصولا مشکل ما همین گربه ها هستند. حتما خیلی سخته درست کردن ظرفهای زباله محله ای که ضمن کمک به حفظ نظافت کار جمع آوری رو راحت می کنند و حتما خیلی راحته که تخم گربه ها را بکشیم.
نسخه کامل تر خبر را که دیدم الحمدالله نگرانی هایم در مورد پشتوانه کار کارشناسی این فعالیت برطرف شد. دوستان هیچ نگران نباشید. این فعالیت با مجوز شرعی مراجع تقلید در حال انجام است. طبیعتا علمای دین هم بنا به سرشت پاک و ذهن موشکاف و نقادشان تا مسئله را از جمیع جوانب مورد بررسی قرار ندهند که حکمی صادر نمی کنند. وقتی هم حکمی صادر می کنند خوب دستورشان لازم الاتباع است. هیچ کار کارشناسی ای از منظر زیست شناسی و اکولوژی در این مورد انجام نشده؟ فدای سر علمای اسلام. توی این مملکت به حکم علمای اسلام آدمیزاد رو تا گردن می کنن تو خاک با سنگ می زنن تو سرش مخش می پکه، بعد یک مشت سوسول بچه ک..نی مثل من پیدا می شن می گن عقیم کردن گربه ها نیازمند کار کارشناسی بیشتره. این میزان سوسول و ک..نی شدن داره من رو به شک می اندازه که نکنه من رو هم با تله های زنده گیر گرفتن و تخمهام رو کشیدن. چطور می تونم از وضعیت خودم مطمئن شم؟( انتظار که نداری در برابر انظار جمیع مخاطبین دستم رو بکنم توی شرتم تخمهام رو چک کنم؟!!!).... آها! مدیر عامل محترم سازمان بازیافت فرمودن ما وقتی گربه ها رو عقیم کردیم، یک تکه از گوششون رو هم می بریم برای اینکه نشانه گذاری بشند و خدای نکرده بیت المال پایتخت معنوی ایران اسلامی صرف اجرای عمل جراحی عقیم سازی روی گربه های عقیم شده نشه. ضمن تشکر از مدیران محترم شهر که تا این حد به فکر بهره وری پروسه های «مدیریت شهری» هستند؛ اجاز بدید یک دستی به گوشهام بکشم ببینم اوضاع تخمهام چطوره. ... خوب مثل اینکه الحمدالله سرجاشون هستن.
حالا که خیالم از تخمهام راحت شد برم سر موضوع بعدی که مسئله سگهاست. جناب آقای مدیر عامل در همان مصاحبه فرموده اند که سگهای ولگرد را می گیریم و بعد از انجام آزمایشهای متعدد در صورتی که بیمار باشند بعد از بیهوش کردن از طریق تزریق سم جان می ستانیم. به نظرم اولین و مهم ترین نکته ماجرا این است که ما در پایتخت معنوی جمهوری اسلامی سگهای بیمارمان را با همان روشی می کشیم که در آمریکای جنایتکار محکومین به اعدام کشته می شوند. باز بگوئید استانداردهای حقوق بشر در ایران پائین است. ما حقوق سگهایمان از حقوق محکومین به اعدام در ایالات متحده بیشتر است و بهتر رعایت می شود. هر دو به یک روش کشته می شوند؛ اما، سگهای ما بعد از آزمایشات متعدد. عمرا اگر محکومین به مرگ در ایالات متحده را آزمایش بکنند یا اگر هم بکنند متعدد بکنند. ما اینجا کلا در کار متعدد کردن هستیم در عوض.
بنده البته سوالاتی هم از آقای مدیر عامل دارم که امیدوارم یک خبرنگار با وجدان با شرف برای پرسیدنش از حضرت ایشان و یا شهردار محترم مشهد پیدا شود:
بعد از این که سگها را برای یافتن نشانی از بیماری آزمایشهای متعدد می کنید، اگر مشکلی از نظر سلامتی نداشته باشند با آنها چه می کنید؟ وقتی با سگهای بیمار برخورد می کنید هرگز به ذهنتان خطور کرده که در این دنیا پدیده ای به اسم درمان هم وجود دارد؟ نظرتان چیست در این مورد که دفعه بعدی که دچار آنفولانزا شدید پس از بیهوش کردن، با تزریق سم جان شریفتان را به جان آفرین تحویل دهیم؟. آقای مدیر عامل وقتی وظیفه برخورد با این «ولگردان» به شما واگذار شد هیچ وقت از ذهنتان عبور کرد که به رئیس تان بگوئید این یک کار کاملا تخصصی ست که نیازمند مداقه علمی و اخلاقی مفصل است و ورود به آن از صلاحیت شما خارج؟ یا شما هم مثل علمای اسلام، یعنی همان کسانی که پشتوانه کارشناسی این فعالیت شما را تامین کردند اصولا هیچ موضوعی را خارج از صلاحیت خودتان نمی دانید؟. شاید هم برای برخورد با «ولگردان» و «مزاحمین» به رویکرد انقلابی دوستان محترمتان در نیروی انتظامی تأسی کرده اید؟
آقای مدیر عامل کی و کجا مشکلاتی را که با این زبان بسته ها داشتید با مراکز دانشگاهی و پژوهشی مرتبط مطرح کردید؟ برای سر و سامان دادن به وضعیت آنها از کدام سازمان خیریه فعال در زمینه حقوق حیوانات و محیط زیست یاری خواستید؟ مشارکت شهروندان مشهدی فقط باید در برپا کردن تکیه و پخش نوحه و توزیع چای در گلوگاه های ترافیکی شهر جلب شود؟ ای کاش مسئولیت این کار را هم به شما واگذار کنند. اصولا در این شهر هر چیزی که به زباله مرتبط است باید مسئولیتش با شما باشد.
از همه اینها که بگذریم آقای مدیر عامل برای نشان دادن قانون مداری شهرداری مشهد ( ظن تأسی به رویکرد نیروی انتظامی تقویت می شود) تاکید می کنند که جمع آوری حیوانات موذی بر اساس ماده 55 قانون شهرداری ها بر عهده این نهاد قرار گرفته است. این شفاف سازی حداقل برای من یکی جای سپاسگزاری دارد؛ چون تا امروز هر وقت گذارم به شهرداری افتاده بود در این گمان غلط محکم تر شده بودم که جمع آوری حیوانات موذی در شهرداری بر اساس سیاستهای جذب پرسنلی صورت می گیرد.
پ.ن: آقای مدیرعامل و رؤساش نخواستن؛ ولی مگه به دلخواه اونهاست؟!!! بدینوسیله همه علاقه مندان را، در قدم اول، دعوت می کنم به نوشتن در مورد جنبه های گوناگون همزیستی ما و «سایر حیوانات» در شهرها   

۱۳۸۹ آبان ۲۱, جمعه

پنجشنبه بیستم آبان 89


صبح را به نوشتن یادداشتهای عقب مانده دو روز گذشته گذراندم و به چیز دیگری نرسیدم. ظهر به اتفاق یکی از عزیزانم برای نهار به بابالقمه رفتم ( واقع در خیابان سی تیر) پیش از گرفتن غذا ترکیب شلوغی خیابان و گرسنگی و نبودن فضایی در داخل غذا فروشی برای خوردن قضا کلافه ام کرده بود؛ اما، با آمدن غذا همه چیز تغییر کرد. حقیقتا می توانم ادعا کنم من دیروز ظهر غذا نخوردم بلکه با محصولات بابا لقمه شهوترانی کردم. نهار سنگین اما خوشمزه ام رو با یک قلیان مفصل تکمیل کردم ( به اتفاق همان همراه نازنین، که البته اهل قلیان نیست ) آن حالت خوشایند بعد از قلیان حقیقتا به نظرم جلوه ای از جلوه های بهشت بود. داشتم با خودم فکر می کردم اگر من فاوست بودم و بابالقمه مفیستوفلس آن لحظه طلائی و خارق العاده ای که درست بعد از بیرون آمدن از شیره کش خانه تجربه کردم، درست همان لحظه ای که می گفتم ای چرخ بایست و ای فلک درنگ کن.  من در آن لحظه اماده بودم روحم را به کنسرسیوم بابا لقمه و مدیریت شیره کش خانه بفروشم، افسوس که آنها خریدار نبودند. حقیقتش را بخواهید از آنجایی که پیش بینی نمی کردم مفیستوفلس اینجا راه را بر من ببندد ( چه کسی در این مورد می تواند درست پیش بینی کند) هماهنگی های لازم را با ماریا هم به عمل نیاورده بودم و بالاخره این ترس وجود داشت که از روایت گوته به روایت مالرو منتقل شوم و در این وضعیت البته کاری نمی توان انجام داد جز اینکه خر را آورد و باقالی را بار کرد. راستی یادم باشد یکبار در جایی بنویسم من دلچسب ترین نوازش و دلجویی که در عمرم دریافت کرده ام حول محور همین کانسپت خر و باقالی بوده است. بعدا خواهم نوشت.
اما اخبار امروز :
جدی شدن بازگشت مهدی هاشمی به ایران خبری است که این روزها زیاد شنیده می شود. بی بی سی گفته همزمان با قوت کرفتن این شایعه فشارهای محافظه کاران به قوه قضائیه برای محاکمه و تعقیب وی افزایش چشمگیری یافته است. دیروز دوست نازنینی تحلیل می کرد که اگر مهدی هاشمی به ایران برگردد حتما زندانی خواهد شد و هاشمی هم به صورت علنی ، لااقل، کاری جدی تر از منتشر کردن چند نامه در مورد خاطرات کودکی مهدی در محضر امام نخواهد کرد. دوست دیگری هم معتقد بود این حالت فراری بودن کلا به نفع خانواده هاشمی نیست، مهدی هاشمی اگر برگردد چه زندانی شود و چه مورد تعقیب قرار نگیرد برای هاشمی یک پیروزی بدست آمده است. من اما تصور می کنم واقعا معلوم نیست با بازگشت مهدی هاشمی چه اتفاقی در صحنه سیاست ایران رخ دهد. آیا هاشمی این قدرت را دارد که برای پسرش مصونیت ایجاد کند؟ اگر جواب مثبت باشد هاشمی علاوه بر حمایت پسرش ضربه حیثیتی وحشتناکی هم به احمدی نژاد و اعوان و انصارش وارد کرده است. اما از سوی دیگر اگر هاشمی توانایی دفاع از فرزندش را نداشته باشد و فردی که تا این حد زیر سایه هاشمی است بدون هیچ ممانعت جدی مورد تعرض قرار بگیرد باید گفت ما از نقطه عطفی در شکست اقتدار هاشمی عبور کرده ایم. این وسط البته راه بینا بینی هم وجود دارد. آن هم اینکه خامنه ای در این میان نقش حفاظ مهدی هاشمی را ایفا و بدینوسیله قدرت خود را تثبیت نماید. متاسفانه باید بگویم من در اعماق قلبم احساس می کنم ما از لحظه شکسته شدن هاشمی چندان دور نیستیم. از اتفاقی که قطعا در سرنوشت سیاسی ایران و جمهوری اسلامی نقطه ای مهم است. امیدوارم احساسم غلط باشد. در حاشیه بگویم که امشب با دوست عزیزی در مورد دزدی های دوران هاشمی و احمدی نژاد حرف می زدیم. پرسش جالبی مطرح می کرد از این قرار که چرا به رغم اینکه دار و دسته احمدی نژاد دزد تر هستند و به رغم اینکه مردم خراب شدن وضع مملکت را کاملا حس می کنند هنوز بخش قابل توجهی از عوام الناس هاشمی و خاندانش را سمبل و سردسته دزدها در مملکت می دانند؟ پاسخ من این بود که علاوه بر رتوریک موفق تمام کسانی که سعی کردند از «سرمایه ملی نفرت از هاشمی» نردبان ترقی بسازند فساد دوران هاشمی بیش و پیش از آنکه فساد سیستماتیک به مثابه فساد باشد، پدیده ای ناشی از توسعه بوده و جمعیت بسیار زیادی  درگیر منافع ناشی از آن شدند و علاوه بر آن بسیاری از منافع و موقعیتهای مشروعی هم که در آن شرایط خلق شد از سوی بخش قابل توجهی از جامعه به رسمیت شناخته نشد. حتی شاید بتوان گفت در اثر فعالیتهای هاشمی طبقه جدیدی خلق شد که پیوندش با سایر اجزای جامعه ایران همچنان پر از تناقض و پیچیدگی است. در این مورد باید مفصلا و جداگانه نوشت. 
نکته دیگر اینکه بادامچیان رئیس خانه احزاب زرت و زورت کرده در مورد حضور موسوی و کروبی در انتخابات آینده. حضرتش فرموده که شنیده ایم آقایان دارند برای انتخابات بعدی آماده می شوند و برای حضور در آن شرط و شروط می گذارند، اما، آنها هم متهم و هم مجرم هستند و امکان شرکت در انتخاباتی که در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی برگزار می شود ندارند. بادامچیان البته بی ارزش تر از اونه که بخواهیم حرفهاش رو تجزیه و تحلیل کنیم، اما، در این ماجرا یک نکته قابل توجهه و اون اینکه بالاخره انتخابات ( ولو صوری و بی ارزش) بعدی سیستم فرا می رسد و برگزار می شود. قرار است موضع جنبش در برابر آنها چه باشد؟ در این مورد به نظرم مفصلا باید حرف زد.
ایران در واکنش به تصمیم یونسکو برای عدم پشتیبانی از برگزاری مراسم روز فلسفه در ایران آن را آپارتاید علمی خواند و ستاد برگزاری جشنواره اعلام کرد جشنواره را با شکوه تمام برگزار خواهد کرد. اصولا قمارباز اگر  به برخی از اعضایش حواله ندهد که دلش از غصه می پکد، اما، بنده در وضعیت حاضر جز ان گشت شصتم چیزی برای نشان دادن به خانم اعوانی ندارم. در دیدارهای خصوصی می توانم نسخه اصلی را تقدیمشان کنم البته.
یک کمی هم اخبار هسته ای بدهم:
در حالی که ترکیه سعی داشت خود را نخود آش مذاکرات هسته ای ایران کرده و ندای حاجی انا شریک سر دهد، خانم کلینتون توکشان را چید و اعلام کرد فقط ایران و 5+1 بازی هستند. این اقدام ایشان جدا شایسته تقدیر است. اگر قرار است جنازه هم بشویم راضی نیستیم نعشمان را این ترکهای لاشخور بخورند.
احمدی نژاد هم بالاخره حرف دلش را زد و بازرسان آژانس را رسما به جاسوسی متهم کرد. فکر می کنم این اظهار نظر از جهت صراحت و مقام طرح کننده در ایران بی نظیر باشد. وضعیتمان روز به روز به شرایط صدام در آستانه حمله آمریکا شبیه تر می شود. باید ترسید جداً
قدری هم به نیت رفع خستگی از سفرنامه قزوین پرزیدنت محمود بنویسم:
ایشان در قزوین فرموده اند بخش مهمی از اندیشه های حکومت اسلامی در قزوین شکل گرفته و اجرایی شده اند. به نظرم این حرف ایشان بسیار عمیق و قابل تامل است.
شب مهمان دوست بسیار نازنینی بودم. در راه داشتم به تعطیلات خود خواسته چند روزه اخیر فکر می کردم و به امید عبث قرار گرفتن در موضع فعال بواسطه ایجاد وقفه در انجام وظایف.عبث بودن این امید برای من سالهاست روشن شده و این ماجرا مصداق آزمودن آزموده بوده. در راه داشتم فکر می کردم به اینکه چطور در اولین فرصت ممکن باید در کار شیرجه بزنم. بعد با خودم فکر کردم این شیرجه زدن اصولا فکر کردن نمی خواد. فقط باید انجامش داد و الان هم به جای کار فقط باید به مهمانی و لذت بردن از اون فکر کرد.

۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه

احمدی و برونیابی


می گن یک روز دو نفر با هم دیگه از بالای یک ساختمون صد طبقه میافتن پائین. توی این مسیری که پائین می یومدن یکی خیلی آروم و خونسرد بوده و یکی خیلی ضجه می زده و ناله می کرده. وقتی فقط ده طبقه تا زمین فاصله داشتن، اون بنده خدایی که از اول ماجرا آروم بوده بر می گرده به رفیقش می گه: بی خود بی تابی نکن نود طبقه رو به لطف خدا با سلامتی طی کردیم، انشا الله در این ده طبقه آخر هم اتفاقی نمی افته.
پ.ن: این جک علاوه بر اینکه خنده داره به نظرم زیاد پیش خواهد اومد بهش ربفرنس بدم فلذا تبدیلش کردم به یک پست مستقل.

چهارشنبه نوزدهم آبان 89


امروز هم لخ و لخ کار کردم. نه اینکه اصلا کار نکنم. دو کار کوچک را که انجام ندادنشان می توانست ختم به بحران شود و یا لااقل بر اعصاب خودم پنجه بکشد را انجام دادم و یک جلسه خیلی مفید را هم برگزار کردم. اما وقت قابل توجهی را هم صرف شیطنت های متفرقه کردم و مطلقا دچار عذاب وجدان کمال گرایانه ناشی از نرسیدن به بهره وری حداکثر هم نبودم. نمی دانم باید از این بابت خوشحال باشم یا ناراحت. نمی دانم البته عبارت دقیقی نیست. واقعیت این است که کلا استیلای این حالت بر روح و روانم احساس بسیار خوشایند آرامش را با خود دارد. عقل هم جمعا این حالت را به آن هیستیری حداکثر سازی اموفق ترجیح می دهد، نهایتا با ذکر این ملاحظه که این وضعیت ناشی از رکود های اخیر است و نمی تواند در طولانی مدت ادامه داشته باشد. یا به عبارت دقیق تر اگر فکر درستی به حال خودت نکنی ممکن است در میان مدت روزهای خوبی را در پیش نداشته باشی ،هر چند نباید اجازه دهی نگرانی هیستریک در مورد آینده حال ساده خوشایندت را از تو بگیرد. ( راستی، این کپی رایت حال ساده مال چه کسی بود؟ ،معصومه ناصری؟)
در راه رفتن به جلسه با راننده آژانس در مورد چند و چون تسهیلات سوخت صحبت کردم. می گفت قرار است یک واریز اولیه علی الحساب 500 توامنی برای سواری ها انجام شود. ظاهرا اول ماجرا 25000 تومانی هم بابت کارمزد بانک کم می کند. کلا هم پول فقط می تواند صرف خرید سوخت شود. می گفت شایعه است که قیمت بنزین آزاد در حدود لیتری 800 تومان خواهد بود، که چندان غیر منطقی به نظر نمی رسد. یک حسا و کتاب سرانگشتی کردیم با خودش، این پول کفاف تامین اختلاف بهای سوخت آزاد و سوخت سوبسیدی امروز را برای چیزی حدود دو ماه می دهد اما نمی دانم ، و نمی دانست، که این 500 تومان علی الحساب برای چند وقت واریز شده است. نکته جالب دیگر ماجرا این بود که می گفت برای دریافت سوخت ارزان سهمیه بندی شده یا تسهیلاتی از این دست ما را مثلا ساماندهی کرده اند. یعنی شرکتهایی درست شده که ما عضو آنها هستیم و از ما ماهانه حق شارژ می گیرند. بابت چه چیز؟ دقیقا بابت هیچ. بابت اینکه بدون عضویت در آن شرکت نمی شد سهمیه سوخت دریافت کنیم. می گفت مسئله فقط حق شارژ ماهانه ( حدود 20 هزار تومان) نیست. به هر بهانه ای، از تغییر رنگ ماشین بگیر تا کشیدن خط روی جلو و عقب آن یا انجام آزمایشات پزشکی و خرید لباس فرم از ما پولهای دولا پهنا می گیرند. به نظرم ماجرای نسبت دولت و حمل نقل عمومی جان می دهد برای تهیه گزارشهای جالب اجتماعی. مخصوصا که خبر دارم اتفاقات جالبی هم بین پاسداران گرامی در جریان وارد کردن این ون های چینی به ایران افتاده.
جلسه ام در یکی از شرکتهای اقماری شهرداری جالب بود. طرف یا عاشق سینه چاک قالیباف بود یا تصور می کرد ما تهیه کنندگان گزارش، در واقع ماموران مخصوص حاکم بزرگ جناب آقای قالیباف هستیم و خواست نمایش دستماکشی را در نهایت کیفیت اجرا کند. برای بزرگداشت جناب قالیباف هم از هیچ کاری فروگذار نکرد، از بافتن راست و دروغ به هم بگیر تا پرتاب لجن به سمت مدیران پیشین. این آخری به نظرم البته کار درستی است، به شرط اینکه قالیباف را هم کنار بقیه شان بگذاری سینه دیوار. نکته جالبی که باعث شده در مورد این فرد در اینجا بنویسم ادعایی است که در مورد نظام حسابداری شهرداری می کرد. ادعایی که گرچه خفن است، اما شواهد بسیار زیادی در مورد صحتش وجود دارد. خلاصه حرف طرف این بود که نظام حسابداری شهرداری ها نظام حسابداری نقدی است. این یعنی چه؟ یعنی اینکه اصولا اسناد دریافتنی و پرداختنی در حسابهای شهرداری منعکس نمی شده. این یعنی با حساب امروز، چیزی در حدود 5000 میلیارد کل چیزی که ثبت می شده چقدر بوده؟ کمتر از 2000 میلیارد تومان. تاکید می کنم که اعداد با دقت نوشته شده اند و هیچ صفر اضافه ای وجود ندارد. حالا به نظرتان وقتی کسی در این مملکت با این وضعیت ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی تشکیل می دهد که شهرام جزایری را به عنوان دانه درشت دستگیر کنند، نباید جفت پا رفت توی حلق مادرش؟!!! در این مورد احتمالا پست جداگانه ای می نویسم. این نکته را هم باید اضافه کنم که این بنده خدا که در واقع مدیرعامل شرکتی بود که ماموریت اصلاح این وضعیت را دارد، بیشتر به درد تصدی یک پست عملیاتی در ستاد تبلیغاتی قالیباف می خورد تا ایفای نقش یک متخصص الی عالی رتبه که آمده تا بنگاهی بزرگ را از یک خونریزی خطرناک رها کند. نکته آخر اینکه اصلاحات مزبور همچنان بخش مهمی از گذشته را نمی پوشاند و واقعا هیچ تخمینی از اینکه چه حجمی از اموال مردم در شهرداری در این تاریکی مدفون است و مورد سو استفاده قرار می گیرد وجود ندارد.
خبر جالب دیگر امروز این است که احمدی نژاد ، فکر می کنم در جمع مردم قزوین، گفته است دو سوم طرح هدفمند کردن یارانه ها انجام شده است. حقیقتاً گفته احمدی نژاد مرا به یاد جوکی می اندازد که در اینجا به آن لینک می دهم.
ضمنا بعد از پخش شدن زرت و زورت های نصرالله مشایی دوباره حرفهای جالب و حساسیت برانگیزی زده. تیتر مورد استفاده برای این خبر عموما چیزی بود مانند «تعظیم به پرچم تعظیم به الله است» هنوز در مورد واکنش دوستان کفن پوش همیشه در صحنه و انواع قطع کنندگان عورت گزارشی در دست نیست.
امروز ظهر در حالی که منتظر دریافت یک سند اداری در یکی از واحدهای وابسته به شهرداری بودم داشتم در احوال خودم تامل می کردم. بعضی وقتها از حس سلطه جویی بیماری که در درونم زندگی می کنه وحشت زده می شم. متاسفانه یا نمی دونم شاید هم اونقدر ساده دل نیستم که بتونم تن به یک رژیم سفت و سخت و بدون قید و شرط اخلاقی بدم که من رو به هر زور و ضربی شده داخل یک شابلون فرو ببره و تمام؛ اما فکر می کنم حتما لازمه که در این مورد از خودم و این تمایلات سلطه جویانه بیمارگونه (؟) شناخت دقیق تری بدست بیارم.
پایان شب با دوست بسیار عزیزی در مورد روند کارها و برنامه هام صحبت می کردم. انتقادهایی به روند متساهلانه برخورد من با مسائل اصلی مورد علاقه ام داشت. تصمیم گرفتم و به آن دوست نازنین هم قول دادم که هر روز تحت هر شرایطی و با هر کیفیتی حداقل یک ساعت صرف تکمیل کتاب «شرایط و پیامدهای تحویل پذیری احکام نرماتیو به احکام پوزتیو» کنم.

 

سه شنبه هژدهم آبان 89

مهم ترین خبر امروز برای من اینه که صاحابش داره می یاد : )
سه روز گذشته را بیشتر با هدف ترمیم و ایجاد نظم و ترتیب تعطیل کرده بودم، اما حقیقت ماجرا این است که جز تنبلی و یللی تللی خواندن کاری نکردم. صادقانه باید اعتراف کنم که از این وضع اصلا ناراحت و ناراضی نیستم. حقیقتا احساس خوشایندی دارم مثل کشیدن تمام شیره زندگی در این چند روزه و تف کردن تفاله اش. آرزو می کنم در حال مرگ هم چنین حسی داشته باشم.
همه حال خوش این روزها بویژه عصر و ابتدای روز سه شنبه با یک تلنگر ناخوشایند قدری تحت تاثیر قرار گرفت. تا به حال برایتان پش آمده است بدلائل مختلفی مثل روشن نبودن اطلاعات محیطی، واضح نبودن رویه های تصمیم گیری برای خودتان و یا سخت بودن ورود به مسئله از ورود به یک ماجرا چشم پوشی کنید، اما وقتی همان مسئله بسیار حادتر و ناراحت کننده تر شد مجبور به رویارویی با آن شوید؟ این درست اتفاقی بود که سه شنبه برای من افتاد. در واقع من بیش از آنکه ناچار به این رو در رویی شوم در اثر یک اشتباه در آن موقعیت قرار گرفتم. شماره ای را که نمی شناختم جواب دادم و با کسی رو به رو شدم که نمی خواستم. با کسی که من در برابرش در مقام یک کلاه بردار ظاهر شده بودم، بدون اینکه کلاه برداری کرده باشم. در واقع کلاه بردار اصلی شخص دیگری بود.آن شخص دیگر هم البته کلاه برداری خفنی نکرده بود، اصلا تمام آن کار ر و رابطه را هم خودش شکل داده بود، طرف مقابل هم ( همان که بر اثر اشتباه ناچار از مواجهه با او شدم) آدم بسیار بی پرنسیبی است که بنا به مجموعه ای از اخبار معتبر خود بارها و بارها با برنامه ریزی قبلی و به صورت سیستماتیک قصد کلاهبرداری از ما را داشته. اصلا در این مثلت ارتباطی اگر یک نفر شایسته عنوان کلاهبردار باشد همان بنده خدایی است که در این ماجرا فعلا نقش قربانی کلاهبرداری را دارد. ماجرا کم اهمیت تر از آن بود که بخواهد مرا عمیقا تحت تاثیر قرار دهد، اما، خوب بود از آن جهت که که مرا به فکر کردن در مورد رویه ای که طی شده بود وادار کرد. به این فکر کردم که هزینه اعتباری بی دلیلی ( گیرم در برابر یک کلاهبردار بالفطره) پرداخت کردم و به این فکر کردم که عمده ترین منبع ناراحتی من این است که در این موقعیت قرار گرفتم بدون اینکه در مورد آن تصمیم روشنی داشته باشم، حال آنکه قطعا می توانستم در این مورد تصمیم مشخصی بگیرم و به آن عمل کنم. به نظرم کاهش چگالی این اتفاقات در زندگی روزمره مان ( در مورد من بیشتر در حوزه کار مصداق داشته) نشان روشنی از بلوغ شخصیتی است و یکی از آن پارامترهایی است که باید همه ما در مورد خودمان بصورت مداوم پایش اش کنیم.
اما اخبار:
اوباما در هند اعلام کرده است که از عضویت دائم هند در شورای امنیت سازمان ملل متحد حمایت می کند. این خبر از آنجایی اهمیت ویژه دارد که نشان دهنده یک تغییر عمده در جغرافیای جهانی قدرت سیاسی است. و البته جالب است از این جهت که هند یک کشور در حال توسعه پر جمعیت ( چیزی شبیه به چین، البته با تنوعات مذهبی و قومی بسیار بزرگتر) است که با تعقیب الگوهای دموکراتیک در حوزه سیاست و تلاش برای حضور در بازارهای نوین اقتصادی، مثل بازار IT ، توانسته در موقعیتی قرار بگیرد که شانس عضویت دائم در شورای امنیت سازمان ملل را پیدا کند. سمت دیگر این ماجرا هم البته این است که موضع دو دوزه بازها و کلاهبردارهای حرفه ای ( یعنی چین و روسیه) به این وسیله در شورای امنیت بازهم ضعیف تر و ضعیف تر می شود. مسئله اخیر وقتی بهتر درک می شود که در نظر آوریم دو کلاهبردار فوق الذکر به مصداق فرموده سعدی که : «ده آدمی بر سفره ای نان خورند و دو سگ بر جیفه ای به سر نبرند» چشم دیدن یکدیگر را هم ندارند و البته کلی هم اختلافات تاریخی خفن دارند. وجه دیگر این ماجرا هم البته تضعیف موضع پاکستان در برابر هند است. پاکستان از آنجا که اصولا کشور حرامزاده ای است که از درون هند بیرون کشیده شده، عملا با هند شکلی از دشمنی ذاتی را دارد. باید دید آیا کسب یک جایگاه مهم توسط هند در دنیای متمدن اردوگاه بنیادگراها را در پاکستان تقویت نمی کند؟. اخرین نکته در مورد این حرف اینکه من پیش از این هیچ سابقه ای از این ایده در هیچ کجای جهان سیاست سراغ نداشتم، نمی دانم ، اما بعضی وقتها فکر می کنم شباهت اوباما به احمدی نژاد واقعا خیلی زیاد است. می رود سفر بعد همینطور جوگیر می شود و یک چیزی می گوید.
آقای اوباما در ادامه سفرهای استانی ، ببخشید آسیایی، شان سری هم به اندونزی زده، یعنی زادگاه مبارکش. در آنجا هم افاضه فرموده اند که بین امریکا و جهان اسلام سو تفاهماتی وجود داشته که در حال برطرف شدن است. واقعیت این است که به نظرم هیچکس به اندازه کسی که به این حرف باور دارد در مورد رابطه اسلام با آمریکا ( بخوانید نظام جهان گستر دموکراسی لیبرال) دچار سو تفاهم نیست. اسلام ، به مثابه یک نظام قدرت، در برابر قدرت امپریالیستی دموکراسی لیبرال در برابر یک دو راهی است. دست شستن از قدرت سیاسی و تبدیل شدن به هر چیزی جز یک نظام قدرت سیاسی و یا تلاش برای نابودی قدرت امپریالیستی نظام جهان گستر دموکراسی لیبرال. در اینجا همینطور که ملاحظه می کنید یک نبرد جدی وجود دارد. نبردی که جز با نابودی یکی از دو طرف خاتمه پیدا نمی کند. هیچ سو تفاهمی هم در کار نیست. برای من قابل درک است که هر کس از جمله اوباما مجبور به بر زبان آوردن این جملات در یکی از بنیادگرا ترین کشورهای اسلامی باشد، اما، امیدوارم خودش گول خودش را نخورد.
خبر دیگر هم اینکه آژانس بین المللی انرژی اتمی در آخرین گزارش خود رسما اعلام کرده ایران با بازرسان این آزانس برای اثبات غیر نظامی بودن برنامه اتمی ایران همکاری نمی کنند و بدون این همکاری ها اثبات این موضوع عملا ممکن نیست.
بهترین و خوش ترین خبر را اما گذاشتم برای آخرین لحظه. گشت ارشاد منحل شد، تازه مسئولین در راستای اهمیت دادن به حقوق شهروندی ما  گشت حقوق شهروندی راه اندازی کرده اند. این سوال برایتان پیش آمده که وظیفه این گشت چیست؟ فکر می کردم مسئله بدیهی باشد!!! دقیقا همان وظایف گشت ارشاد. با توجه به پیشنهادی که در یادداشت دیروز  در مورد ادغام نیروی انتظامی و وزارت ارشاد دادم، پیشنهاد می کنم نام گشت ارشاد به همان وضع سابق باز گردد تا هم با ادغام پیشنهادی متناسب باشد و هم تپه حقوق شهروندی درختکاری نشده باقی بماند.
زیاده عرضی نیست.  
  

۱۳۸۹ آبان ۱۹, چهارشنبه

دوشنبه هفدهم آبان 89


یادداشت امروز اولین یادداشتی است که بعد از بازنگری در سیاستهای نگارش این روزانه می نویسم و البته علاوه بر اینکه مطمئن نیستم تا چه حد می توانم تغییرات مورد نظرم را حقیقتاً در این یادداشتها اعمال کنم؛ نمی دانم ( با فرض موفقیت در این حوزه) این یادداشت تا چه اندازه منعکس کننده تغییرات سیاستی من خواهد بود. امروز بدون هیچ حاشیه دیگری به سراغ اخبار می روم:
به نظرم قابل توجه ترین خبر امروز بازداشت دو شهروند ارمنی در گرجستان، با اتهام تلاش برای فروش اورانیوم بسیار غنی شده به تروریستهاست. این خبر از آن جهت اهمیت دارد که نشان دهنده وجود جریانی در بنیادگراها ست که رئیس شین بت در سخنرانی چند روز پیشش از آن به مگا ترور تعبیر کرد. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی امکان دسترسی غیر مجاز به بخش قابل توجهی از زرادخانه تجهیزات نظامی و سلاحهای نامتعارف این امپراتوری را برای بسیاری از خواهندگان در سر تا سر جهان و با قیمتهای بعضا بسیار نازل فراهم کرد. شاید باید گفت اتفاق اخیر نشان می دهد آن محدوده هنوز هم از این دفینه های پر دردسر در دل خود بسیار دارد و به شکل سحر آمیزی کاشفان فروتن شوکران را به سوی خود جلب و جذب می کند. حتی اگر مبدا اصلی اورانیوم کشف شده یکی از کشورهای آسیا میانه نباشد، باید در نظر گرفت نزدیکی جغرافیایی این دولتها به منطقه حساس سیاسی -نفتی آسیا و وجود دولتهای ضعیف و فقیر و غیرمسئول بالقوه آسیا میانه را تبدیل به بهشت تروریستها می کند. یکی از مشکلات دیگر این منطقه  ناکارامدی نظام امنیتی این کشورها و کشور روسیه ( باقی مانده های کا.گ.ب) برای مقابله با گروههای تروریستی از یکسو و دست و پای بسته سرویسهای امنیتی در منطقه است. در بین تمام این کشورها فقط همین گرجستان بود که در مقطعی یک خیز جدی به سمت نوسازی نظام سیاسی برداشت، اما، نتیجه حاصله واقعا مطلوب نبود و به نظر می رسد چشم انداز قابل توجهی برای حفظ آن دستاوردها ندارد. این مسئله ( یعنی عدم موفقیت انقلابهای مخملی در حفظ دستاوردهایشان) ، که از قضا در این منطقه داستانی تکرار شده است، جا دارد که از طرف ما هم مورد موشکافی آسیب شناسانه قرار بگیرد.
بنیامین نتانیاهو که در ایالات متحده به سر می برد در یک سخنرانی اظهار کرده تنها چیزی که ایران را از ادامه تلاش برای دستیابی به سلاح هسته ای باز می دارد یک تهدید نظامی واقعی است. با خواندن این خبر داشتم خوشحال می شدم از اینکه بالاخره یک سیاستمدار عاقل در این دنیا پیدا شد، اما، دیدم گیتس در جواب نتانیاهو گفته به نظر ایالات متحده در حال حاضر تحریم ها به نحو رضایت بخشی ایران را تحت تاثیر قرار داده اند. ظاهرا جوزف بایدن هم که نتانیاهو را همراهی
می کرده ،در پاسخ به صحبتهای او، با قدری صراحت کمتر، صحبتهایی مشابه صحبتهای گیتس بر زبان آورده است. اینها را هم اینجا عرض کردم از جهت پس لرزه چیزی که در یادداشت دیروز از آن سناتور جمهوری خواه نقل کرده بودم. در جایی هم خواندم که متکی در مورد اظهارات آن سناتور کدا مورد پرسش قرار گرفته است و ترجیح داده مسئله را به شوخی و خنده و در واقع به بی محلی کردن بگذراند ( چیزی قریب به این مضمون که آن سناتور کذایی شوخی کرده) به نظرم این تغییر رویه( نادیده گرفتن به جای چنگ و دندان نشان دادن) نشان دهنده این مسئله بوده که دولت جمهوری اسلامی اینبار مسئله را قدری جدی تر تلقی کرده و بر اساس این محاسبه عمل نموده است که ممکن است رتوریک بیشتر در این مورد به شعله ور شدن آتش یک جنگ واقعی کمک کند. نمی دانم آیا انتشار کتاب بوش و افشای تلاشی جهت حمله به ایران که در آخرین مراحل متوقف شد در ایجاد این جو موثر بوده است یا نه. به هر حال خیلی دوست دارم آن کتاب را بخوانم، ای کاش زودتر عزیزان نسخه ای از آن را به ایران برسانند.
خبر دیگر اینکه پاسبانهای مملکت بعد از ضابط قرآن الحمدالله فیلسوف و شاعر هم شده اند و البته ضوابطی را از طریق اهرمهای انتظامی در این حوره پیاده می کنند. فرمانده نیروی انتظامی تهران پس از دستگیری اعضای چند گروه موسیقی زیرزمینی طی مصاحبه ای اعلام کرد : وی گفت: «این گروه‌ها از پیش پا افتاده‌ترین، ساده‌ترین و خیابانی‌ترین کلمات و جملات استفاده می‌کنند، بدون اینکه از حیث ادبی بتوان از آن استفاده کرد و مهمتر اینکه هیچ الزامی برای رعایت قوانین، شئونات، اخلاقیات و جملات ادبی ندارند. » وی همچنین در فراز دیگری از مصاحبه اش افزود : «افراد دستگیر شده، از گروه‌های منحرف اخلاقی می‌باشند؛ که خود را فارغ از تمامی مسایل زندگی دانسته و در پی آسایش مفرط و بی‌حد و اندازه هستند» با توجه به ورود فعالانه پلیس به حوزه ادبیات و دغدغه های فلسفی زندگی مردم و با توجه به داغ بودن بازار ادغام در کشور، پیشنهاد می شود وزارت ارشاد در نیروی انتظامی ادغام گردد.
 خبر دیگر اینکه الهام علی اف خود را برنده انتخابات آذربایجان اعلام کرد، اما، ناظران بین المللی این انتخابات را به شدت مخدوش خواندند. با این حال هیچ چشم اندازی از ابراز مخالفت جدی با وی توسط گروه های رقیب دیده نمی شود. به نظر می رسد داستان تباهی کشورهای آسیا میانه همچنان ادامه دارد. اضافه کردن این توضیح ضروری است که همین کشورهای تباه با آنچنان سرعتی در حال تحول هستند که دور نیست روزی که در بسیاری از حوزه ها و زمینه ها از ما پیشی بگیرند. ناگفته پیداست این چشم انداز بیش از آنه تخم دو زرده مردم و دولتهای آسیای میانه باشد، شاهکار ما در این مملکت پر از توانایی و استعداد است.
خبر مهم دیگر آتش سوزی در جنگلهای مریوان بوده که طی آن ذخیره ژنتیکی ارزشمندی از گیاهان متعلق به دوره سوم زمینشناسی با تخریب وسیع و تهدید جدی برای ادامه بقا مواجه شده است. الحمدالله تخم کسی هم تکان نمی خورد.
احمدی نژاد اعلام کرده باید شرایط دورکاری بیش از 40% کارکنان دولت در تهران ( چیزی قریب به 100/000 نفر) فراهم آید. آقایان برای خلوت کردن شهر بدجوری راست کرده اند گویا. بسیار خوشحال خواهیم شد اگر ریاست محترم جمهور ریدن به مملکت را به صورت از راه دور و از آرادان انجام دهند.
رهبر القاعده در عربستان هم طی یک پیام ویدئویی مبارزین القاعده را به جنگ با ایران فرخوانده. اگر برادران القاعده آنقدر شجاعت و لیاقت داشتند که عملیات خود را به اهداف دولتی و نظامی محدود کنند قضیه شاید قابل هضم می شد، اگر هم در ایران یک دولت مسئول ضد تروریسم وجود داشت که کمر به ریشه کن کردن ترور از منظقه می بست و این دشمنی ها نتیجه آن فعالیتها بود باز هم ماجرا منظقی بود و یک جوری باهاش کنار می آمدیم، اما، اینکه دو گروه تروریستی به جان هم بیافتند و این میان آدمهای از همه جا بی خبری مثل بنده قربانی شوند، واقعا قابل تحمل نیست.
از آنجا تلویزیون همواره اخبار مربوط به خامنه ای را در صدر اخبار پوشش می دهد، من امروز تصمیم گرفتم ایشان را در ذیل اخبار بگنجانم، بلکه قدری تعادل رسانه ا در مملکت برقرار شود.
حضرتشان یک سفر کوتاه مجددی کردند به قم. به نظر می رسد این سفر صرفا ارزش و اهمیت تشریفاتی دارد و نه چیزی بیش از آن، اما، در این سفر در دیدار مجددی که با جامعه مدرسین قم داشتند دفاع جانانه از دولت نموده اند. شاه بیتش که بسیار مورد توجه قرار گرفته این نکته است که یکی از محسنات بزرگ احمدی نژاد این است که سعی نمی کند حاکمیت دو گانه درست کند. بنده هم کاملا با این فرمایش موافقم، احمدی نژاد واقعا سعی می کند حکومتی یگانه درست کند. هم از این جهت که تلاشی مستمر و سیستماتیک برای تجمیع تمام قدرت نظام در دستان خود دارد و هم به این اعتبار که حکومت و مملکتی ساخته که نظیرش را در تاریخ به زحمت می توان یافت.      

۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه

پیشنهادی برای ایجاد یک مخابرات هوشمند تر


گوشی تلفن خانه را برداشتم برای گرفتن یک تماس مهم ( کردیت تلفن همراهم کافی نبود) بعد از گرفتن شماره، صدای یخ کرده خانمی از آنسوی خط می گوید ، مشترک گرامی شما به موقع پول ما رو ندادین، ما هم قطعش کردیم. فقط چون خیلی باحال هستیم اجازه می دیم شماره های ضروری رو با این تلفن قبض نپرداخته شماره گیری کنید. ( چیزی قریب به این مضمون)
راست می گه، من چند وقتی است پولشون رو ندادم. در برابر سایر طلبکارهام این طفل معصومها اصلا به چشم نمی یان. اینکه تلفن رو قطع می کنن هم حقشونه. اینکه اجازه می دن با همین تلفن شماره های ضروری شماره گیری کنی هم لطفشون. این وسط فقط من یک ملاحظه ای دارم؛ اونهم اینکه بعضی وقتها گرفتن یک شماره هایی برای من ممکنه به اندازه گرفتن شماره 115 برای کسی سکته کرده، شماره 125 برای کسی که تو آتیشه یا شماره 110 برای کسی که زورگیرها پشت در خونه اش عربده می کشن ضروری باشه ولی اون شماره توی این لیست کوتاه خود تنظیم نموده شما ذکر نشده باشه. در راستای احترام به حقوق مشتریان بهتر نیست از همه ما یک لیست تلفنهای ضروری بگیرین تا موقع قطع تلفن بدلیل بدهی این لطفی که در مورد شماره های ضروری به ما می کنید لااقل یک گرهی از کارمون باز کنه؟
پ.ن1: به ذهنم رسیده زنگ بزنم 110 پیغامم و شماره کسی رو که باهاش کار دارم بدم، از اپراتور خواهش کنم باهاش تماس بگیره و پیغامم رو برسونه
پ.ن2: فقط 110، نه شماره های مجانی دیگه چون بقیه شون یا واقعا کار مهمی انجام می دن ( مثل 115) یا من جرئت طرح چنین خواهشی رو ازشون ندارم ( مثل ....)
پ.ن3: معلومه که جرئت دارم از اپراتور 110 چنین خواهشی بکنم. علاوه بر صمیمیتی که بین ما و نیروی انتظامی از گذشته های دور وجود داشته، پلیس مملکت دیگه کلا پشم و پیلش ریخته : )
پ.ن4 : افسوس، برای گرفتن برخی شماره ها در زندگی موانعی جدی تر از قطعی تلفن وجود داره. وقتهایی هست که آقا پلیسه که سهله، کفتر کاکل به سر هم نمی تونه پیغامت رو برسونه. هعععی.